کتاب از عشق و شیاطین دیگر
دانلود کتاب از عشق و شیاطین دیگر نوشته نویسنده گابریل گارسیا مارکز pdf بدون سانسور
عنوان اثر: از عشق و شیاطین دیگر
پدید آورنده: گابریل گارسیا مارکز
زبان نگارش: فارسی
سال نخستین انتشار: مرداد 1404
شمارگان صفحات : 194
معرفی کتاب از عشق و شیاطین دیگر
ادبیات آمریکای لاتین یکی از زیباترین و مسحورکنندهترین بخشهای ادبیات جهان است. ادبیات آمریکای لاتین خلق نویسندگان بزرگی مانند گابریل گارسیا مارکز، خورخه لوئیس بورخس، کارلوس فوئنتس و هزاران نویسندهی مشهور دیگر است. این نویسندگان با استفاده از عناصر متافیزیکی، افسانه و جادو حال و هوایی تازه به ادبیات دادهاند و اولین خالقان سبک رئالیسم جادویی شناخته میشوند.
خلاصه کتاب از عشق و شیاطین دیگر
سگی دودیرنگ با ضربدری سفید بر روی پیشانی، در نخستین یکشنبهٔ ماه دسامبر، از بیراههای به سمت بازار به راه افتاد. دکههای کبابفروشی را بر هم زد و به سرخپوستان خسارت وارد آورد، جایگاه بلیتهای بختآزمایی را درهم ریخت و همزمان چهار نفری را که بر سر راهش قرار گرفته بودند، گاز گرفت. سهنفرشان بردههای سیاه بودند و نفر بعدی سییروا ماریا د تودوس لس آنخِلس، تنها دختر مارکز از کاسالدوئِرو بود که با خدمتکاری راهی بازار شده بود تا زنجیر زنگولهداری برای دوازدهمین سالروز تولدش بخرد.
به آنها دستور داده شده بود که از مدخل اصلی دِلس مِرکادِرس دورتر نروند، ولی زن خدمتکار تا نزدیکیهای پل متحرک محلهٔ گِتسِمانی پیش رفت و محو هیاهوی بندر بردهها شد؛ جایی که به محمولهای از سیاهپوستان گینه چوب حراج میزدند. مردم از هفتهٔ پیش با نگرانی انتظار کشتی کمپانی گادیتانا د نِگروس را میکشیدند که به دلیل نامشخصی تعدادی از بردگان در عرشهٔ آن جان باخته بودند. برای پنهان کردن ماجرا، جنازهها را بدون لنگر درون آب پرتاب کردند. مدِّ دریا آنها را به ساحل راند و صبح یکی از روزها، جنازهها به طرز شگفتانگیزی بادکرده و سرخابیرنگ در ساحل دریا پیدا شدند. چون احتمال شیوع طاعون آفریقایی میرفت، کشتی آنسوی خلیج کِرچک لنگر انداخته بود. سرانجام هم ثابت شد که اصل موضوع مسمومیت از گوشت گندیده بوده است.
زمانی که سگ راهی بازار شد، باقیماندهٔ محمولهٔ انسانی با وضعی فلاکتبار و در حالی که بیمار بودند، به قیمت نازلی حراج شدند. تنها یکی از آنها که باارزشتر از دیگران بود و صاحبان کالای انسانی میکوشیدند با فروش او زیان خود را جبران کنند، یک اسیر حبشی بود: دختری با قد کوتاه، دماغ باریک، جمجمهٔ کشیده و دندانهای سالم که بهجای روغنهای متداول، ملاس چغندر بر تن مالیده بود. پاکیزه و بسیار زیبا بود. رفتار موقرانهاش به هنگام ورود به گلادیاتورهای رومی میمانست. نمیشد به شورهسَر متهمش کرد یا در ملأعام از بیماری و سن بالای او سخن گفت. آنقدر زیبا بود که شهردار بدون چونوچرا مبلغی معادل طلای هموزن او به صاحبش پرداخت کرد.
در خیابان، هر روز سگهای ولگرد گربهها را دنبال میکردند یا با کرکسها بر سر لاشهٔ مرغی میجنگیدند؛ آن هم درست زمانی که فضا از جمعیت موج میزد و ناوگان جنگی در مسیر خود به سمت بازار، در ایستگاه پورتوبلو توقف میکرد. آن روز، چهارپنج نفر و از جمله سییروا ماریا مورد حملهٔ سگها قرار گرفتند. دخترک جراحت مختصری برداشت. خدمتکار آرام و بیدغدغه جای زخم را وارسی کرد و لکهٔ خونی را که بر خراشیدگی پایش ظاهر شده بود، شست. اکنون هیچکس جز به مجلس جشن دوازدهمین سالروز تولد سییروا ماریا نمیاندیشید ...



دیدگاه کاربران