رمان سادگی های دلم
رمان سادگی های دلم رمان سادگی های دلم

رمان سادگی های دلم

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان سادگی های دلم
نویسنده
دریا دلنواز
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
2689 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان سادگی های دلم' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان سادگی های دلم اثر دریا دلنواز به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دریا شخصیت شیطون و دوست داشتنی دارد با ورودش به دانشگاه وارد دنیای جدیدی می‌شود که یک سری اتفاقات برای او می‌افتد و با آدم های زیادی آشنا می‌شود که مسیر زندگیش را عوض می‌کنند و ...

خلاصه رمان سادگی های دلم

یک ماه گذشت و من کنکورمو به خوب و خوشی دادم. می‌ دونستم شانسم برای قبول شدن تو دانشگاه سراسری کمه اما برای آزاد باز خیالم راحت بود. البته نه به اندازه فروهه و ارغوان. بالاخره بعد اومدن نتایج نفس راحتی کشیدم عالی شد سه تامون یه رشته و یه دانشگاه... به همین مناسبت بابا یه مهمونی خودمونی برام گرفت و از دایی ها و خاله محترم و عمه و عمو همه رو دعوت کرد.. برای مهمونی سرهمی جینم و پوشیدم و موهامو خرگوشی بستم خیلی ساده اما به نظر خودم خیلی ام شیک و سنگین. تازه با ست گلسرم. هر چی بدلیجات داشتم به خودم اویزون کردم اینقد از خودم خوشم

اومده بود که هی جلوی ائینه می‌رفتم و قربون صدقه خودم میرفتم خوبه کسی ندید وگرنه قطعا رای به دیوونگیم می‌‌داد همه‌ مهمونا اومدن جز اردلان... از نگین که سراغش و گرفتم گفت خسته بود نیومد. ولی بهم برخورد می‌تونست دو دقیقه بیاد بشینه بعدم بره پسرعموهام سالی یه بارم نمیان خونمون ولی امروز اومده بود. فکر می‌کردم سروش با نامزدش بیاد اما تنها اومده بود منم سراغی از گندم نگرفتم! لابد اونم خسته بوده نیومده والله... هرکی به ما می‌رسه میگه خستم اما احسان بود زیاد ازش خوشم نمی‌اومد... اونم دست کمی از پیمان و اردلان نداشت.. حسابی زبونش باد بزن جیگرش بود!

کل مهمونی برای منی که مدام با نگین به حرف زدن بودم قد یه ساعت طول کشید ولی نمی‌دونم چرا عقربه های ساعت و نشون می‌دادن! مهمونا که رفتن خودم همه وسایلو جمع کردم و شستم. سراغ عسلی ها رفتم تا تمیزشون کنم که گوشی نگینو دیدم. می‌دونستم بغیر زندایی کسی این ساعت بیدار نیست... با عجله از پله ها اومدم پایین پشت در که رسیدم چنتا نفس عمیق کشیدم تا حالم جا بیاد. آروم تقه ای به در زدم یه خوده منتظر موندم و دوباره در زدم تا اینکه صدای چرخیدن کلید توی قفل اومد... اردلان در حالی داشت با موبایل حرف میزد درو باز کرد. بهش سلام کردم که با سر جوابمو داد ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها