رمان ببار بارون
رمان ببار بارون رمان ببار بارون

رمان ببار بارون

دانلود با لینک مستقیم 3 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان ببار بارون
نویسنده
فرشته تات شهدوست
ژانر
عاشقانه، اجتماعی، هیجانی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
2171 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان ببار بارون' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان ببار بارون اثر فرشته تات شهدوست به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش و لینک مستقیم

سوگل، دختری مهربان با نگاهی مملو از غم، دختری که سراسر زندگی اش پر شده از دروغ، دروغ آن هم از جانب آدم هایی که یک روزی فکر می کرد دوستش دارند! ولی حقایق گاها اونطور نیستند که ما می‌بینیم و هر روز با نگاهی بی تفاوت از کنارشان می‌گذریم، سوگل هنوز اول راه است ولی در همین اولین گام طعم خیانت را می‌چشد ... نسخه‌ی کامل کتاب چاپ شده ...

خلاصه رمان ببار بارون

جلوی خونه محکم زد رو ترمز کیفمو برداشتم و خواستم پیاده شم که دستمو گرفت: صبر کن! از فشار دستش دور مچم پی به خشم بی حد و اندازش بردم.. ترسیدم. اما سعی کردم ترسم تو رفتارم مشهود نباشه‌ ... نمی‌دونم تا چه حد موفق بودم اما نگاه بنیامین از شیشه‌ی جلوی ماشین به رو به رو بود. به کوچه ای که نیمی از اون تو روشنایی چراغ ها و نیمی دیگه‌ش تو تاریکی محو شده بود. خواستم دستمو بکشم ولی حلقه‌ی انگشتاش قوی تر از تقلاهای نامحسوس من بود... نگام کرد تو فضای نیمه روشن ماشین چشماش

می‌درخشید. از سر خشم سرمو چرخوندم تا ترسو تو چشمام نبینه... -چرا سوگل؟ اخه چرا؟ اب دهنم رو قورت دادم، خواستم بگم چی چرا که بلندتر از حد معمول گفت: چرا با من اینکارو می‌کنی؟ چرا باهام راه نمیای؟... و بلندتر داد زد: چرا خودتو از من می گیری؟!... متحیر از این فریادهای بی سابقه و بلند، به صورتش خیره شدم. -منظورت چیه؟ مگه من ن.. بسه دیگه بسه سوگل تمومش کن.. همه‌ش حرفای تکراری همه‌ی زندگیم تو همین مدت زمان کوتاه شده التماس به تو و "نه" شنیدن های من.. مگه ما نامزد نیستیم؟

مگه به خاطر عقاید تو محرم نشدیم؟ و با خشم تا حدی که سعی داشت تن صداشو کنترل کنه داد زد: بگو اره یا نه؟ تنم لرزید چشمامو رو هم فشار دادم توان حرف زدن نداشتم فقط تونستم سرمو تکون بدم. -اره تموم اینکارا رو کرده بودیم!... هم من و هم بنیامین‌‌‌... دستمو کشید سمت خودش... دست راستم که آزاد بود رو کنار فرمون تکیه دادم که پرت نشم تو بغلش... نفس نفس میزد. تند... نامنظم.. -پس بی وجدان وقتی من همه جوره دارم به سازت می‌رقصم چرا تو به قدم واسه من بر نمی‌داری؟! چرا تا نزدیکت میشم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 دیدگاه

  • Avatar
    selma
    28 دی 1401 - 16:35

    ببینید دارید میگید ب چاپ رسیده ینی میشه درجاهای دیگ خریداری کرد؟

  • Avatar
    عاطفه
    23 شهریور 1400 - 14:40

    سلام من دوقسمت از رمان ببار بارون خوندم لطفا قسمت سومشو بزارین

  • Avatar
    طپش امیری
    25 مرداد 1400 - 13:38

    سلام اره می خوام چند؟؟؟

  • Avatar
    پریسا
    6 خرداد 1400 - 17:40

    رمان ببار بارون رمان خیلی قشنگیه و چاپ شده به همین دلیل نصفه است

  • Avatar
    امیر
    28 فروردین 1400 - 12:16

    سلام.
    من قسمت اول و دوم رمان رو خوندم.
    قسمت سوم منتشر نشده؟
    آخه تو هر سایتی رفتم چیزی دستگیرم نشد.
    لطفاً پاسخگو باشید.

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      10 اردیبهشت 1400 - 01:49

      نه رمان چاپیه

    • Avatar
      سمیرا
      3 خرداد 1400 - 17:02

      کتابو برای فروش دارم کاملا سالمه اگه خواستید به قیمت منصفانه

      • Avatar
        زهرا
        17 مرداد 1400 - 18:32

        خریدارم قیمتش چنده

      • Avatar
        سایه
        25 شهریور 1400 - 16:04

        قیمتش چقدره

  • Avatar
    معصومه
    26 دی 1399 - 22:33

    میتونید بگید چطوری میشه رایگان دانلود کرد این رمان ببار بارون رو؟
    من هرکار میکنم نمیشه
    ازطرفیم خیلی دلم میخواد بخونمش
    لطفا راهنماییم کنید.

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      26 دی 1399 - 22:49

      این رمان به چاپ رسیده، فایل نداره!

  • Avatar
    مهی
    12 دی 1399 - 18:02

    این رمان چاپ شده بخش سومشو نمیزارن

  • Avatar
    Mhd_R.p
    31 شهریور 1399 - 10:19

    پارت ۳ رو کی میزارید؟ منتشر نشده مگه ؟

  • Avatar
    Mah
    18 خرداد 1399 - 21:56

    پس چرا فقط پارت دو واسم هست اونم پی دی اف نه برنامه رمان درستش کنید من رو رمان زدم ولی پی دی اف اورده

    • Avatar
      Zahra
      22 خرداد 1400 - 18:24

      رمام ببار بارون چاپ شده دوست عزیز توی کتاب فروشی ها قابل دست رسه

  • Avatar
    Maryam
    10 خرداد 1399 - 13:52

    ترو خدا بخش سه رو هم بذارید من الان یک و دو رو خونم تو خماری بقیشم

    • Avatar
      Mati
      8 دی 1399 - 12:19

      دقیقا 😒
      Mat

ارسال دیدگاه