رمان احساس اشتباهی
رمان احساس اشتباهی رمان احساس اشتباهی

رمان احساس اشتباهی

دانلود با لینک مستقیم 1 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان احساس اشتباهی
نویسنده
فریده بانو
ژانر
عاشقانه، انتقامی، معمایی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1044 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان احساس اشتباهی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان احساس اشتباهی اثر فریده بانو به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

هلنا و ساینا دو دختر عموی شیطون که بخاطر خراب کاری و شیطنت های زیادشان دردسرهای زیادی برای خودشان درست کرده اند و هربار با مجازات از سمت خانواده رو به رو شدند! حالا با شنیدن خبری که عمه شان با دو پسرش رهام و پرهام به ایران میاید شروع می‌کنند به نقشه کشیدن برای اذیت و آزار آن دو ...

خلاصه رمان احساس اشتباهی

با احساس اینکه چیزی روی صورتمه تکونی به خودم دادم و دوباره خوابیدم انقدر غرق خواب بودم که این بار دستی لای موهام رفت به هوای اینکه مامانه با خیال راحت خوابیدمو چیزی نفهمیدم. با تکون دستی خمار خواب گفتم: مامان ول کن خوابم میاد. _ساینا پاشو مامان چیه منم زهرا برو سر کارت شایسته چند بار سراغت و گرفت تند نشستم سرجام‌ نگاه ناآشنایی به اطرافم انداختم با یاداوری اینکه داروخونه ام و خونه نیستم کلیپسم و بستم. اما یه عطر نا آشنایی انگار با عطر خودم مخلوط شده بود گیج سری تکون

دادمو لباسام و پوشیدم رفتم سرکار. با دیدن شایسته که از اتاقش بیرون اومد لحظه‌ای ایستادم نگاه خیره‌ ای بهم انداختو لحظه‌ای نگاهش روی لب هام متوقف شد. ازش چشم گرفتم و رفتم سر جای خودم اما همش یه احساس گنگی از خوابم داشتم. حس کرده بودم کسی توی خوابم به صورت و موهام دست کشیده شاید خرافاتی شدم هوا روشن شده بود که وسایلم جمع کردم و با مترو به خونه رفتم‌. یه راست وارد اتاقم شدم تخت خوابیدم. روزها از پشت هم تند تند رد میشدن هلنا و رهام سخت درگیر خرید بودن.

گاهی دلم از این همه روزمرگی‌ها می‌گیره. صبح میرم ظهر میام هلنا دیگه کمتر می‌بینم. جای هلنا نگین اومده دختر بدی نیست اما حسی نسبت بهش ندارم. با اینکه می خواد باهام گرم بگیره اما بازم برام غریبه است. وارد داروخانه شدم نگین با دیدنم خندید گفت: سلام سانیا چطوری. مرسی خوبم تو چطوری؟ توپ فردا شب به جشن تولد دعوت شدم تو هم بیا باهم بریم. _نه مرسی تو دعوتی.بیا دیگه همش دختره خواهش خوش میگذره ها. کمی فکر کردم دلم خودم خیلی میخواست برم. _چی شد میای. _صبر کن به مامانم بگم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!