رمان تیتراژ آخر زندگیم

عنوانرمان تیتراژ آخر زندگیم
نویسندهصبا طهرانی
ژانرعاشقانه
تعداد صفحه213
ملیتایرانی
ویراستاررمان بوک

دانلود رمان تیتراژ آخر زندگیم اثر صبا طهرانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

صحرا دختری که زندگی تکراری خودش را سپری می‌کند، ناخواسته گیر اتفاقات عجیبی می‌افتد. داستان از یک تاکسی شروع می‌شود، نه یک تاکسی معمولی، یک تاکسی مرگ‌آور! راننده‌ش آقاست؟ نه. می‌شود گفت همه‌چیز از آنجایی شروع شد که راننده‌ی خانم ما مقابل یک مرد عجیب قرار می‌گیره، و در خانه‌ی صحرا هم اتفاق عجیبی می‌افتد …

خلاصه رمان تیتراژ آخر زندگیم

طبقات رو با وقفه طی می‌کردم تو هر طبقه کمی متوقف می‌شدم تا صدایی ناشی از دعوا پیدا کنم و هربار ناامیدتر میشدم طبقه‌ی نهم روی اولین پله به طبقه‌ی بعدی نشستم. عرق کرده و صدای زار زانوهام بلند شده بود کم کم به این نتیجه می‌رسیدم که یا اون رو کشتن یا اون اون‌ها رو. اصلاً شاید خبر شایعه‌ای بیش نبوده یا شاید همه‌ی اون‌ها مردن. بلند شدم تا از پله‌ها پایین بیام که صدای شکستن و بعد از آن ضربه‌ای به در واحد روبه رویی سرجام میخکوبم کرد آروم خودم رو به در رسوندم صدایی نیومد. گوشم رو به در چسبوندم که ناگهان ضربه‌ی دیگه ای به در خورد.

جیغی که کشیدم گوش خودم رو آزار داد در به سرعت نور باز شد قدمی عقب رفتم؛ ولی دستی قوی دستم رو گرفته و وارد واحد کرد همه چیز سریع اتفاق افتاد، دستی دور گردنم حلقه شد و شی تیزی روی پهلوم قرار گرفت چشمان جستجوگرم دنبال داراب گشت دیدمش که بالای ابروش و زیر بینیش خونی بود و زانوی راستش روی زمین مونده و نگاه خشکش به من بود. -بنداز زمین داراب من فقط اسم رئیست رو می‌خوام. نگاهم به دستاش افتاد که جز پنجه بکس طلایی رنگ، چیزی نداشت. دستش رو محکم روی زمین کوبید و غرید: ولش کن بره. چندش وار بینیش رو

نزدیکم کرد و بو کشید چشم بستم و از روی انزجار صورتم رو مچاله کردم. -بوی خوبی میده. داراب چندبار دیگر محکم روی زمین کوبید چرا این کار رو می‌کرد؟ چشم باز کردم و به سختی به زمین نگاه کردم همون اسلحه که به کمرش دیده بودم روی زمین نزدیکم بود نگاهش کردم که سخت و عصبانی با دوتیله‌ی مشکی غوطه ور تو دریای سرخ چشماش به مرد پشت سرم خیره بود. کمی پام رو تکون دادم تا ببینم مرد متوجه میشه یا نه. داراب که تقلام رو دید به حرف اومد تا سرش رو مشغول کنه. -صورت کثیفت رو ازش دور کن. مرد سرش رو عقب برد و قهقهه ای زد …

دانلود رمان تیتراژ آخر زندگیم
نامشخص
PDF
دیدگاه کاربران درباره رمان تیتراژ آخر زندگیم
اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها