رمان در جستجوی بهار
رمان در جستجوی بهار رمان در جستجوی بهار

رمان در جستجوی بهار

دانلود با لینک مستقیم 3 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان در جستجوی بهار
نویسنده
زهرا اسدی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
309 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان در جستجوی بهار' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان در جستجوی بهار اثر زهرا اسدی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

قصه‌ی زندگی دختری به اسم بهار است که بعد از مرگ پدرش جایی را برای زندگی ندارند ولی تقدیر یک خانم مهربان و انسان را سر راهشان قرار می‌دهد و بهاری که می‌فهمد پدرش پدر واقعیش نبوده ...

خلاصه رمان در جستجوی بهار

در یکی از شب‌ها که جای خوابمان را در ایوان جلو اتاق پهن کرده و نشسته بودیم به عادت همیشه آن دو سرگرم گفتگو بودند و من در کنار لاله که در خواب عمیقی فرو رفته بود خوابیده بودم البته خواب به معنای واقعی که نه چرا که همه صحبت‌های آن‌ها را به وضوح می‌شنیدم خاله هاجر که ظاهرا فکر می‌کرد من به خواب رفته‌ام خطاب به مادر پرسید: گلرخ بهار هیچ شباهتی به آن دو دختر دیگرت ندارد. حقیقتش نه تنها چهره بلکه رفتار این بچه هم مرا متحیر می‌کند با آن که بچه ۱۱ساله ایست ولی رفتار و اعمالش شبیه دختران بزرگ

است نمی‌دانی وقتی تو نیستی به چه نحو از بنفشه و لاله نگهداری می‌کند بعضی وقت ها از دیدن حرکات او که ادای یک مادر واقعی را در می‌اورد به خنده می‌افتم. ضمنا خیلی هم دختر مغروریست دیروز مقداری سیب گلاب خریده بودم وقتی کنار حوض آن‌ها را می‌شستم چند دانه اش بر زمین افتاد بهار و لاله همان اطراف سرگرم بازی با غازها بودند در همان حال سیب های افتاده را جمع کردند و بدست من دادند آن ها را دوباره شستم و یکی را به لاله و دیگری را به بهار تعارف کردم هر چه اصرار کردم بهار دست تعارف مرا رد کرد.

صدای مادر را شنیدم که در پاسخ همراه با آه کوتاهی گفت: او هم از نظر شکل و قیافه و هم از نظر رفتار و کردار شبیه به پدرش است. تا بحال این را به تو نگفتم که بهار دختر مرد دیگریست مردی که با تمام وجود دوستش داشتم این کبر و غرور که در رفتار بهار بچشم می‌خورد دلیل خونی است که از اجدادش در رگهای اوست آخر پدربهار از خانواده‌های معروف ایلات و عشایر بود. خاله هاجر با لحن متعجبی پرسید: پدر بهار الان کجاست؟ صدای اندوهگین مادر را شنیدم که در پاسخ گفت: او مرده درست دو ماه بعد از ازدواجمان او را کشستند ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!