رمان دایره زن
رمان دایره زن رمان دایره زن

رمان دایره زن

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان دایره زن (بدون سانسور)
نویسنده
وفا قدیمی
ژانر
عاشقانه، معمایی، هیجانی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
189 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان دایره زن' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان دایره زن اثر وفا قدیمی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

سایدا همسر یکی از مافیای ترکیه، پس از خراب کردن یکی از مهم‌ ترین نقشه‌های همسرش، مجبور می‌شود برای جبران اشتباهش، به عمارت یکی از بزرگترین خلافکارهای ترکیه برود و با ورودش به آن عمارت، وارد فصل جدیدی از زندگیش می‌شود ...

خلاصه رمان دایره زن

با همه ی وجودم می‌خواهم به زندگی قبلیم برگردم تک به تک سلول هایم دلتنگ خانه و دخترهایم هستند. از بودن در عمارت بزرگ و ترسناک او که تنها سوله‌ کوچکش نصیبم شده است، خسته و درمانده شده ام. نیاز به کمی آرامش دارم در حقیقت من آرامشی را می‌خواهم که با یاشا تجربه کرده ام. با همه‌ی بدخلقی هایش، با وجود تک به تک لحظاتی که مرا دقیقا در حد زیردستانش دیده است با وجود نفرتی که روز آخر در چشمش دیده بودم باز هم او را میخواهم و این حجم از حماقت تنها از من بر می‌آید. آساو کنار ساختمان کافه

نشسته و عق می‌زند. گربه ای کمی آن طرف تر کمین کرده و او را نگاه می‌کند. حالا می‌توانم خلوتی کوچه ای که کافه در آن قرار دارد را به خوبی درک کنم اینجا یک کافه‌ی معمولی برای قرارهای کاری دوستانه و احتمالا عاشقانه نیست این کافه تنها مکانی برای قرارهای احمقانه‌ی آلنی با شرکا و گاهی دشمن هایش است. دستم را روی شانه‌ی آساو قرار می‌دهم. یاشا هم وقتی گیج می‌شد، همین حال را داشت. یادآوری خاطرات حالم را بهم می‌زند دوست دارم کنار آساو بنشینم و خاطراتم را بالا بیاورم تا دست از سرم بردارند اما بی توجه

به میل شدیدم برای استفراغ گذشته ام از کنارش می‌گذرم و سوار ماشین می‌شوم. صدای جر و بحثش با راننده که سعی دارد او را از روی زمین بلند کند، سردردم را شدت می‌بخشد. برایم عجیب است که راننده‌ی چهارشانه‌ی آلنی با آن چهره‌ی خشن و قدرتمندش چطور از پس آساو گیج بر نمی‌آید؟ با فریاد دردناک راننده‌ی ماشین، پوزخندی روی لبم می‌نشانم‌. یاشا هم وقتی به این حالت دچار میشد دوست نداشت کسی کاری به کارش داشته باشد و اگر زیادی پا پیچش می‌شدی با یک لگد بی رحمانه حالت را می‌گرفت با خشم چشم هایم را می‌بندم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!