رمان تقاص دلبستن
عنوان | رمان تقاص دلبستن |
نویسنده | سحربانو69 |
ژانر | عاشقانه |
تعداد صفحه | 1286 |
ملیت | ایرانی |
ویراستار | رمان بوک |
دانلود رمان تقاص دلبستن اثر سحربانو69 به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
بهار دانشجوی دندانپزشکی، دختر زیبا و مهربونی است که حمایت سه برادر باغیرت و متعصب را پشت خود دارد! او به مردی دل میبندد که سراسر وجودش غرور و خشونت نشسته، یک رابطهی شکل میگیرد که یک سرش محبت، مظلومیت، لطافت و یک سرش غرور و کلهشقی است، وقتی پای احساس میاد وسط، حقایقی برملا میشود که پای برادرای بهار به ماجرا باز میشود، وقتی حرف غیرت و تعصب وسط باشد هیچی نمیتواند جلوی یک مرد را بگیرد …
خلاصه رمان تقاص دلبستن
دستش روی دکمه های ماشین حساب میچرخید؛ ولی همهی فکر و حواسش پیش دیشب و حرف های مادرش بود. حرف هایی که انگار نباید میشنید حرف هایی که باید سه سال پیش میفهمیدشان حتی نمیتوانست باور کند که مادرش از علاقهاش به نیکا خبر داشته است. همه میدانستن که نیکا را میخواهد و بین او و مهرزاد برادر بزرگترش را انتخاب کرده بودند، حتی خود نیکا. چطور توانستند بین دو احساس مشترک فرق بگذراند. چطور توانستند انتخاب کنند؟ چرا با زندگیش بازی کردند؟ چرا مهرزاد انتخاب شد؟ -همتون نامردین! با عصبانیت زیر ماشین حساب زد و بلند شد. کنار
پنجره ایستاد و به فضای سبز کنار رستوران نگاه کرد. کلافه دست بین موهایش کشید. -تو چرا نیکا؟ از اتاق بیرون زد و سرکی به آشپزخانه کشید. همه چیز سر جایش بود همه در حال انجام کارهایشان بودند. غذاها درحال پخت و سرو شدن ظرفهای سالاد آماده بود و سلفون کشیده شده بودند و بچه ها روی میز اردر منتقلشان میکردند. رستوران امشب شلوغ بود میزها تندتند پرو خالی میشدند نگاهی به سالن انداخت. از دوربینهای مدار بسته سالن بالا را که کافیشاپ دنجی بود زیر نظر گرفت. نسبت به رستوران خلوتتر بود. وقت شام بود و کیک و قهوه کفاف معدهها را نمیداد. از در رستوران بیرون
زد و وارد پارک کوچک کنار رستوران شد گوشی اش زنگ خورد. -حال ندارم شایان. -نمیگفتی هم مشخص بود کجایی؟ -رستوران. -بازچه مرگته؟ -بیخیال شایان میگم خوب نیستم. -خوبت میکنم داداش پاشو بیا اینوری. نفسش را کلافه بیرون داد. -نه میرم خونه. -دیشب کجا بودی؟ -متین همه چیو گفته بهت دیگه چی میپرسی؟ -نرو خونه بیا اینجا بهت بد نمیگذره. -امشب اصلاً. -پس دو پرس از اون باقالی پلو با ماهیچه هات ببر خونه من میام اونور. -تو نمیفهمی حال و حوصلتو ندارم یعنی چی؟ -نه متاسفانه سیستمش روم نصب نیست. یک فحش زیر لبی بهش داد و گوشی را قطع کرد …
- انتشار : 16/02/1403
- به روز رسانی : 20/09/1403