رمان عابر بی سایه
دانلود رمان عابر بی سایه اثر زینب ایلخانی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون ویرایش شده با لینک مستقیم رایگان
پدر سوشا فوت میکند، در حالی که چند روز بیشتر به نامزدی او با دلآرام نمانده! سوشا با دل آرام راهی شهر مرزی زادگاهش میشوند، تا در مراسم فوت پدر شرکت کنند، سوشا، در یک نیمه شب، در روستا عملی مغایر با آداب رسوم انجام داده، و حالا بخاطر آن خطا مردم روستا درصدد گرفتن تقاص بر میآیند. که این تقاص در روستای آن ها فقط با ضربه زدن به ناموس انجام میشود! سوشا به وحشت میافتد و دست به دامان آراز، دایی جوان خود و خانِ روستا میشود، که رابطه خوبی با او ندارد ...
خلاصه رمان عابر بی سایه
روز خرید حلقه با هم در یک جواهر فروشی قرار گذاشتیم کارم در بیمارستان طول کشید با دو ساعت تاخیر رسیدم. روی کاناپه جواهر فروشی لم داده بود و با دیدنم سریع به ساعت چشم دوخت که متوجهم کند!! معذرت خواستم و سعی کردم از او دل جویی کنم. عصبی بود کیت حلقه انتخابی اش را محکم در مقابلم روی میز کوبید. یک لحظه لرزیدم و از شرم در مقابل فروشنده دلم میخواست بمیرم. با اخم تندی نگاهش کردم به شدت سرخ شده بود حلقه را پس زدم و رو به فروشنده گفتم: معذرت میخوام جناب
یک روز دیگه مزاحم میشیم. بعد از اتمام جمله ام حالش وخیم تر شد و با صدای خیلی بلند تر گفت: کی؟! وقتی که تو کارت رو توی اون بیمارستان لعنتی به من ترجیح ندی کی میشه دل آرام؟؟ وقتی دلی صدایم نمیکرد یعنی واقعا متشنج بود!!! سعی کردم آرام باشم با متانت گفتم: سوشا زشته اینجا جای مناسبی واسه این حرف ها نیست توقعش را نداشتم کیفش را برداشت و از مغازه با عصبانیت خارج شد. فروشنده ها با حیرت به ما خیره شده بودند با شرم معذرت خواستم و دنبالش دویدم!!! باورش محال تر
شد!!! پایش را روی گاز گذاشت و بی من رفت... تا رسیدن به خانه هزار بار از خودم پرسیدم زود نبود؟! سوشا زود رنج بود و گاهی عصبی با همه مهربانی و آرامشش طاقت مخالفت شنیدن نداشت و این مرا نگران میکرد! به خانه که رسیدم دلسا و مامان منتظر دیدن حلقهام بودند امان از این آبروداری های دخترانه جنس زن محکوم است به نگفتن و من نگفتم که چه قدر امروز تحقیر شده ام و چه قدر غم دارم! حتی به خودم اجازه و جرات گریه نمیدادم. عجیب آن روزها قوی بودم و این روزها... مثل هر دعوایی این بار هم ...



