رمان تکرار آغوش
رمان تکرار آغوش رمان تکرار آغوش

رمان تکرار آغوش

دانلود با لینک مستقیم 2 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تکرار آغوش
نویسنده
مریم پیروند
ژانر
عاشقانه، اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1171 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تکرار آغوش' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تکرار آغوش اثر مریم پیروند به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

عسل بخاطر هزینه‌ی درمان مادرش مجبور می‌شود! تا رحمش را اجاره بدهد به زن و شوهر جوان همسایه اشون که بچه دارد نمی‌شوند، اما بعد از مدتی عسل و امیرسام هر دو عاشق هم می‌شوند، ولی عسل حاضر نیست با وجود همسر اول امیرسام این عاشقی را با او تجربه کند، اما ...

خلاصه رمان تکرار آغوش

در ماشین رو با حرص بستم و به سمت شرکت رفتم حسابدار یه شرکت خصوصی بودم.. بعد از فوت بابا دوسالی میشد که تو این شرکت مشغول به کار شدم خونه قبلیمون رو به خاطر بدهی های بابا فروختیم، بابام دیابت داشت و اون چند ماهی که بخاطر شکایت شریکش به زندان افتاده بود همون چند‌ماه بلای جونمون شدن با فروختن خونه تونستیم بدهیشو تسویه کنیم ولی بعد از آزادیش بخاطر پیشرفت کردن بیماریش چند ماه بیشتر زنده نموند و فوت کرد... چه روزهای سختی رو در نبود بابا پشت سر گذاشتیم، یه مدت خونه عموم اجاره نشین بودیم ولی اخلاق و رفتارهای زن عموم یجوری بود که مامان

نتونست بیشتر از دوسه ماه پیششون دوام بیاره با باقیمونده پولمون همین طبقه بالا خونه امیرسام رو اجاره کردیم البته اونموقع امیرسامی نبود نفهمیدم چه جوری شد که فهمید من طلاق گرفتم و خونه مون جابجا شده و همه چیز با هم متحد شدن که این آقای بیشعور طبقه پایین خونه مون رو اجازه کنه و بشه همسایه نزدیک و فضولمون. تا پام رو تو شرکت گذاشتم، آقای نوری مسئول آبدارچیه شرکت سریع به سمتم پاتند کرد و گفت: سلام خانوم فروزش چه خوب شد بالاخره اومدین؟ مرد میان سال و مهربونی بود و خیلی هم خوش برخورد بر عکس اون اخلاق زشت و مزخزف مدیر شرکتم

این آقا همیشه لبخند به لب داشت و متین بود اما امروز علناً بهم تیکه انداخت که یه کار پیش اومده و من دیر به شرکت اومدم. با لبخند سلام کردم و گفتم: خوبم شما چطورین؟ خیره اول صبحی؟ حالا دیگه تیکه می‌ندازین؟ مطمئن بودم اون نجومیه بی‌اعصاب بازم احضارم کرده چون آخرین لیست حساب کتاب‌ها رو دیروز قبل از رفتن بهش تحویل دادم رفتم همیشه لابه لای حساب کتاب‌ هام یه چیزی در میاره که بتونه باهاش خون آدم رو کثیف کنه و بگه "تو کار کردنت خیلی ضعیفی بیشتر دقت کن" از اون مردهای سیاست مدار بود، از اون هایی که با وجود جوون بودنش خیلی راحت می‌تونست ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!