رمان سالاد سزار
رمان سالاد سزار رمان سالاد سزار

رمان سالاد سزار

دانلود با لینک مستقیم 1 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان سالاد سزار
نویسنده
ستاره شجاعی مهر
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
607 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان سالاد سزار' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان سالاد سزار اثر ستاره شجاعی مهر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

عسل که بخاطر ازدواج مجدد مادرش با مردی که فکر می کند نامناسب است بسیار عصبانیست، به همین دلیل برای فرار از آن مرد و دور شدن از آنها تمام تلاش خود را می کند، حتی خروج از ایران، در همین حین سرنوشت او را سر راه سامیاری قرار می دهد که برای رفتن به المان و اداره شرکت پدرش باید حتما ازدواج کند، او پیشنهاد سامیار را برای ازدواج صوری باتمام مخالفت های مادر و اطرافیان میپذیرد غافل از اینکه ...

خلاصه رمان سالاد سزار

نگاهم بین دسته گل زیبا و خیره کننده اش چرخی خورد و به چشمان موشکافانه ی مادرم رسید. از همان بدو ورود سامیار زیر ذره بین نگاه مادر رفته بود. محجوبانه حرف میزد و گاهی به ندرت لبخندی هم به لب می نشاند. دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. سوگل حرفی نمیزد و سامیار بلاتکلیف منتظر حرف یا سوالی از جانب او بود. اگر سوگل نبود پیش خودش اعتراف می کردم بازیگر خیلی قهاری ست. هر آدم غریبه ای با دیدنش فکر می کرد او به یک خواستگار واقعی آمده تا برای ازدواج با دختر

مورد علاقه اش پا پیش بگذارد. گلویم را صاف کرد و سرم را به طرف سوگل که با یک مبل فاصله کنارم نشسته بود چرخاندم. -مامان نمی خوای چیزی بگی؟ سوگل چشم از سامیار گرفت و نگاهش را سمت من کشاند. دل توی دلم نبود. با چشم و ابرو به سامیار اشاره کردم و سوگل فقط سر جنباند و با مکث گفت: گفتم سیامکم بیاد منتظر اونم وا رفتم و دستانم یخ کرد شوکه شده بودم. اصلا نمی فهمیدم مادرم چرا پای او را می خواست به میان بکشد. با حرص لب هایم را بهم فشردم و قبل از اینکه حرفی بزنم

رو به سامیار پرسید: از نظر شما که مشکلی نداره؟ یکم دیگه پیداش میشه سامیار بی توجه به حال اشفته ی من با لبخندی جواب داد: به هیچ وجه خانم من امشب وقتم كاملا در اختیار شما و عسل خانومه سوگل با رضایت سری تکان داد و من از درون اتش گرفتم. دست های لرزانم را در هم پیچیدم و دلخور و عصبی نگاهم را پایین انداختم. _بفرمایید میوه میل کنید. بنظر می آمد یخ سوگل آب شده که با سامیار صحبت می کرد. -ممنونم. چشم یخ. متوجه ی سنگینی نگاه سامیار روی خودم شدم ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 دیدگاه

  • Avatar
    راز
    8 اسفند 1401 - 16:05

    خوب نبودمیشد قصه رو بهتر از اینا در آورد خیلی کار داره تا یه رمان کامل و جذاب بشه اطلاعات نویسنده محترم از باند قاچاق دارو کم بود

  • Avatar
    Saba
    16 بهمن 1401 - 22:49

    رمان خوبی بود و جالب بود که اصلا کشدار نبود و جذابیت داشت.
    تشکر از نویسنده عزیز