رمان کفش قرمز
رمان کفش قرمز رمان کفش قرمز

رمان کفش قرمز

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان کفش قرمز
نویسنده
رویا رستمی (روها)
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
794 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان کفش قرمز' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان کفش قرمز اثر رویا رستمی (روها) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

تپش، در حالی‌که باید کنکور پزشکی می‌داد و به رسم خانواده و پزشک می‌شد، بخاطر علاقه ای که به بازیگر معروف (آریو برزن) دارد، تست هنرپیشگی می‌دهد! که قبول هم شده و حالا برای بازی و اثبات خود به کسی که قلبش را شکسته باید آماده شود ...

خلاصه رمان کفش قرمز

تپش پر استرس دستان عرق کرده اش را با دستمال کاغذی مچاله شده‌ی دورن دستش خشک کرد و رو به سپهری که به استرسش لبخند می‌زد گفت: چند نفر دیگه مونده؟ سپهر لبخندش پررنگ شد و گفت: این جوری قراره جلو دوربین بری؟ آروم باش عزیزم. -تو که می‌دونی همیشه اول هر کاری استرس می‌گیرم بعد برام عادی میشه. -بله بله بانو اینی که رفت داخل بیاد بیرون نوبت توئه. تپش لبخند زد و گفت: پارتی بازی ندارن؟ سپهر با جدیت گفت: اگه واقعا قصدت اینه که بری تو سینما پس همه‌‌ی سعیتو بکن، من فیلم

نامه‌ی این فيلمو خوندم محشره، اگه خوب از آب در بیاد رو پرده‌ی سینماها عين بمب صدا میده یعنی راه صدساله رو به شبه میری فقط باید برای این تست همه‌ی توانتو بزاری نشون بده تپش چیکارا می‌تونه انجام بده. تپش سر تکان داد و گفت: تلاشمو می‌کنم. سپهر دستش را فشرد و این دختر توان داشت برای پرواز، تست که مهم نبود، بود؟؟ همین که تپش را صدا زدند تپش فورا بلند شد سپهر کنارش ایستاد و دستش را روی شانه اش گذاشت و گفت: موفق باشی. تپش لبخندی پر استرس زد و با اشاره‌ دست منشی به سوی

در بسته آبی رفت. دستگیره را فشرد و داخل شد. دو مرد تقریبا میانسال و یک زن پشت میز نشسته بودند زن عینکش را از روی چشمش برداشت و با لبخند مهربانی گفت: خوش اومدی دخترم، می‌تونی خودتو معرفی کنی؟ تپش روبرویشان روی صندلی چوبی نشست و نفس عمیقی کشید و زیر لب گفت: تو می تونی تپش فقط یادت بیار بخاطر آريو. مستقیم به آن ها نگاه کرد و گفت: تپش سنجری هستم ۲۸ ساله. زن عینکش را روی چشم زد و گفت: خیلی خب عزیزم بیا اینجا! تپش بلند شد به سویشان رفت. مردی که تقریبا ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه

  • Avatar
    Setayesh
    8 بهمن 1402 - 00:37

    سلام رمان قشنگی بود ارزش خوندم داره اما بنظرم دویت تپش رو به خاطر اضافه وزن زیاد کم ارزش کرده بود

  • Avatar
    زهرا
    24 دی 1402 - 14:21

    ارزش یکبار خوندن رو داره
    خوب بود