رمان پستچی همیشه دوبار زنگ میزند
دانلود رمان پستچی همیشه دوبار زنگ میزند نوشته جیمز ام کین (PDF بدون سانسور)
عنوان اثر: پستچی همیشه دوبار در میزند
پدیدآورنده: جیمز ام کین
زبان نگارش: فارسی
زمان انتشار: آذر
تعداد صفحات: 94
معرفی کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ میزند
رمان، داستان مرد سرگردانی به نام فرانک را روایت میکند که روزی مسیرش به مهمانخانهای میخورد و آنجا شروع به کار میکند. در آنجا عاشق زن صاحب مهمانخانه به اسم کُرا میشود. این رابطه و ارتباط عاطفی آنها پر از شهوت و خشونتی پنهان است که فرانک و کرا را به سوی مسیری خطرناک سوق میدهد. کرا که از زندگی فعلیاش خسته شده و به دنبال زندگی بهتری است، فرانک را متقاعد میکند که تنها راه رسیدن به آزادی و یک زندگی بهتر، از میان برداشتن شوهرش است.
خلاصه کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ میزند
اونموقع بود که برخوردم به این غذاخوری توئیناُکز. یه غذاخوری کنارجادهای الکی بود، عین چند میلیونتا مشابهش تو کالیفرنیا. یه قسمتِ ناهارخوری داشت و بالاش خونهمانندی که توش زندگی میکردن. بغلدستش یه پمپبنزین بود و پُشتش نیمدوجین آلونک که اسمشونو گذاشته بودن پارکینگ. سریع زدم تو و شروع کردم نگاه کردنِ جاده. سروکلهٔ یونانیه که پیدا شد ازش پرسیدم یه یارویی سوارِ کادیلاک اون دوروبَر دیده یا نه، گفتم قرار بوده منو اینجا سوار کنه و همین جا هم ناهار بخوریم. یونانیه گفت امروز که نه. یکی از میزها رو چید و ازم پرسید چی میخوام بخورم. گفتم آبپرتقال، کورنفلکس، کالباس و تخممرغ، اِنچیلادا، پَنکیک و قهوه. خیلی سریع با آبپرتقال و کورنفلکس برگشت.
«یه دقیقه وایسا، اول کار یه چیزیو باید بهت بگم. اگه سروکلهٔ این یاروئه پیدا نشه مجبوری بابتِ این قضیه به من اعتماد کنی ها! قرار بود غذا به حسابِ اون باشه. من خودم یهجورایی دستوبالم خالیه.»
«خیلهخب، خندقو پُر کن.»
فهمیدم پایهست؛ دیگه هم حرفی از یارو کادیلاکیه نزد. خیلی نگذشت که فهمیدم یه کاری باهام داره.
«هِی، تو کارِت چیه، چیکار میکنی؟»
«خب، این کار، اون کار؛ این کار، اون کار... چهطور؟»
«چند سالته؟»
«بیست و چهار.»
«جوونی، هان؟ من همین الان میتونم یه جوونو استخدام کنم. برا همین کاروکاسبیم.»
«جای خوبی داری اینجا.»
«آبوهوا؛ آبوهوای خوب داره. مِه نداره ــ عینِ لُسآنجلس. اصلاً مِه نداره. هوای خوب و تمیز. همیشه خوب و تمیز.»
«شبهاش باید معرکه باشه. از همین الان هم میتونم حسش کنم.»
«خوب میخوابی. از ماشین چیزی سرت میشه؟ از تعمیرات؟»
«معلومه، من مادرزاد مکانیک بودهم.»



دیدگاه کاربران