رمان رز سیاه الناز دادخواه
رمان رز سیاه الناز دادخواه رمان رز سیاه الناز دادخواه

رمان رز سیاه الناز دادخواه

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان رز سیاه
نویسنده
الناز دادخواه
ژانر
عاشقانه , پلیسی , ترسناک
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
852 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان رز سیاه الناز دادخواه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان رز سیاه

رمان رز سیاه

دانلود رمان رز سیاه اثر الناز دادخواه به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

در این لحظه ما را همراهی کنید با سوزان وایز، دختری که در کودکی شاهد قتل بی‌رحمانه خانواده‌اش توسط قاتلی سریالی بوده، تصمیم به تحصیل در دانشکده افسری می‌گیرد و در بخش جنایی پلیس نیویورک به عنوان کارآموز استخدام می‌شود، با گذشت زمان سوزان با نامه‌هایی تهدید آمیز توی خانه‌اش مواجه می‌شود که او را به چالشی مرگبار می‌طلبد، قاتل سریالی بار دیگر برگشته تا زندگی سوزان را تحت شعاع قرار دهد …

خلاصه رمان رز سیاه

«گذشته»
نیمه هاي شب بود كه با صداي رعد و برق و از كابوسي كه دیده بودم، از خواب پریدم. همه تنم خیس عرق شده بود. نیم خیز شدم و اطراف اتاق رو كاویدم. از كمد گوشه اتاق می ترسیدم. مثل كابوس هاي بدم بود. از تخت پایین اومدم. صداي رعد و برق باعث شد به سرعت بیرون بدوم. قلبم عین گنجشك مي تپید. به اتاق مامان بابا هجوم بردم. درو باز كردم و با صداي بچگونم صدا زدم: " مامان؟ مامان؟"

جاي مامان روي تخت خالي بود. به حجم مبهم بابا روي تخت نگاهي كردم و از اتاق بیرون رفتم. پله هارو با پاهاي لرزون یكي پس از دیگري طي كردم. صداي حركتي رو از پایین شنیدم. حتما مامان بود پله هاي آخرو با دو طي كردم و توي سالن تاریك نجواگونه صدا زدم:" مامان؟"....صداي پایي توجهمو جلب كرد. بي صدا به سمت راهرو رفتم و براي كسري از ثانیه چهره اقاي جكسون همسایمون رو توي سایه روشن نور ي كه از پنجره بیروت میومد دیدم. دست ها و لباس سفیدش خوني بود.

بلافاصله از در نیمه باز خونه بیرون زد. عقب عقب كه رفتم پام به جسمي برخورد كرد و تقریبا از پشت افتادم روش. دستم به دست سردي برخورد كرد. با وحشت سرمو عقب برگردوندم. مامان با چهره اي بي حالت چشم هاي مات و گشاد شده دست هایي كه از دو طرف باز بودن روي زمین افتاده بود. خون دورو برشو پر كرده بود و رز سیاهي بین لب هاي بي رنگش قرار داشت.

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 دیدگاه

  • Avatar
    سحر
    2 مهر 1402 - 22:20

    اسپویل:خیلی جالب بود اگر از پایان بندی رمان خوشتون اومد فیلم ترسناک بدخیم هم ببینید ک موضوعشون حدودا یکیه.من تا اخر داستان ب توماس شک داشتم و وقتی گفت قاتل زنه ب امیلی…یکم پایانش سرسری بود دوس داشتم بهتر باشه.ولی در کل خوشم اومد

  • Avatar
    سحر
    2 مهر 1402 - 17:27

    وای دارم دیوونه میشم این رمان چرا این شکلیه حرفا رو بهم نچسبونده خودم باید بچسبونم تو ذهنم.با یک سوم سرعت همیشگیم دارم میخونم کلافه شدم..فقط مال من اینجوریه یا مال شمام همینه؟؟

