رمان میوه ممنوعه
رمان میوه ممنوعه رمان میوه ممنوعه

رمان میوه ممنوعه

دانلود با لینک مستقیم 19 6
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان میوه ممنوعه
نویسنده
شیوا بادی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1064 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان میوه ممنوعه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان میوه ممنوعه از شیوا بادی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

با ما باشید با سوپرایز ویژه دیگری از داستان باران و مادرش مستخدم خانه ی آقا بزرگ هستند و کیا نوه ی آقا بزرگ، بنا به شرایطی و بر اساس مصلحت آقا بزرگ، کیا و باران مجبورند با هم زندگی کنند و چون باران دختر مذهبی و مقیدی هست ، مابينشان صیغه محرمیت خوانده ميشود و آقا بزرگ شرط می‌گذاره که اگه کیا دست از پا خطا كند و اتفاقی برای باران بيافتد، بخش زیادی از دارایی هایش را به نام باران می‌كند، باران برای کیا میوه ی ممنوعه اس و باید با هم زندگی کنند و کیا باید چشم از این دختر بگيرد ...

خلاصه رمان میوه ممنوعه

پشت در اتاقش ایستاد و دو ضربه به در زد ... صدایی نیامد و با کلافگی سه ضربه ی دیگر و محکم تر زد باز هم جوابی نشنید و اینبار بدون اینکه اذن ورود گرفته باشد در اتاقش را باز کرد و داخل رفت با دیدنش روی تخت گشمانش گشاد شد ... بهتر از این نمیشد ... با این هیبت بدون پیراهن ، چنان روی تخت خوابیده که انگار سالها بی خوابی کشیده است ... نگاهش را به زمین دوخت و صدایش زد آقا کیا ... آقا کیا ...هوممم ... قدمی دیگر جلو رفت و سینی را روی عسلی کنار تخت ... گذاشت صورت مرد را نمیدید و پشتش به باران بود ... نمیتوانست بدون اینکه بیدارش کند برود ... مطمئن بود مادرش حسابی شاکی میشود

آقا کیا ... بیدار شین ... برو میخوام بخوابم ... پس بیدار شده بود ؟! نگاهی به ساعت انداخت و با دیدن عقربه هایش آه از نهادش بلند شد ... پدر بزرگتون کارتون دارن ... براتون صبحانه آوردم ... بلند شین بخورین ... مرد غلتی زد و صورتش روبروی باران قرار گرفت ... چشمهایش را باز کرد و با نگاهی خمار به دخترک چادر به سر نگاه کرد: چیه کله سحر با این چادر سیاهت مثل کلاغ ها غار غار میکنی و میگی صبح شده ؟ به جهنم که صبح شده!

نفس عمیقی کشد تا خشمش را فرو دهد ... این پسر یک مشت جانانه نیاز داشت ... نگاه از چشمان خندانش گرفت و به دستانش خیره شد ...

پانوشت: برای دانلود بهترین رمان های عاشقانه فارسی رمان بوک را میزبان همیشگی خود کنید

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 دیدگاه

  • Avatar
    بهارک
    3 خرداد 1405 - 19:00

    لینک دانلود چرا نیستتتتتت

  • Avatar
    محی
    17 آبان 1400 - 01:05

    تکراری تکراری تکراری

  • Avatar
    Aylin
    9 دی 1399 - 16:43

    سلام
    ببخشید می خواستم بدونم این رمان رایگان یا نه
    من قبلا این رمان رو به صورت رایگان دانلود کردم و خوندم فکر می کردم رایگانه
    یه جایی دیدم که فروشی بود خیلی ناراحت شدم که به صورت رایگان خوندمش
    حالا می خواستم بدونم واقعا فروشیه یا رایگان
    خانم بادی اگه رمانتون فروشیه من واقعا معذرت می خوام
    حلال کنید

  • Avatar
    تنها
    3 شهریور 1399 - 18:16

    ببخشید لینک دانلوداین رمان رو پس کی میزارید؟؟؟
    چقدرطول میکشه!؟؟؟؟

  • Avatar
    تنها
    3 شهریور 1399 - 18:15

    ببخشید لینک دانلوداین رمان رو پس کی میزارید؟؟؟
    چقدرطول میکشه!؟؟

  • Avatar
    تنها
    3 شهریور 1399 - 11:30

    لینک دانلود نداره چجوری دانلود کنم؟؟؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      3 شهریور 1399 - 11:38

      سلام
      دلیلش رو اعلام کردیم، روی لینک دانلود کلیک کن و متن رو مطالعه کنید لطفا

  • Avatar
    Asalbanoo
    19 خرداد 1399 - 13:37

    عالیییییی بود❤😘

  • Avatar
    فائزه
    2 خرداد 1399 - 20:32

    رمان طولانی اما تهی از مفهوم، همش کل کل و اعصاب خوردی بچه گانه

  • Avatar
    سپیده
    19 اردیبهشت 1399 - 16:58

    سلام به تمام رمان بوکی های عزیز و سپاس فراوان از شما بخاطر سایت خوبتون خداقوت به شما عزیزان

  • Avatar
    مروارید
    18 اردیبهشت 1399 - 15:03

    سلام رمانبوک عزیز، ممنون از سایت خیلی خوبتون.
    متاسفانه خلاصه رمان بالا اشتباهه .
    هردو رمان ازخانم شیوا بادی هست اما فایلی که برای دانلود گذاشته شده، داستان رمان درمورد کیاو باران هست که باران و مادرش خدمت کارخانواده کیاهستش و بین این دو اتفاقاتی میفته.
    یاعلی.

    • Avatar
      میم
      22 اردیبهشت 1399 - 19:11

      مسخرس

ارسال دیدگاه