رمان قصه‌ لیلا
رمان قصه‌ لیلا رمان قصه‌ لیلا

رمان قصه‌ لیلا

دانلود با لینک مستقیم 3 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان قصه لیلا
نویسنده
فاطمه اصغری
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1077 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان قصه‌ لیلا' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان قصه‌ی لیلا نوشته فاطمه اصغری به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان در انتهای پست قرار دارد.

گلی به همراه خانواده راهی مشهد، شهر مادری خود هستند که مانند همیشه از سردی رابطه و سکوت بین مادر و پدر خود رنج می‌برد. چهل کیلومتر به مقصد، به دلیل خواب‌آلودگی پدر، ماشین با گاردیل وسط جاده برخورد می‌کند و ...

خلاصه و ادامه داستان رمان قصه لیلا

خودم تقریبا هر روز به خانه‌ی مامان سر می‌زدم و برای بقیه هم بهانه‌ی خرابی خط تلفن را می‌آورم. بهانه‌هایم برای مهتاب آنقدر کارساز نبود که امروز خودش به دیدن من و گلناز آمده بود. او را درست‌ترین آدم برای در میان گذاشتن موضوع می‌دیدم. دردمان مشترک بود.

گلی مشغول بازی و نقاشی بود. دوست نداشتم چیزی بفهمد. در حین تا کردن لباسهایی که شسته بودم، جریان تلفن را با عذاب برای مهتاب تعریف می‌کنم. شاید او بتواند راهی پیش رویم بگذارد. شاید از میان حرفهایش چیزی بیرون بیاید که آبی بر دل آتش گرفته‌ام باشد.

من می‌دونستم لباسهای تاشده‌ی گلناز در دستم خشک می‌شوند. نگاه دلگیری به او می‌اندازم. خودش را مشغول لیوان چایش نشان می‌دهد تا با من چشم در چشم نشود. آب دهانم را به سختی قورت می‌دهم، اما بغضی که این روزها در میانه‌ی گلویم جا خوش کرده و مقیم شده بود، از جایش تکان نمی‌خورد که نمی‌خورد.

لباسها را روی دسته‌ی مبل می‌گذارم و گلناز را که گوشه‌ی سالن مشغول نقاشی کشیدن است صدا می‌زنم:

_ گلی، مامان برو اتاقت، اسباب بازیاتو جمع کن. عروسکات وسته.

گلناز با نارضایتی به اتاقش می‌رود. روی مبل نزدیک مهتاب می‌نشینم. همچنان در تلاش است تا نگاه از من بدزدد.

_ از دسته گل خان داداشت خبر داشتی و صداتو در نیاوردی؟ این رسمشه مهتاب؟

انگشت اشاره‌اش را لبه‌ی لیوان می‌کشد. لبش را با زبان تر می‌کند. وقتی دهان باز می‌کند صدایش کمی گرفته است:

_ خودت فهمیدی چی کار تونستی بکنی مگه؟ باز من رفتم یقه‌شو گرفتم. برگشت گفت: «می‌تونم، استطاعتشو دارم. زن گرفتم. گفت لیلا هم بفهمه و صداش در بیاد، برمی‌دارم شهره رو میارم تو خونه جلو چشمش. چیکار می‌کردم لیلا؟ تو جای من بودی چی کار می‌کردی؟»

بغض سمج این روزها بزرگتر می‌شود و راه گلویم را می‌بندد. در لحظه اشک در کاسه‌ی چشمانم پر می‌شود. این بار نوبت من است که نگاه بدزدم تا ته‌مانده‌ی غرورم پیش چشم مهتاب فرو نریزد.

دانلود رمان کتابی ادامه داستان در فایل PDF موجود است.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 49,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!