رمان قایم موشک
امیر سلطانی! سلطانِ همهی امیرهای بالفطره ست! توی جمع، خانواده پسر پیغمبر است و توی خلوت، یه ملحد است که دومی ندارد. از بدو تولد و آغاز خلقت، با دخترعمهاش دیارا کارد و پنیر بودهاند و از قضا، پدر امیر خان هِرِّش میگیرد دیارا را برای تک پسر شاخ شمشادش بگیرد! این وسط، التماسهای امیر به دیارا برای به هم زدن خواستگاری فایده ندارد و دیارا خانم از این فرصت استفاده میکند تا انتقام همهی کل کل های بچگیشان را با این ازدواج صوری از امیر بگیرد.
زندگی شان رسماً با تام و جری فرق ندارد؛ پر از کلکل و خنده و کرم ریزی...
خلاصه داستان رمان قایم موشک
پشت اپن میایستم و همونطور که دستم رو زیر چونه ام میزنم، به مراسم مضحک راهاندازی شده نگاه میکنم. دایی می گه:
- ما که غریبه نیستی م.
مامان تعارف میکنه:
- بفرمایید داخل، خان داداش! خونه ی خودتونه.
چشمم به قیافهی تخس امیر میافته. کاملاً مشخصه که به زور کت و شلوار تنش کرده و سبد گل دستش گرفته، ولی مثل همیشه تا چشمش به مامانم میافته، با نیش تا بناگوش دررفته میگه:
- سلام عمه جان. خوب هستید انشاءالله؟ ببخشید زحمت دادیم!
انگار که همهی رسوم دنیا به خانوادهی ما میرسه، برعکس میشه. کلاً همیشه واسه ما از زمین به آسمون میره. به جای اینکه دایی به من بگه "عروس گلم"، مامانم با ذوقزدگی به امیر میگه:
- تو رحمتی داماد گلم.
با چندش چرخی به چشمام میدم. دوست دارم هرچه سریعتر با امیر تنها شم تا یه موی سالم رو سرش نذارم. مامان با چشم دنبال من میگرده. من بیخیال میافتم، چشمغره میره. نگاهش که به من میافته، بارها تذکر داده بود که هرچقدر هم با خانوادهی دایی صمیمی باشیم، باز مراسم امشب زمین تا آسمون فرق داره. مثلاً خواستگاری منه.
امشب پرروپررو میرم کنار دایی میشینم و محکم میزنم رو پاش:
- دایی گل، ما در چه حالیم؟
مامانم چشم و ابرو میآد که هرچه زودتر این بساط آبرو ریزی رو تموم کنم، اما متأسفانه مثل همیشه گوشم بدهکار نیست. دایی شیرین میخنده.
باکس دانلود
دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است
خرید تکی و دانلود 30,000 تومان



دیدگاه کاربران