رمان زروان
رمان زروان رمان زروان

رمان زروان

دانلود با لینک مستقیم 7 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان زروان
نویسنده
م.مطلق
ژانر
طنز , عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
تیم رمان بوک
تعداد صفحه
349 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان زروان' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان زروان

رمان زروان

دانلود رمان زروان اثر م.مطلق به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم بصورت رایگان

داستان دختر زحمت کشی به نام نازگل که برای پرستاری بچه های مردی به اسم طاها فرداد به منطل او می رود ، نازگل که باید خرج مادر و خواهرانش را بدهد ، اتفاق هایی برایش می افتد ...

خلاصه رمان زروان

توی گرمای تابستون داشتم هلاک می شدم ... ماشالا مترو هم که هیچ وقت یه صندلی خالی نصیب ما نمیشه ... داخل مترو هم خیلی شلوغه ... به دره مترو تکیه زده بودم و تیکه روزنامه ی کنده شده ی همشهری نگاه می کردم ... برای بار سوم به آگهی خیره شدم، پرستار تعدادی بچه، آشپزی و دارای مدرک لازمه و اینا می خواست ... خدایا یعنی برای بار اوله می بینم یه جا به انگشتان پر هنرم نیازمنده.

فکر کنم اینجا هم برم بگن نه…سابقه ی سرآشپزی رستوران و فوق لیسانس روانشناسی کودک… دیگه واقعا چی می خوان؟! رسیدم به ایستگاه، همین که در مترو باز شد کلی مسافر وارد کوپه شدن و تونستم به سختی خارج بشم ... از مترو که اومدم بیرون به مهناز زنگ زدم که بعد از سه بوق برداشت: باز چی شده؟

ای مرده شورتو ببرن که من به خاطر دانشگاه آزاد خانم مجبورم برم پرستاری کنم.عاشقتم خواهرم. کار که عیب نیست؟ هست؟! راست میگی خودت کار کن و پول در بیار عزیر خواهر … نه دیگه شما بزرگتری شما باید پیش قدم شی ... گربه ی نیر خانوم چنگ بزنه به صورتت… کجایی حالا؟... کجا باشم ...خیاط خونه ... باریکلا دوخت و دوزم می کنی؟... نه با ندا نشسته ایم و حرف میزنیم ... حالا رفتی سرکارش؟

نه بابا دارم میرم ... محل کارش میدون ونکه. دعا کن این یکی قبولم کنه.دعا کنم ردیف شه بعدش چی به من میرسه؟تو دعا کن درست شه با اولین حقوقی که بگیرم برات کادو میگیرم ...

توجه: در حال پالایش محتوای این مطلب هستیم!

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 دیدگاه

  • Avatar
    پریسا
    26 اردیبهشت 1402 - 22:52

    عالیه عالی

  • Avatar
    Helma2019
    23 بهمن 1401 - 23:14

    با وجود موضوع مشترک با یک دسته از رمان‌ها، ولی یک پله بالاتر از بقیه و عالی بود

  • Avatar
    Nafiseh
    13 خرداد 1401 - 15:40

    شاید موضوع کلی و قالب بگن کلیشه ای همون پرستاری که با پدر بچه ها ازدواج میکنه ولی واقعاااااااااااا نمیشه اصلا ااااا به این رمان گفت کلیشه ای شخصیت هاش متفاوت ترین شخصیت‌هایی بود که دیدم و همچنین عشقش بسیار خاص و متفاوت بود طنزشم عالی قلمت پایدار نویسنده ممنون از سایت با رمانای عالیش

  • Avatar
    مُحی
    5 دی 1400 - 00:58

    تکراری

  • Avatar
    DOKHTAR
    12 شهریور 1400 - 20:21

    عالی بود

  • Avatar
    ئاگرىن
    18 مرداد 1400 - 11:45

    سلام. رمان محشری بود. فقط جلد دوم نداره؟اخه اخرشم ننوشتید پایان!(؟)

  • Avatar
    moon shadow
    14 مرداد 1400 - 00:05

    رمانتون محشر بود. قلم خیلی خوبی دارید منتظر کار های دیگتون هستم

  • Avatar
    طرفدار
    7 خرداد 1400 - 09:44

    محشره

  • Avatar
    حلما
    6 بهمن 1399 - 05:18

    رمان خیلی خوبی بود

  • Avatar
    شیدا
    8 اردیبهشت 1399 - 11:47

    واااای عالی بود یه رمان پر از عشق و فداکاری حتما بخونیدش

ارسال دیدگاه