رمان بی تو مگه میشه
رمان بی تو مگه میشه رمان بی تو مگه میشه

رمان بی تو مگه میشه

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان بی تو مگه میشه
نویسنده
فرنوش صداقت
ژانر
عاشقانه، انتقامی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
449 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان بی تو مگه میشه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان بی تو مگه میشه اثر فرنوش صداقت به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دختری که به دنبال انتقام است؛ اما نمی‌داند خودش قرار است در چه دامی بیفتد و چه سرنوشتی در انتظارش است، یه ازدواج اجباری... دختر داستان حالا حالا ها باید دل آقا پسر داستان را به دست بیاورد ...

خلاصه رمان بی تو مگه میشه

زن عمو تنها کسی بود که باهام مهربون بود و هوامو داشت نمی‌دونم چرا عمو هم تا جایی که امکان داشت ندیدم هنوز نمی‌دونم اون روز چرا اینکارو کردم چرا نتونستم بر نفسم غلبه کنم تهش شد به رسوایی که می‌دونم دامن خودمونو گرفت. ارسلان می‌تونست بگه من به عمد کشیدمش خونه اما هیچی نگفت و نذاشت آبروم بیشتر بریزه هر چند ابرویی که رفت دیگه رفته صدای عاقد که خطبه رو می‌خوند تو گوشم پیچید. مامان بابام و عمو و زن عمو همشون روبروم ایستاده بودن عزیز هم رو همون صندلی معروفش نشسته بود به

خواست عزیز عاقد اومد همینجا. زیر چشمی به ارسلان نگاه کردم هیچی از قیافش معلوم نبود. حتی نگام هم نکرد که حسشو بفهمم. اما بابام نگاهش هنوزم خصمانه بود. عروس خانم وکیلم؟ تعلل رو جایز ندونستم اروم بله رو گفتم. اره من دیگه زنش بودم... زن ارسلان خان تاج الدین. بعداز اینکه عاقد رفت هیچ کدوممون از جامون تکون نخوردیم. همه رو مبل نشسته بودن... عمه اینا واسه یه مسافرت کوتاه به آلمان رفته بودن و به همین خاطر تو مهمونی نبود. کسی هم دعوت نکردیم مگه رسوایی دیدن داره؟ -از همتون می‌خوام هر

اتفاقی افتاده فراموش شه فکر کنین بعد از پیشنهاد من هر دوشون قبول کردن و حالا هم با هم خوشبخت میشن. بعد روبه من کرد و با چشم و ابرو بابامو نشون داد منظورش رو فهمیدم و با استرس از جام پاشدم و به سمت بابام رفتم... تا بهش رسیدم دستشو گرفتمو به لبم نزدیک کردم. اما دستشو کشید و منو تو اغوشش حل کرد... هر دومون زدیم زیر گریه... من چه ادمیم که این خونواده رو اینطور رنجوندم بابام به حرف اومد: خوشبخت بشی عزیز بابا همین... نگاهم به مامانم افتاد که کنار بابام ایستاد. سریع منو بغل کرد ...

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Roham
Roham
3 ماه قبل

خوب بود