رمان قصه دلدادگی
رمان قصه دلدادگی رمان قصه دلدادگی

رمان قصه دلدادگی

دانلود با لینک مستقیم 2 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان قصه دلدادگی
نویسنده
پریسا اسدی
ژانر
پلیسی , عاشقانه , طنز
ملیت
ایرانی
ویراستار
تیم رمان بوک
تعداد صفحه
291 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان قصه دلدادگی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان قصه دلدادگی

رمان قصه دلدادگی

دانلود رمان قصه دلدادگی اثر پریسا اسدی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم

داستان دختری به نام ترلان مهرابی هست که به دلایلی ناچار میشه بره منزل خاله دامادشون صدرا در شیراز ، از قدر نوه خاله دامادشون هم برای کاری از خارج کشور به ایران میاد و در دنباله داستان اتفاقاتی براشون رخ میده که خوندنش خالی از لطف نیست ...

خلاصه رمان قصه دلدادگی

چمدانم رو توی دستم گرفتم و به سنگینیش توجه‌ای نکردم ... از ترمینال تا اینجا با فکرای جور واجوری که توی سرم بود دست و پنجه نرم کردم ، آخه چرا من؟ مگه نمی‌شد من رو هم با خودشون ببرن؟! می‌دونم توی زندگی خواهرم اضافی بودم ، اون بیچاره چه گناهی کرده بود که باید من بی‌پناه رو توی خونه‌اش نگه می‌داشت؟ خودش هم ناراحت بود که من نمی‌تونم باهاشون برم.

آقا صدرا شوهر خواهرم هر کاری کرد اما از شرکتشون قبول نکردن که منم همراهشون به ایتالیا برم ... بنابراین بیچاره خواهرم با کلی شرمندگی و ناراحتی به من گفت که باید بیام شیراز پیش خاله‌ی مامان صدرا که اصلا هم تا حالا ندیده بودمش ... هر چی به تارا اصرار کردم تا وقتی که برمی‌گردن بذاره بمونم خونه‌شون ، قبول نکرد و گفت : نمی‌خوام با کلی دلشوره و نگرانی راهی دیار غربت بشم .

آقا صدرا هم با حرفش موافقت کرد و گفت: با اینجا موندنت ما بیشتر نگرانت می‌شیم و شرمنده ایم از اینکه نتونستیم با خودمون ببریمت.برو پیش خاله مامانم، زن خیلی خوبیه! می‌دونم اگه پیش اون باشی اصلا دلتنگ ماها نمیشی.اونقدر باهات گرم می‌گیره و شوخی می‌کنه که اصلا لحظه‌ای هم یاد ما نمیفتی.درسته الان پیش خودت میگی پیرزن رو چه به شوخی؟! اما باید ببینیش تا حرف من رو تایید کنی!

بالاخره با کلی اصرار تارا و صدرا راضی شدم راهی شیراز بشم ...خونه ی یه غریبه ی آشنا که ایل و تبارشون همگی خان بودن ؛ البته از جانب شوهرش! یه تاکسی دربستی گرفتم و آدرسی که صدرا داده بود رو دادم ... راننده تاکسی تو آینه نگاهی بهم انداخت و آدرس رو گرفت ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه

  • Avatar
    PANI
    22 اسفند 1402 - 14:48

    داستان رمان در کل خوب بود و یه جاهایی خوب توصیف شده بود اما خب به شدت بخش های اضافه هم داشت . مثل جایی که ارشام توی ذهنش از دوری ویدا میگفت واقعا زیاد از حد و حوصله سر بر بود و میشد به جاش روی بخش های دیگه تمرکز کرد . قربون صدقه ها و سناریوهای عاشقونه ش یه جاهایی خیلی مسخره میشد شبیه میمای اینستا بود . ولی خب در کل نمیشه گفت رمان بدی بود

  • Avatar
    نفس
    9 تیر 1401 - 15:31

    خیلی بد و سطح پایین بود، با خوندن چند صفحه ابتدایی مشخص میشه