رمان غرب وحشی آرام
رمان غرب وحشی آرام رمان غرب وحشی آرام

رمان غرب وحشی آرام

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان غرب وحشی آرام
نویسنده
مریم ثروت (moon shine)
ژانر
عاشقانه، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
793 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان غرب وحشی آرام' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان غرب وحشی آرام اثر مریم ثروت (moon shine) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

النور سالی، در سال‌های گذشته در دهکده ای دور افتاده در آمریکای جنوبی زندگی می‌کرده، النور دختری کوشا و مقاوم است، دهکده‌ی محل زندگی او و مری دوستش، مکانی آرام و دوست داشتنی است با مردمانی مهربان! اما با ورود مردی مغرور ...

خلاصه رمان غرب وحشی آرام

مری خوشرو و خوش برخورد دست در دست جان راه می‌ رفت و سعی می‌کرد از دردپا که مدت‌ها امونش رو بریده بود شکایت کنه. و در اين بين النور مثل یه بچه بی پناه... لجوج و عصبانی به دنبالشون روان بود. اون روز صبح مثل همیشه کلاه قدیمیش رو با کلاه زیبایی پر از گل‌های زیبای صورتی و لیمویی عوض کرده بودو طبق رسوم یکشنبه‌ها بهترین لباسش رو که به رنگ صورتی روشن بود تن کرده بود... جان در ته وجودش اعتراف می‌کرد که این دختر خیره سرو جسور با این لباس‌ها زیباتر از هر وقت دیگه ای شده... کمر باریک و دست‌های خوش ترکیبش که معمولا در معرض دید نبود تو

این لباس صورتی زیباتر دیده میشد. مخصوصا حالا که از شدت بغض و حرص گونه‌هاش گل انداختن و گلبهی شدن... جان به مری کمک کرد تا سوار کالسکه بشه. -ممنونم جانی... سعی می‌کنم تمام تمرین‌‌ هایی که گفتی رو انجام بدم... -خواهش میکنم میس سالی شما زن قوی ای هستید مطمئنم درد مفصل هاتون بزودی خوب میشه.. النور متعجب بود که چرا مری جاناتان هریسون رو به این اسم صدا کرده. جاناتان سر چرخوند و به النور که معذب وعصبی نگاهشون می‌کرد پوزخندی زد. النور سرد وسخت بدون اینکه حتی لحظه‌ای اهمیت به پوزخند جان بده.. سوار کالسکه شد. اسب رو با

صدای بلندی هی کرد و از کنارش گذشت... و جاناتان رو در حالی که خشمگین و عصبانی به بازی لجوجانه النور فکر می‌کرد تنها رها کرد.. النور از در بیرون اومد و خواست جلوی مغازه رو جارو کنه که در مطب دکتر سیمون باز شد.. تعجب کرد.. کی توی مطب بود؟ مطمئن بود دکتر سیمون که برای استراحت به شهر رفته به این زودی‌ها به دهکده برنمی‌گرده.. همونطور که چشمش به در باز خیره مونده بود تازه وارد رو دید که از در بیرون اومد با همون نگاه مغرور... چونه مربعی و چهره برافراشته. چشم‌های النور ناخواسته با حرص کوچک شد. گویی این مرد فقط به قصد آزار النور به این دهکده اومده ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!