رمان تشریفات
رمان تشریفات رمان تشریفات

رمان تشریفات

دانلود با لینک مستقیم 205 34
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تشریفات
نویسنده
سروناز روحی (دختر خورشید)
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
3435 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تشریفات' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تشریفات اثر سروناز روحی (دختر خورشید) با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

سوفیا، با وجود مخالفت و شرط های پدرش (شایگان بزرگ) با طی کردن مراحلی سخت بالاخره رستورانش را به نام (تشریفات) دایر می‌کند، حالا بعد از گذشت چهارسال توانسته خود را ثابت کند! رستوران بزرگ و مجللی در مقابل تشریفات افتتاح می‌شود! سوفیا سردرگم و نگران برای خارج کردن رقیب قَدر خود از میدان به هر اقدامی دست می‌زند ولی ...

خلاصه رمان تشریفات

خسته لباسامو عوض کردم گوشیمو از تو کیف بیرون کشیدم و وارد سالن شدم. روی به صندلی طوری که پشت بابا باشم نشستم جلوش می نشستم واویلا بود! از اینکه چرا جوش زدی چرا موهاتو جمع نکردی! چرا ناخن هات انقدر بلنده... چرا یقه‌ی تی شرتت برعکسه شروع می‌کرد تهش می‌رسید به مدرک و درس نخونی و باقی چیزها... مامان با آرامش کارهاشو انجام می داد. سورنا حواسش به فوتبال نبود. از حالت هاش و تکون دادن مچ پاش می‌تونستم بفهمم. با دیدن ظرف میوه و شکلات هایی که مامان از دست من و سورنا

هنوز تو کابینت‌ها قایمشون می‌کرد ابروهامو بالا دادم و گفتم: مهمون داشتیم؟! بابا به عقب چرخید و گفت: تو چرا اونجا نشستی. نیشخندی کجکی زدم و گفتم: همینطوری. -خب بیا این ور بشین. می‌نشستم رو به روش گیر بود که شروع میشد! -ميام الان. و رو به مامان گفتم: تا شام خیلی مونده؟ یه زنگ بزنم میام... مامان سری تکون داد و بابا گفت: نصف شبی به کی می‌خوای زنگ بزنی؟ -به آقا پیروز امروز زود اومدم از تشریفات بیرون می‌خوام ببینم مشکلی نباشه... چیزی لازم نداشته باشن. -مثلا تو می‌خوای از اینجا چطوری

بهشون کمک کنی؟ مامان با ملایمت گفت: فرخ جان. بابا خشک گفت: نه اخه یجوری بهانه میاره که با عقل جور در نمیاد. لبخندی زدم و گفتم: حق با شماست. گوشی رو روی میز نهارخوری گذاشتم و به اشپزخونه رفتم. -کمک نمی‌خوای مامان؟ مامان ناراحت گفت: نه خودتم خسته ای بشین. بابا از سالن گفت: سرپا نبوده که! پشت میز نشسته فیش صادر کرده خستگی یعنی .. به سمتش چرخیدمو گفتم: بله خستگی یعنی هشت ساعت سرپا موندن تو اتاق عمل خستگی یعنی سرو کله زدن با مریض... خستگی یعنی تو مطب نشستن و ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 دیدگاه

  • Avatar
    گیله وا
    31 خرداد 1405 - 10:10

    چه جوری دانلودش کنم

  • Avatar
    Sahar
    22 دی 1402 - 01:46

    عالی بود جوری ک فرصت نمیشه استراحت کنی مث سریالی ک باید یه شبه تا صبح تمومش کنی انگیزه ایجاد میکنه انگار با هر صفحه خوندش داری فیلم تماشا میکنی یا خودت رو جای کاراکتر میذاری …فوق العاده بود ممنون از خانم روحی

  • Avatar
    shivakarimi
    22 دی 1402 - 01:11

    رمان قشنگیه حتما بخونیدش

  • Avatar
    رها
    2 آبان 1402 - 11:53

    رمان قشنگی بود و ارزش یه بار خوندن رو داره ولی فقط یکبار. بر خلاف سایر رمان های خانم روحی خیلی رمان فانتزی و به دور از واقعیت بود. متاسفانه اکثر رمان های عاشقانه یه روند ثابت دارن که از اول مشخصه قراره چه اتفاقی بیوفته و آخر رمان کاملا قابل حدس زدن هست همین از جذابت داستان کم میکنه. همچنین رمان بیش از حد به درازا کشید. خیلی از توضیحات اضافه و خسته کننده میتونست حذف بشه.

  • Avatar
    mo-mo
    20 شهریور 1402 - 10:43

    رمان خیلی قشنگی بود یه رمان متفاوت و وایب خاصی به آدم میداد حس خوبی داشت دلم نمی خواست تموم شه،قلپ پخته و خوبی داشت

  • Avatar
    الناز هستم.
    6 خرداد 1402 - 16:39

    من عاشق بامداد بودم ولی فقط تا قبل از اونجایی که سوفی گفت حق خداست و بامداد گفت خدا منم!

  • Avatar
    سارا
    5 خرداد 1402 - 11:40

    اصلا قشنگ نبود

  • Avatar
    Golafzani
    24 فروردین 1402 - 10:38

    مثل همیشه عالی بود اما انتهای داستان خیلی سرسری تموم شد

  • Avatar
    سما
    11 فروردین 1402 - 01:13

    بسیار عالی

  • Avatar
    پری
    24 آبان 1401 - 03:25

    خیلی عالی بود ، چقدر قلم نویسنده پخته بود اینقدر حس خوب داشت که دلم نمی خواد رمان جدید شروع کنم ،

  • Avatar
    nedaghofrani
    9 مرداد 1401 - 10:37

    بسیار عالی بود رمان

  • Avatar
    No name
    17 اسفند 1400 - 18:43

    چيزی که این رمان رو از رمانایی که خونده بودم متمایز میکرد نشون دادن ضعف های شخصیت های داستان بود برخلاف بیشتر رمان ها که شخصیت پردازی ها پکیج ایده ال با چاشنی کمی خصوصیات منفیه این رمان تمام نقاط تاریکی زندگی ادمای داستان رو به تصویر میکشید جوری که از یه جایی نمیدونستی از اون ادم باید خوشت بیاد یا منزجر بشی
    بامداد فرهمند داستان
    خاکستری ترین اول شخص داستان هایی بود که خونده بودم.
    خوبیش این بود یجاهایی از داستان غیرقابل پیش بینی بود
    و روند داستان یه شیب ملایم رو به بالا بود که اواسطش این شیب تند و پرهیجان شد ولی خوب این رمان ضعف های زیادی هم داشت
    داستان میتونست تو تعداد صفحات کمتری جمع بشه اخراش واقعا خسته کننده و تکراری شده بود
    سرانجام خیلی شخصیت ها بهش پرداخته نشد جوری که اخر داستان با بهت میگفتی اسفندیار چی ؟ ماهرخ چیکار میکنه پس؟ یزدان؟
    رستوران سوفی؟
    و خیلی موضوعات دیگه
    واقعا از همچین رمان عجیب و بدون کلیشه ای و قویی پایان بندی مناسب و بهتری انتظار میرفت واقعا پایان داستان به صورت آبندی جمع شد
    کاش نویسنده هامون به اینکه پایان داستان و اون مهر ختامی که میزنن چقدر تو ذهن خواننده تاثییر داره و رمان رو خاطره ساز تر میکنه توجه بیشتری میکردن و همچین رمان های خوبی رو با وجود این همه طولانی کردن صفحات اینجوری تموم نمیکردن

    • Avatar
      ساناز
      21 آذر 1401 - 00:35

      متاسفانه نویسنده تقریبا اینگونه مینویسند

  • Avatar
    ساناز
    24 دی 1400 - 14:40

    خوب بود دوست داشتم از ۱۰ میتونم بهش ۹/۵ بدم خانم سروناز🌹

  • Avatar
    ليلا
    11 دی 1400 - 23:27

    واقعا يكي از بهترين رمانايي بود كه خوندم ، سبك متفاوت و دلنشين
    حتما توصيه ميكنم

  • Avatar
    عاطفه
    18 آذر 1400 - 12:33

    سلام. بسیار رمان زیبایی بود . واقعا از خوندنش لذت بردم. از نویسنده عزیز ممنونم بابت نوشتن این رمان جذاب .

  • Avatar
    نیوشا
    1 مهر 1399 - 09:41

    بسیار رمان زیبایی است من از تک تک جملاتش لذت بردمو کیف کردم و نویسنده عزیز عالی بود. تمام 3500صفحه عالی بود. 5/5

  • Avatar
    لن
    16 شهریور 1399 - 06:08

    فوق العاده زیبا وآموزنده.به همه خوندنشو توصیه می کنم.

ارسال دیدگاه