رمان اغواگر
رمان اغواگر رمان اغواگر

رمان اغواگر

دانلود با لینک مستقیم 8 4
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان اغواگر
نویسنده
نیلوفر قائمی فر
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1548 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان اغواگر' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان اغواگر اثر نیلوفر قائمی فر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

ملودی که عاشق سامان بوده فریب او را خورده و حالا در کمال ناباوری شاهد نامزدی سامان و خواهرش می‌شود ملودی از یک همکلاسی اش در دانشگاه به اسم علی کمک می‌گیرد برای انتقام از سامان، اکنون در یک مهمانی زمان اجرای نقشه‌ی آن ها فرا رسیده ....

خلاصه رمان اغواگر

از گوشیم صدای پیام اومد به صفحه گوشی نگاه کردم دیدم ساسانه، قلبم از جاش کنده شد بعد این همه مدت برای چی به من زنگ زده؟! پشیمونه؟ ای خدا من چقدر چلمنگم!!! اوووف، نیمی از تنم یخ کرده و پاهام به ضعف افتاد آرنج کیانا رو گرفتم و گفتم: ساسان. کیانا: غلط کرد تو مگه بلاکش نکردی؟!! -بلاک همون روزاول کردم که عصبانی بودم. با چنان خشمی نگام کرد که سریع چشم ازش گرفتمو پیام و باز کردم دیدم عکس فرستاده با تعجب گفتم: كيانا عکسه، عکس چیه؟ عکس باز شد اما نفهمیدم چیه. -این چیه

کیانا؟!! کیانا با غیض نگام کرد و گوشی رو ازم گرفت و گفت: عکس پرونده است. گوشی رو ازش گرفتم و گفتم: ببینم پرونده چیه؟! عکس رو بزرگ کردم دیدم پرونده بیمارستانی که توش بستری بودم، وحشت زده کیانا رو نگاه کردم و گفتم: پرونده بیمارستانمه واسه سقط. هول زده و دست پاچه گفتم: دست این چیکار میکنه؟ وای کیانا دست ساسان چیکار میکنه؟ میخواد منو با اون پرونده بدبخت کنه. کیانا با دندونای رو هم گفت: خاک تو سرت لابد از اتاقت برداشته، آتو ازت گرفته، تو چقدر شوتی پرتی. -اگر این پرونده رو رو

کنه واسه بابات چی؟ تا کیانا جمله رو تموم کرد باز اون حمله استرسی بهم دست داد. نفسم تنگ میشد بدنم دچار اسپاسم میشد و وسایلم از دستم افتاد کیانا جیغ زد، اول اسم منو صدا کرد و بعد اسم علی رو که چند قدم از ما دورتر شده بود چنگ به مقنعه ام می‌زدم تا نفسم بالا بیاد کیانا من رو تو بغلش گرفته بود برای دومین بار با ترس زیادی جیغ زد: على؟ تپش قلبم بالا و بالاتر می‌رفت انگار یکی روی سینم نشسته بود نمی‌توانستم نفس بکشم دستام می‌لرزید علی رو مقابلم دیدم که زانو زد و با دست پاچگی گفت ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 دیدگاه

  • Avatar
    پریسا
    22 بهمن 1401 - 12:21

    من چند صفحه شو خوندم خوشم نیومد ازش یعنی بیشتر اعصابم خرد شد( البته نظر شخصیمه ).. .چرا تا این حد مفت خودتو عرضه کنی ،بعد برای ماستمالی کردن همین کثافت کاری از دیگرانو آبرشون مایه بزاری…خواهشی که از نویسنده ها دارم اینه که اینقدر روابط بی پایه و اساسو عادی جلوه ندن ، چون تو این روابط بیشترین ضربه رو دخترا میخورن

  • Avatar
    گیلدا
    22 فروردین 1400 - 11:16

    سلام ممنون از رمانای قشنگی که میذارید . لطفا رمان رویاهای طاغی خانم نیلوفر قائمی فر رو هم بذارید

  • Avatar
    donya
    8 مهر 1399 - 06:38

    سلام این رمان به اتمام رسیده . خواهش میکنم لینک دانلودش رو بذارید .

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      8 مهر 1399 - 07:19

      بعد از ویراستاری چشم!

  • Avatar
    Nasim
    7 فروردین 1399 - 02:47

    سلام ببخشید ، یعنی بعد اتمام پارت گذاری رمان رو قرارمیدین یا پارت بندی میکنین یا کلا جنبه ی معرفی داره ، مرسی از سایت عالی و رمان های عالی ترتون .

  • Avatar
    نسیم
    23 اسفند 1398 - 12:39

    ممنون از اینکه پاسخ سوالم را دادید. وهمچنین ممنون از سایت خوبتون

  • Avatar
    نسیم
    23 اسفند 1398 - 11:00

    سلام چرا نمیتونم بعضی از رمان‌ها رو دانلود کنم پس لینک دانلود اغواگر کجاست؟ 😞😞😞

    • Avatar
      Nasim
      7 فروردین 1399 - 02:50

      من هم همین مشکل رو با بعضی از رمان ها دارم مثلا مه جبین حدود ده دقیقه طول کشید تا دانلود کنم ولی بعدش اصلا فایلش باز نمیشد . پیام میداد که فایل صدمه دیده هستش ، میخواستم بپرسم که مشکل از دیوایس خودمه یا از فایله . مرسی از سایت خوبتون

      • Avatar
        Nasim
        7 فروردین 1399 - 17:52

        مرسی ازاینکه از اینکه مشکلات کاربران رو پیگیری میکنین

    • Avatar
      Zahra
      31 اردیبهشت 1399 - 03:43

      سلام تشکر میکنم بابت سایت خوبتون اگر ممکنه کانال تلگرامتون رو جوری طراحی کنین که رای گیری داشته باشن رمانها…

ارسال دیدگاه