رمان هکران سایبری
دانلود رمان هکران سایبری اثر دختر پاییزی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان
رمان درمورد یک گروه هکری است که به گروه عقرب معروف میباشد و هر گونه خلافی را بدون اینکه ردی از خودشان باقی بگذارند، انجام میدهند، رئیس این گروه ایکس نام دارو که به شدت قانون مدار و سخت گیر است و دخترش کمند یک دختر هفده ساله است که به عنوان جانشین ایکس و رئیس بعدی گروه معرفی شده. کمند از یازده سالگی وارد این گروه شده و آدم کشتن و هک را یاد گرفته، او الان تبدیل به یک ربات بی احساس و به شدت خشن شده که همه اعضای گروه از او حرف شنوی دارند ...
خلاصه رمان هکران سایبری
به ساعتم نگاه کردم کم کم داشت ساعت یازده میشد این همه مدت ارشاد بهم خیره نگاه میکرد که کم کم داشتم کفری میشدم و میخواستم با یه گلوله حرومش کنم. رو به ارشاد گفتم: دنبالم بیا. دیدم بابام داره چپ چپ نگاهم میکنه که گفتم: میخوام یه سری چیزها رو براش روشن کنم. چیزی نگفت و با اشاره به ارشاد پشت سرم راه افتاد بردمش اتاق آموزش و در رو باز کردم وارد اتاق شد اشاره کردم روی یکی از صندلی ها بشینه و خودمم روی صندلی راحتی نشستم و گفتم: خب ببین این کار بچه بازی نیست حداقل چیزی که در آخر نصیبت میشه مرگه. -ولی اگه....
دستم رو مشت کردم و با صدای نسبتاً بلند گفتم هیچوقت وسط حرفم نپر! چیزی نگفت منتظر نگاهم کرد. بلند شدم و قدم زدم. -خود من رو الان بگیرن حداقل سه بار من رو اعدام میکنن پس نباید بترسی و هر چیزی رو باید به جون بخری، فقط همینها نیست کلی قوانین هم هست که الان بهت میگم اگه قبول کنی عهد ببندی. با یه ذره اخم گفت: چه عهدی؟ رو بهش گفتم: شرط ورود به گروه عهد اولیه و خالکوبی آرم مخصوص گروهه عهد اولیه که عهد میبندی رازها رو در سینهات حفظ کنی و قوانین رو رعایت کنی... آرم مخصوص هم برای نشون شدن تو این گروهه.
-نمیشه این خالکوبی رو نداشته باشیم؟ قاطع گفتم: نه، دخترا این آرم رو روی بازوی دستشون تتو میکنن و پسرا هم روی قفسه سینه. شروع کردم به توضیح قوانین گروه و یسری نکات ریز رو بهش گفتم تقریباً ساعت دوازده شب بود دیگه وقتش شده برم سر قرار با ملودی خانم. لبخند زدم و گفتم: امروز برات بسه فردا بیا با بقیه آشنا شی. وقتی از اتاق بیرون رفت منم رفتم لباسهای مخصوص ماموریتام رو پوشیدم و ماسک مخصوص خودم رو زدم و در آخر دست کشهای انگشتیم رو دستم کردم. خشاب کلتام رو پر کردم و پشت لباسم مخفیش کردم یه پیام به کیوان فرستادم ...



1 دیدگاه
خیلییی خوب بود
فقط جلد دومشو هرچی میگردم نیست لطفاً بزاریدش