رمان دو سنگ یکی کهربا
رمان دو سنگ یکی کهربا رمان دو سنگ یکی کهربا

رمان دو سنگ یکی کهربا

دانلود با لینک مستقیم 3 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان دو سنگ یکی کهربا
نویسنده
فرشته تات شهدوست
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
3475 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان دو سنگ یکی کهربا' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان دو سنگ یکی کهربا اثر فرشته تات شهدوست به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

با ناپدید شدن کهربا و بازگشت غیرمنتظره‌ی نامزد سابق او کیاراد، همه چیز یکباره بهم می‌ریزد! کامران شمس، جوان سخت کوش، باغیرت و در عین حال مغرور و حمایتگری که در طی این سال ها، بدون اینکه با این دختر نسبت خونی داشته باشد، از کهربا در کنار مادر و خواهر خودش، مثل عضوی از خانواده اش مراقبت و امانت داری می‌کند، اما بعد از سال ها از یک جایی به بعد وابستگی ها کار خودشان را می‌کنند ...

خلاصه رمان دو سنگ یکی کهربا

قهوه‌ اش را جرعه جرعه می‌نوشید و زیرچشمی کامران را می‌پایید چیزی نمی‌گفت به طرز عجیبی در خود فرو رفته و عصبی بود. فضای اتاق تحت تأثیر جو سنگینی قرار گرفته بود که وقتی محمدجواد فنجانش را روی میز گذاشت صدای فنجان و نعلبکی کامران را از جا پراند. خیره به چهره‌ی درهم او خنده ای کرد و گفت: چرت می زدی؟ کامران با اخم نگاهش کرد و دستی به صورتش کشید. عرق کرده بود. چه می‌فهمی درد منه خاک بر سرو ؟ به جون جواد قلبم بیخ گلوم می‌زنه. -برمی‌گرده؛ نگران نباش. --سیب

زمینی که نیستم برادر من با اون سر و وضع معلوم نیست کجا رفته بعد تو میگی نگران نباش؟ نفست از جای گرم بلند میشه. -زنگ بزنم مأمورا بریزن اینجا؟ اینجوری آروم میشی؟ نگاهش می‌کرد با مکث و دو به شک سر تکان داد. -به آبروریزیش نمی‌ارزه همین جوریش به زور قضیه رو جمع کردیم؛ دیگه وای به اینکه آجان آجان کشی هم بشه. -منظورت از آبرو ریزی... -پای پلیس که به میون بیاد کلی سوال و جوابمون می‌کنن. -مرد حسابی به یه ذره دو ذره هم که قناعت نمی‌کنن تا فیها خالدون این ماجرا رو نکشن

بیرون بیخیال نمیشن "چرا فرار کرده؟ کجا رفته؟ با کیا معاشرت داشته ؟ دوست صمیمیش کیه؟" یهو به خودت می‌آی و می‌بینی ای دل غافل خبر فرار کردن کهربا تو در و همسایه دهن به دهن پیچیده... فقط کافیه آتو بیافته دست رقیبا؛ مگه میشه دهنشونو بست؟ دست برقضا مامان فاطمه هم تازه عمل کرده موندم بین دوراهی.. به نظر خودت کجا می‌تونه رفته باشه؟ کامران نیم نگاهی به او انداخت و چانه اش را بالا کشید نگاه محمدجواد یه چین گوشه چشمش بود. کامران، گلو خشک فنجان قهوه اش را از روی میز برداشت ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 دیدگاه

  • Avatar
    Sara
    19 مرداد 1400 - 13:21

    Fereshteh.tatshahdoost

    این پیج اصلی شونه
    از طریق پیج اصلی به پیجی که رمان میزارن میتونید دسترسی پیدا کنید و اشتراک بگیرید

  • Avatar
    Mehrnaz
    5 خرداد 1400 - 13:54

    لفطا وقتی رمان تکمیل شد کاملشو بزارین💜

  • Avatar
    shaghi
    22 اردیبهشت 1400 - 02:08

    پس لطفاً صفحه خانوم شهدوست رو توی اینستاگرام بگید که اونجا پارتایی که میزارن ببینیم

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      22 اردیبهشت 1400 - 16:51

      خودشون بزارن تا تاييد كنم و شما هم ببينيد صفحش رو
      مشكلي نداره

  • Avatar
    مهین خانم
    5 دی 1399 - 21:21

    ببخشید از اول بگید رمان فروشیه تا انتخاب کنیم این درست نیست که نصفه داستان تحویل بدین تو عمل انجام شده قرارمون بدین

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      6 دی 1399 - 06:54

      سلام
      چه عمل انجام شده اي؟

      آخر مطلب مگه براتون ننوشتيم؟
      كه:

      رمان جدیدی است که در اینستاگرام و پیج خانم شهدوست در حال بارگزاریست، ما برای شما عیارسنجی از این رمان برای اولین بار منتشر کرده ایم، در صورت تمایل منتظر اتمام این رمان باشید و فایل کامل تر!

  • Avatar
    لیلا
    27 آذر 1399 - 22:10

    سلام نویسنده این رمان اجازه نمیده که اینجا بزارین
    باید اینستا حق عضویت داشته باشین متاسفانه

  • Avatar
    نسیم
    23 آذر 1399 - 18:31

    ادمین جان ممنون از سایت خوبتون

  • Avatar
    نسیم
    23 آذر 1399 - 17:11

    ادمین جان تو رو خدا رمان جدید بزار دیگه خواهش میکنم

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      23 آذر 1399 - 17:41

      اوکی

    • Avatar
      گمنام
      12 اردیبهشت 1401 - 13:11

      پس چرا اصلا شبیه اون رمان نیست که تو پیجشونن=/

  • Avatar
    نسیم
    23 آذر 1399 - 01:44

    سلام ادمین جان چرا رمان جدید نمیزارید؟

  • Avatar
    نسیم
    21 آذر 1399 - 17:37

    سلام ادمین جان ممنون میشم این رمان و کامل بزارید

  • Avatar
    Zahra
    21 آذر 1399 - 10:30

    این چه وضع رمان گذاشتنه دیگه؟؟ یا بیاید رمان رو کامل بذارید یا حداقل از همون اولش بزنید فروشی تا فایل رو کامل تهیه کنیم و داستان رو کمتر از نصفش نخونیم.
    این کارا یعنی چی واقعاً؟؟ رسیدگی کنید لطفاً

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      22 آذر 1399 - 17:13

      دوست عزیز سلام!
      ممنون از توجه و دیدگاهتون
      این رمان، به صورت آنلاین در اینستاگرام این نویسنده در حال پارت گذاری است، تا همین قسمت هم ارسال نشده در کانالشون
      هر رمانی نمیتونه برای فروش باشه، گاها یک اثر و ارسال، جهت معرفی اون و شناخته شدن بیشتر صاحب اثر و در جریان قرار گرفتن دنبال کننده های اون نویسنده جهت اطلاع از روند کارشون هست!
      نباید دلخور بشید، در پایان همین رمان پایین صفحه ذکر شده که این فایل یک عیارسنج و گوشه ای از این رمان است که هنوز کامل نشده!
      تشکر

ارسال دیدگاه