رمان تجانس
رمان تجانس رمان تجانس

رمان تجانس

دانلود با لینک مستقیم 11 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تجانس
نویسنده
زیبا سلیمانی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1585 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تجانس' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تجانس اثر زیبا سلیمانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

قصه‌ ای از دل تفاوت ها که به تجانس‌ها ختم می‌شد دختری سرکش و جولانگر خط میزند معادلات مردی از جنس امنیتت را و سرمشق می‌شود برای شب‌های که چراغ‌های روشن شهر او را فریاد می‌زنند و او چه مقهور می‌شود در این عشقی که اگرچه از سراب تفاوت ها ریشه می‌گیرد اما به قصه همسان شدن ها و تجانس‌ها ختم می‌شود! آری داستانِ تلاقی دوخط موازی را شنیده‌ای؟ دوخطی که در تجانس‌ها سر خم می‌کنند برای یکی شدنها؟ اینجا رسم و الخط یکی شدن هاست میان تجانس اندیشه‌ها...

خلاصه رمان تجانس

گرشایی که سر ترکیده اش روی آسفالت مدام توی ذهنم نقش می‌بست و به این فکر می‌کردم مرگی این چنین حقش بود یا نه؟ ماهیت کثیف کارش برایم عیان بود اما هنوز خودم را در جایگاهی که بتوانم روی مرگ و زندگی انسانی نظر بدهم نمی‌دانستم. نگاهی به ساعت مچی ام انداختم و از جایم بلند شدم باید خودم را به یک آیس کافی دعوت می‌کردم تا مغز ارور داده ام کمی به خودش می‌آمد و برای افشای افشانه راهی پیدا می‌کردم. افشانه ای که من تنها خیال افشا کردنش را نداشتم. کیفم را از روی رخت آویز گوشه‌ی اتاقم برداشتم

و با یک خداحافظی کوتاه از عسگری منشی جوانم که دو سالی بود استخدامش کرده بودم؛ به سمت آسانسور رفتم. توی آینه‌ی آسانسور دختری که کت و شلوار مشکی رنگ با بوت پاشنه بلند مشکی پوشیده بود و موهای لایت شده اش رو دوشش رها ،بود کلافه و خسته به من می‌کرد. سرم را جلو بردم و توی چشمان خسته اش نگاه کردم و گفتم: شب آوا رو بهت تحویل میدم خوشگله. اخم دخترک بیشتر و بیشتر توی هم رفت، چینی به بینی انداختم و تشر رفتم: اون طوری نگاه نکن. دخترک حالا لب های پُرش را روی هم فشرد

و من دیگر به تشر قانع نشدم و انگشت اشاره‌ دستم را مقابلش به چپ و راست تکان دادم و گفتم: از صدقه سر همین دختر اتو کشیده آوا رو داری؛ پس به جای ناشکری دل به دلِ کفشاش بده که چه کتونی پاش باشه چه پاشنه ده سانتی؛ چه کت و شلوار تنش باشه چه هودی اون آواست. آوا عاصی. صدای تیک آسانسور مرا از دنیای دخترک اخموی توی آینه‌ی آسانسور بیرون کشید و به دل لابی فرستاد که توی آن نگهبان با سویچ ماشینم مقابل آسانسور ایستاده بود و نشان از این می‌داد که باز عسگری به او خروجم را اطلاع داده که ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!