61 دیدگاه
تاروت و بی مرزی😊من بعدازاین دوتا هیچ رمانی رو نمیتونم بخونم
رمان سیاهپوش هم در این احوالات هست نه زیاد ها ولی قطعا خوشتون میاد
واقعا عالی بودحتما بخونید
سلام بهترین رمانیه که خوندم واقعا شاهکاره چندباری هست خوندمش بازم دوست دارم بخونمش هر بار میخونم برام تازگی داره عالیه عالی ممنون از نویسندش
ولی به شخصه خسته شدم از خوندن رمان هایی که یا دختره توسری خوره یا همش اشتباه از دختره است و پسره اشتباه نمیکنه پسره هیچوقت اشتباه نداره اصلا اسطوره است دختره همش اشتباه میکنه یا اینکه رمان هایی که دختره همش تو سری خوره تهش تمام شخصیت های داستان واسه اینکه باهاش بد بودن پشیمان میشن و…
بچه ها یه رمانه هس دختره اول با یه پسر مریض ازدواج کرده و ازش پرستاری میکنه بعد دختره از شوهر اولیش طلاق میگیره با پسری که باعث شده باباش ورشکست بشه ازدواج میکنه
یه پسر عمو هم به اسم سپهر دوسش داره ولی بخاطر ورشکستگی باباش ولش میکنه
اسم رمانو میشه بگید
سلام عزیزم هفت خطو میگی؟
سلام
سوشا رو دفن کردن درحالی که بیهوش بوده ! آدم بیهوش نفس می کشه
خب این اشکال داره
فوق العااااده بود رمانش یکی از بهترین رمانهای بود ک خوندم همش باهاش حالم خوب بود هم ناراحت هم گریه کردم ب خصوص اخرش واقعا عالی بود ممنون
سلام . رمان خیلی خوبی هست .داستان جالب و پر کششی داره . من خیلی دوستش داشتم .خوندنش را مخصوصا به آقایون پیشنهاد میکنم . ظرافتهای رفتاری مورد نیاز مردها را خوب نشون میده .
آفرین به قلم قوی خانم ایلخانی 🌺🌺🌺
فقط یه سوال دارم اینکه قهرمانهای مرد داستانهایی که خانمها نویسنده شون هستن چرا اینقدر بی عیب و نقصن ،مثلا آراز یه مرد فوق العاده بود ،عشق را میفهمید ،درک متقابل را میفهمید ،احترام به خانواده را میفهمید و خیلی چیزهای دیگه، درکل یه مرد رویایی کسی که میشه دوستش داشت و بهش افتخار کرد .
به نظر شما خلق این جور شخصیتها به این خاطر نیست که مردهای دنیای واقعی اصلا اینجوری نیستن نه بلدن و نه کسی بهشون یاد داده و نه خودشون اهل فهمش هستن .
کاش مردها میفهمیدن که اگر ذره ای اهل فهمیدن زنها باشن زنها تا کجاها میتونن عاشق بشن
الان دارید تبلیغ همسرتون رو میکنید
يکی از بهترین رماناییه که چندین بار خوندمش:))) فوق العادس❤
ده بار خوندمش عالیه
رمان بسیار قشنگی بود باهاش زندگی کردم ایول به قلمتون😍
عابر بی سایه رمان قشنگی بود♥️اما دلم برا سوشا خیلی سوخت خیلی بدبختی کشید
بی نظیرررررره با اینکه چند سال پیش این رمان رو خوندم اما جزبهترینهاست از خانم ایلخانی تشکر میکنم بخاطر ذهن خلاقشون.
میشه ازتون خواهش کنم رمان بتسابه از همین نویسنده رو تو سایتتون قرار بدید🙏
نویسنده عزیز دستت طلا زیبا نوشتی لذت بردم از کتابت و این فهمیدم جایی که عشق هست خدا هست
به نظرم کتاب عالی بود من خیلی از رمان های خانوم ایلخانی رو خوندم ولی از همه بیشتر بین رمان هایی که از ایشون خوندم ماه طوفان رو با آقای هنرپیشه رو خیلی دوستدارم ولی عابر بی سایه و این مرد امشب میمیرد و با سقوط دستهای ما هم خیلی قشنگ هستم پیشنهاد میکنم حتما بخونید .
