رمان تالار نحس
رمان تالار نحس رمان تالار نحس

رمان تالار نحس

دانلود با لینک مستقیم 23 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تالار نحس
نویسنده
الناز دادخواه
ژانر
ترسناک
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
704 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تالار نحس' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تالار نحس اثر الناز دادخواه به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

امیلی دختر یتیمی كه پیش خانواده ای كه به فرزند خوندگی گرفتنش زندگی می‌كند. خانواده ای كه او را به فرزندگی گرفتن تصمیم می‌گیرند امیلی را كه دختری منزوی و گوشه گیر است به مدرسه شبانه روزی بفرستند. مدرسه سن ارسن یكی از قدیمی ترین مدارس شبانه روزی بریتانیاس. امیلی شب ها متوجه موجودات ترسناك و مرموزی می‌شود كه در مدرسه در بین تاریكی پرسه می‌زنند ...

خلاصه رمان تالار نحس

از پله ها بالا رفتم و وارد خوابگاه شدم. تاریک و ساکت بود و نشون از این داشت که هموز خیلی از دانش اموزا نیومدن. اتاق سیزده رو پیدا کردم و وارد شدم اتاق کوچکی با یک پنجره بزرگ که با پرده قرمز و طلایی مزین شده بود. به سمت پنجره رفتم و پرده رو کنار زدم منظره رو به رو به حیاط پشت مدرسه راه داشت و تماشای درخت های انبوهی که از سرما شاخ و برگ هاشون به هم می‌خورد حتی از همین فاصله هم می‌تونست وحشتناک باشه. پرده رو بستم و چراغ اتاق رو روشن کردم چمدون‌هام دقيقا وسط اتاق قرار داشت.

میز مطالعه دونفره ای کنار پنجره بود و دو تخت در دو طرف میز به کیف و چمدونی که روی تخت مقابل بود دلم گرم شد که قرار نیست توی این اتاق تاریک تنها بخوابم. قطعا اگه تنها بودم اولین شب حضورم در مدرسه به كابوس بدی تبدیل میشد. چمدونمو گوشه ای گذاشتم و نگاه دقیق تری به اتاق انداختم. دو کمد دیواری کوچک دو طرف اتاق قرار داشت و زمین با فرش خوش رنگی پوشیده شده بود. داخل هر کدوم از کمدها یه گاوصندوق کوچیک برای وسایل شخصی و ارزشمند بود پول و وسایل مهممو داخلش گذاشتم و مشغول

باز کردن چمدون و قراردادن وسایلم توی کمد شدم. در اتاق باز شد و دختری وارد اتاق شد موهای بورش تا کمر می‌رسید و چشم های عسلی روشنی داشت به قدری صورتش ظریف بود که برای لحظه ای حس کردم یه پریزاد مقابلم قرار گرفته. چشمش که به من افتاد لبخندی زد و گفت: پس قرار نیست تنها بمونم. یه هم اتاقی دارم! سعی کردم خوب و مودب به نظر برسم، دستمو به سمتش دراز کردم و گفتم: "مگان گری" دستمو به گرمی بین انگشت های کشیده و ظریفش فشرد و گفت: منم خوشحالم که قرار ترسناک تنها بخوابم. رو تختش نشست ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!