رمان گلی در پیچک آتش و عشق
رمان گلی در پیچک آتش و عشق رمان گلی در پیچک آتش و عشق

رمان گلی در پیچک آتش و عشق

دانلود با لینک مستقیم 0 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان گلی در پیچک آتش و عشق
نویسنده
فاطمه سودی و آرزو جلالی
ژانر
عاشقانه , همخونه ای
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
632 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان گلی در پیچک آتش و عشق' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان گلی در پیچک آتش و عشق

رمان گلی در پیچک آتش و عشق

دانلود رمان گلی در پیچک آتش و عشق از فاطمه سودی و آرزو جلالی با فرمت pdf نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

به ما بپیوندید با عاشقانه ای دیگر از دختر یکی از میلونرها و تاجران شهر به نام آهو که حدود نه سال قبل توسط اتابک دزدیده شده و بواسطه برادران سرسختش پیدا می شود، بنا به صلاحدیدی در اوج عزت و اکرام به اجبار قرار است با آراز اخمو و زیبا، ملقب به هیولا، دوست صمیمی و خانودگی اش همخونه شود ...

خلاصه رمان گلی در پیچک آتش و عشق

صدای رنجورم از میان لبهای ترک خورده و خونین مانند ناله کودکی دو ساله بلند شد: ننه سکینه خسته ام! درد دارم! پس کی راحت میشم! چرا دست از سرم برنمیدارن! چن روزه رفتم توی 18 سالگی، الان هفت ساله گیر این لاشخورها افتادم! پس چرا هیشکی صدای منو نمیشنفه؟ چرا هیشکی کمکم نمیکنه؟ یعنی همه منو فراموش کردن؟؟ اشکام سرگرفت ... ننه سکینه نالان گفت: آخ خ خ خ الهی دورت بگردم ناشکری نکن عزیزم! بازم خدا رو شکر که همیشه اینجا نیستن که تن و بدنتو بلرزونن! این نکبتهای خدا، همیشه ی خدا ضعف کشن!

نترس مادر، خدای تو هم بزرگه، انشا ا... بزودی از این خونه ی خراب شده نجات پیدا میکنی! دلم روشنه سحر جان ... خیلی روشنه! این حرف ها مانند لالایی زیبایی، روزها و روزها درگوشم خونده میشد که شاید مرحمی باشه در این دل غمگین و آتش گرفته ام!! فکر کردم: الان به مدت هفت ساله از میان خونواده ام دزدیده شدم و مانند یه برده باهام رفتار میشه! منی که حتما به خاطر داشتن خونواده ی اصیلم، مورد شکنجه روحی قرار دارم

ننه زمزمه کرد: هرچقدر هم اذیتت کنن بازم به لطافت گلهای بهاری می مونی! صدای آه نفس گیرت که از میان لبهای سرخت بیرون میاد، مانند آتشی سرخ در میان گلستانی از گلهای بهاری خودی نشون میده! چشمان کشیده ات که بی نهایت درشت و خماره، به رنگی از رنگهای آسمان هفت رنگ، رنگی سرشته از طوسی، سبز، آبی رو یدک میکشه! موهایی به سیاهی شب، پوستی مهتابی و زیبا، اما حیف از رنجش روزگار زرد، که حاصل دسترنج این مردای ظالمه! ننه آروم بلند شد و ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه

  • Avatar
    Roham
    23 مرداد 1404 - 21:43

    قشنگ بود

  • Avatar
    غفرانی
    7 تیر 1401 - 17:51

    زیبابود