دلنوشته ژوانا
دلنوشته ژوانا دلنوشته ژوانا

دلنوشته ژوانا

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان ژوانا
نویسنده
آرمینا منظری
ژانر
عاشقانه، تراژدی، دلنوشته
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
14 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'دلنوشته ژوانا' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان ژوانا اثر آرمینا منظری (نویسنده انجمن رمانبوک) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دوست داشتن چشمان سبز تو و نوشتن از تَنی که به عطرهای فرانسه یک پهلو می‌زد تنها دوا بود. این که از تو می‌نویسم کاری عادی نیست، نامه ای که  مخاطبش تو باشی شیشه‌ی عطریست که واژه هایم را خوشبو می‌کند ...

خلاصه رمان ژوانا

من حتی نشان سنگ قبر آرزوهایم را از یاد برده‌ام. اما تو، شیرین تر از آنی که قسمت روزگار من شوی. گاهی عمیقا دلتنگت می‌شوم، دلتنگ صدایت، دلتنگ عطر تنت، دلتنگ چشم‌های محسور کننده‌ات، دلتنگ دست های گرمت. خبر داری؟ خبر داری رفتنت تمام چیزهای زیبایی که من دلبسته شان بودم را از من گرفت؟ و من پس از تو به دنبال نشانی هایت در آدم‌هایی که هیچکدام حتى شبیه تو نبودند گشته ام. از من نپرس. از من خسته که مدام در حال ساختن هست چیزی نپرس تا خانه ام بنا شود. از من زمانی حالم را بپرس که فاصله‌‌ی من و حقیقی شدن مجازی‌های افکارم کم یا که

صفر باشد. زانگاه بپرس که جنگ میان جایی که جسمم و جایی که روحم هست صلح شود. و زمانی سراغی از من بگیر که کودک درونم نیز همراه من با رضایت تمام و کمال پاسخ گوی تو باشد. نه حالا که زخمی‌ام نه حالا که حال دلم از حدقه چشمانم بیرون زده، کاش این دل دل بشود. کاش به من بازگردی، به تنی که روز و شب، نسخ آن شیرین زبانی ها بود. به دلی که بعد از تو دگر رنگ آبی نگرفت. کاش بعد از هر واژه به سمت من بیایی، بگذار تنت رازهایش را با من در میان بگذارد. بگذار از این حجم عشقی که روحم را به بازی گرفته چیزی جز چند خط شعر باقی بماند. در نبودنت بی واژگی

زخمی دو چندان بود. بی واژگی شد سرطانی در رگ‌ هایم. مگر می‌شود فراموشت کنم؟ فراموش کنم تویی که شعرهایم در تو معنا گرفت. رنگ چشم‌هایت آبی مایل به زندگی من بود و لبخندت، آه از لبخندی که در دنیای خاکستری من رنگین کمان بعد از باران بود. کاش به من باز می‌گشتی که نبودنت شد طناب داری دور گردنم. من می‌شناسمت زخم‌ها بر تنت به یادگار گذاشتم صنما اگر دورت قفس کشیدم فقط میخواستم ابر پنبه ای درون نگاهت را صاعقه نزند. در بند کشیدمت و غم را در چشمهایت لانه کردم؛ من کام این عشق را برایت تلخ کردم، مرا ببخش که چشم‌های روشنت اختر آسمان تاریک من شد ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 دیدگاه

  • Avatar
    محمد حسین
    30 بهمن 1402 - 15:35

    خوشحالم به آرزوت رسیدی ان شاالله پله های ترقیو یکی یکی با موفقیت سپری کنی
    به امید تلاشهای روزافزونت دست از تلاش برندار
    🙏🙏🙏🙏🙏🙏🌹🌹🌹🌹🌹🌹