  • Avatar
    Neda
    8 شهریور 1402 - 23:23

    با اختلاف خفن ترین و فوق العاده ترین رمانی که تا الان خوندم بوده، چند ساله رمان میخونم و همه مدلی خوندم اما این رمان واقعا فوق العاده بود، لعنتی اصلا مگه میشه اینقدر قلم نویسنده نفسگیر باشههههه، عالی بوووود، هر چی از خفنی رمان بگم کم گفتم، محشر✨

  • Avatar
    هلیا
    17 خرداد 1402 - 18:36

    سلام این رمان محشر بود خیلی عجیب و باحال بود ،قلم قوی نویسنده واقعا یه اثر جذاب خلق کرده بود تحت تاثیر قرار گرفتم

  • Avatar
    niha
    29 اسفند 1401 - 03:59

    حتما رمان گرگ زاده جلد اول(شکارچیان مخفی) و جلد دوم(نفرین خاموش) از الناز رو بخونین ، حرف نداره 🙂

  • Avatar
    عرفان
    24 بهمن 1401 - 02:17

    بهترین رمانی بود که خوندم به معنای واقعی کلمه ی شاهکار ایرانیه واقعا خسته نباشی باید گفت به نویسنده

  • Avatar
    عاطفه
    8 بهمن 1401 - 15:30

    من رمانش رو به تازگی تموم کردم خیلی قشنگ بود جوری که به همه مظنون می‌شدی پایانش غیر منتظره بود و رمانش عالی بود

  • Avatar
    Rosa
    26 تیر 1401 - 00:49

    محشرترین رمان بود قلم نویسنده فوق العاده قوی و داستانش بیش از حد جذاب بود

  • Avatar
    Mahya
    12 تیر 1401 - 00:27

    سلام
    هر چی از این رمان بگم کمه واقعا محشر بود داستانی که پایانش غیرقابل پیش بینی باشه خیلی لذت بخشه خیلی کیف کردم اخه نویسنده به این هنرمندی مگه داریم ولی واقعا دلم برای سوزان سوخت چه قدر سخته پلیس باشی ولی این همه قتل انجام بدی اونم بدون اراده

    • Avatar
      واقعن که
      2 خرداد 1402 - 00:48

      لطفا داستان رو اسپویل نکن دوست عزیز!!!!
      این رمان واقعا عالیه!

  • Avatar
    R__m__a
    8 اردیبهشت 1401 - 22:23

    سلام، خیلی زیبا بود اما…..
    برای پایان رمان خیلی عجله شد
    میتونست آخر داستان کمی بهتر تموم بشه 🤍
    باز هم خسته نباشید
    این سبک بیشتر بنویسید ^_^

  • Avatar
    Zahra
    29 فروردین 1401 - 15:14

    خیلی خوب بود بهترین رمانی بودکه تاحالاخونده بودم

  • Avatar
    امیر
    19 فروردین 1401 - 05:48

    خیلی دنبالش گشتم رایگان بخونمش😂🤦🏼‍♂️ داستانش با اینکه نخوندمش حتی این تریلر کوچیک ازش هم جذابه امیدوارم ارزش خواندن داشته باشه

  • Avatar
    سلنا
    5 اسفند 1400 - 11:09

    به همه پیشنهاد میکنم بخوننش

  • Avatar
    زهرا رستمی
    21 بهمن 1400 - 03:29

    به جرات میتونم بگم، این رمان بهترین رمانیه که تا حالا خوندم. اینقدر جذاب بود که توی 8 ساعت بی وقفه خوندم و تموش کردم. غیر قابل پیش بینی و بسیار جذاب:) ممنون از قلم زیبای نوسینده.

  • Avatar
    نگین
    16 بهمن 1400 - 19:24

    خیلی خیل رمان قشنگ و غیرقابل پیش بینی بود
    ممنون از نویسنده

    • Avatar
      امیرعلی
      12 خرداد 1401 - 16:14

      خیلی خوب بود فقط آخرش بد شد
      کاش قاتل رز سیاه یکی از آشنایان بود نه خودش

  • Avatar
    سمیه
    30 دی 1400 - 01:20

    عالی بود خیلیییی

ارسال دیدگاه