رمان هوای تو
رمان هوای تو رمان هوای تو

رمان هوای تو

دانلود با لینک مستقیم 1 1
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان هوای تو
نویسنده
نیلا (زیبا.ب)
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
747 صفحه
سایر آثار
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان هوای تو' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان هوای تو اثر نیلا (زیبا.ب) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

مهناز با وجود تفاوت فرهنگی زیاد اما با عشق زیاد همسر سهراب می‌ شود و در خانه‌ ی مدرن و شیکِ پدرشوهر به همراه خانواده‌ ی سهراب زندگی می‌ کند! اکنون بعد از مرگ همسرش، خسته از تمام بایدها و نبایدها قصد عزیمت به شهرستان خودشان را دارد که متوجه می‌ شود باردار است، حاجی (پدرشوهرش) اجازه‌ ی خروج را به او نمی‌ دهد و ...

خلاصه رمان هوای تو

با توقف بنز قديمي حاجي، ته دلم خالي مي شود و با نگراني به تابلوي سر در محضر چشم ميدوزم. ماشين جلوي محضر ايستاده، صدر بر مي‌گردد و اسنادي را بسمتم مي گيرد، و مي گويد: لطفا اینا رو امضا کنید احساس می کنم که دوباره قصد و نيتي در کار است. _اینا دیگه چیه؟ قرارمون این چیزا نبود! -اشتباه برداشت نکنید یه زمینه که قراره به نامتون بشه. -قراره يه زمين براي بدبخت شدنم، گیرم بیاد؟ پوزخندي ميزنم و اوراق را پس ميزنم و ميگويم: به حاجیتون بگید اینا رو براي خودش نگه داره که چيزي از اموالش کم نشه. _مطمئنید؟ ميدونيد ارزش مالي اين زمين

چقدره؟ لبخند تلخي ميزنم و مي گويم: بيشتر از جووني و بچه ام که نیست؟! صدر هم مرا يك بيچاره فرض کرده است که فکر می‌کند با يك زمين كه شايد قیمتش به ۱۰۰ میلیون هم نرسد راضي ميشوم. شانه هایش را بالا مي اندازد و با تردید اوراق را به داخل کیفش باز مي گرداند و مي گويد: -یادتون باشه، این قول و قرارا بین من و شما و حاجیه. هیچ کسي حتي پارسا هم ازش خبر نداره. سرم را مي چرخانم و بهت زده نگاهش مي کنم که مي گويد: حاجي اينطور خواسته. شما هم نبايد چيزي بهش بگید. البته اگه اون سهامي که مي خوايد، براتون مهمه باشه. -پس

چطور حاضر شده. -پياده شيد، اونا خيلي وقته که اون بالا منتظرن! کار سخت تر مي شود، با این همه ابهام و مخفي کاري، چگونه مي توانستم زندگی کنم آن هم با مردي چون پارسا زندگی که نامش نبود. اما با وجود او و نامش باز هم مشکل بود. زندگیم بار دیگر تکرار مي شود. عقدي بدون مراسم و در محضر، سرد و بي احساس، با این تفاوت که من خانواده اي ندارم و او در کنار حاجي است. شاید چون هنوز این عقد را باور ندارم راحت تر مي توانم برخورد کنم. راحت تر و با قدم هاي خود پا در این مکان بگذارم . پار سا در عوض من اشفته و کلافه است. معلوم است ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 دیدگاه

  • Avatar
    چشمه
    27 شهریور 1404 - 21:22

    عالیه