رمان رهایم نکن اعظم صادقی
رمان رهایم نکن اعظم صادقی رمان رهایم نکن اعظم صادقی

رمان رهایم نکن اعظم صادقی

دانلود با لینک مستقیم 25 9
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان رهایم نکن
نویسنده
اعظم صادقی
ژانر
عاشقانه , اجباری
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
845 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان رهایم نکن اعظم صادقی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان رهایم نکن

رمان رهایم نکن

دانلود رمان رهایم نکن از اعظم صادقی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

همینک در رسانه برتر رمان دانلود کنید : رها بدون هیچ گونه شناخت قبلی و از لجاجت پسر عمویش به آرمان پسر محبوب و پولداری جواب مثبت می دهد که بعد از ازدواج متوجه بیماری روانی او می شود، با درگیری پیش بینی شده ای برادرش منجر به کشته شدن آرمان می شود و اکنون آزاد، برادر آرمان شرط آزادی برادر رها را ...

خلاصه رمان رهایم نکن

با شنیدن این جمله انگار دنیا روی سرم خراب شد، آرزوی هر زنی بود که این لحظه رو تجربه کنه ولی من بیچاره با این خبر باید عزا میگرفتم، با قدم های سست و وا رفته از آزمایشگاه بیرون اومدم، حالم خوش نبود گلوم خشک شده بود، بطری آبی رو که همیشه فصل تابستون عادت داشتم توی کیفم بذارم درآوردم و چند قورت خوردم، حالا باید چیکار میکردم؟ جرات بازگو کردن این موضوع رو به آزاد نداشتم، خودمو مثل خر گیر کرده توی گل میدیدم

بالآخره که میفهمید و وادارم میکرد سقطش کنم اینو بارها تذکر داده بود که حواسم باشه، خدایا چرا زندگی من یه روز آروم به خودش نمیبینه؟! چرا برای هر چیزی باید ترس بیوفته به دلم و دلهره امونمو ببره، همین الآن که اومدم بیرون با هزار جور دروغ و بهانه های مختلف بوده، من اسیر بودم اسیر کسی که حکم زندان بان رو برام داشت، روی صندلی ایستگاه اتوبوس نشستم تا کمی حالم جا بیاد، کنارم دختری با مانتو و مقنعه نشسته بود که به نظر میرسید دانشجو باشه

یاد دوران دانشجویی خودم افتادم، هر روز صبح مسیر ورامین به تهران میرفتم و عصری برمیگشتم، بعضی روزا که کلاسام طولانی میشد حدود نه شب میرسیدم خونه و این موضوع برای بعضی از همسایه های ما که ساکن یک شهر کوچیک با مغزهای کوچیک و افکار پوسیده بودن قابل هضم نبود، پدرم مدیر و مادرم معلم مدرسه بودن، مشکلی با اینکه کجا درس بخونم نداشتن ولی پچ پچ بقیه بدجوری اعصابشونو بهم ریخته بود ...

پانوشت: دانلود رایگان رمان این رمان جدید را از سایت رمان پرطرفدار رمان بوک از دست ندهید

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 دیدگاه

  • Avatar
    Nasrin
    23 تیر 1400 - 18:00

    چرررررت

  • Avatar
    پونه
    9 اردیبهشت 1400 - 15:34

    رمان بسیااااااااار سرد و بی هیجان. البته اوایلش بدک نبود اما هرچی پیش می‌رفت اتفاق خاصی نیفتاد. قلم نویسنده هم در حد متوسط بود.‌ آخرشم هول هولکی تموم کرده. من که راضی نبودم و از بیست نمره ده میدم.

    • Avatar
      ماریا
      23 اردیبهشت 1400 - 23:23

      دقیقا خیلی رمان بی هیجانی بود رمان باید دارای پستی و بلندی هایی باشه که خواننده راغب به ادامه خوندن بشه ☺

      • Avatar
        فاطمه
        17 خرداد 1401 - 20:36

        اتفاقا رمان جالبی بود، چون به مسائل اجتماعی زنان پرداخته من که راضی بودم. از ۱۰ هم ۸ میدم