سلام،دنبال یه رمانی میگردم که درمورد یه دختر مهندسیه برای گرفتن یه پروژه براش شرط میزارن که یه پسری رو با بابابزرگش آشتی بده اینم برای نزدیک شدن به پسره خدمتکارش میشه.وقتی پسره رابطش با بابابزرگش خوش شد دختره میزاره میره..پسره در به در دنبالش میگرده تا اینکه تو مهمونی مربوط به مهندسای اون پروژه دختره رو میبینه
اسم این رمان آفرت
سلام من یه رمان خوندم که دختره یه پسره قبلاً دوست بودن با هم ولی پسره یه هو میره بعد چند سال برمیگرده میخواد دل دختره رو بدست بیاره ولی دلیلشو نمیگه تا اینکه زنداداشش تو یه عروسی به دختره میگه که چرا رفته دختره با برادرم دابسون زندگی میکنه
سلام ببخشید من قبلاً یه رمان خوندم که دختره و رئیسش از هم خوششون میاد ولی پدر مادر پسره میگن که تو با دختر عموی خود ت ازدواج کن پدره سکته میکنه دختره خودشو کنار میکشه بعد چند ماه یا چند سال عمو میبینن ولی پسره با دختر عموی خود ش ازدواج نکرده اینا باهم ازدواج کردند
سلام خسته نباشید ولی این رمان قراره چاپ بشه
به شدت غمگین بود من که گریه ام نمیگرفت کلی تو جاهای مختلف داشتان عمیییق گریه کردم، یه جوری هم دلت برا سوشا میسوخت هم دلت پیش اراز بود خیلی احساس ادمو اذیت میکرد خیلی
خسته نباشی نویسنده ی عزیز
حقیقتا رمان از خیلی از رمان های چرت امروزی بهتر بود و قلم نویسنده هم خوب بود منتها پررر بود از انرژی منفی واقعا یه جاهایی میگفتم بابا بسه دیگه چقدر انرژی منفی و مریضی و کتک و… باید تو یه رمان وجود داشته باشه؟!
حقیقتا من نتونستم تا آخرش بخونم چون واقعا بیش از حد انرژیش حالمو بد کرد…
درست
منم ناراجت شدم
کلاهیچوقت نتونستم این رمان کامل بخونم بآینکه عالی بود
سلام این رمان بی نظیره فقط من یه سوال دارم آیا این رمان در کانال های ایتا هم به صورت قسمتی توسط خود نویسنده گذاشته میشه؟
سلام خیر
آخه من یه کانال توی ایتا دیدیم که داستان همین رمان فقط با تغییر اسم رمان و شخصیت هاش داره گذاشته میشه
یکم آخرای داستان تخیلی شد اون موقع که آراز و میترا هنوز زن و شوهر بود واقعا عجیب بود که آراز همش میرفت خونه دل آرام میموند
یا یه تیکه از داستان که دل آرام از سوشا جدا شده بود با خودش گفت من که از سوشا جدا شدم چرا آراز ابراز علاقه نمیکنه در صورتی که هنوز آراز شوهر میترا بود
آراز که اصلا هیچ وقت شوهر میترا نشد میترا روانپزکش بود
عالیه عالییییی😍😍😍💖
این مرد امشب میمیرد و عابر بی سایه دوتا اثر خیلی خوب و ارزشمند این نویسنده که حقیقتا ارزش خوندن دارن
کتاب عالی بود فقط من یه سوال دارم چرا کتاب هاتون توش مرداش انقد وحشین مثلا :معین نامدار در این مرد امشب میمیرد . بهزاد بهمنش در با سقوط دست های ما . سوشا در عابر بی سایه . همشون به یه نحوی یه حرکت وحشیانه ای میزنند
😒😒تا نصفش خوندم.خیلی طولانی بود و خسته کننده و پر غم بنظرم.مگه میشه یه زن این همه مسائل مهم رو از شوهری که عاشقشه پنهون کنه؟هر چی موضوع بود تو این رمان اومده😏😏
دست به قلم خانوم ایلخانی واقعا عالی هست من با سقوط دست های ما و این مرد امشب میمیرد را خوانده ام و این کتاب رو هم تصمیم دارم بخونم ولی مطمئنم عین اون دو کتابش این کتابش هم عالی و فوق العاده است
من دوتا کتاب از این نویسنده خوندم (این مرد امشب میمیرد)و (با سقوط دست های ما ) واقعا قلم نویسنده عالی هست و این هم میخواهم بخونم
ارسال دیدگاه