دانلود رمان ملکه اسیر اثر آلیسون ویر به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رمان رایگان
کتاب حاضر ، داستان زنی پُر قدرت و اغواگر از سرزمین فرانسه است که با وجود همسرش ، شاه فرانسه ، به دنبال مکاشفه و عشق جدید است . دیوارهای زیبای قصر برای او همچون نردههای زندان هستند و روح او را تسخیر کردهاند . روح جستوجوگر او موضوع برجستهی داستان کتاب پیش رو است .
کتاب ملکه اسیر روایت زندگی ملکه النور در قرن دوازدهم است . او ملکهی کشور فرانسه است و دو دختر دارد و همسر شاه لویی است . زندگی آنها در بزرگترین و مجللترین قصرهای فرانسه میگذرد ولی هیچ عشق و محبتی بین این ملکه و شاه نیست . در ابتدای داستان این زوج میزبان جفری ، کنت آنژو و پسرش هنری فیتزامپریس هستند تا برای جلوگیری از جنگ با یکدیگر پیوند صلحآمیزی برقرار کنند .
ملکه النور با ورود این دو فرد به قصر پادشاهی فرانسه به یاد پنج سال پیش میافتد که برای پشتیبانی از جنگهای صلیبی به دیدار جفری رفته بود . در آن زمان جفری ، مباشر پوآتو بود و بین او و ملکه النور رابطهای عاشقانه و مخفیانه شکل گرفت . این رابطه بسیار کوتاه بود و هرگز فاش نشد ولی با دیدار دوبارهی آنها در قصر پادشاهی فرانسه این ملکه به یاد آن روزها افتاد . ملکه النور زن جوان ، ثروتمند و دلربایی است که به دنبال جدایی از همسرش است .
او با دیدن هنری ، پسر جفری طعم عشق را دوباره میچشد و سعی میکند با او رابطهای مخفیانه داشته باشد . رابطهی این دو و فرار این ملکه از قصر پادشاهی شاه لویی داستان کتاب ملکه اسیر را شکل میدهد .
این اثر با نثری روان و پُر کشش نوشته شده است و برای دوستداران رمانهای تاریخی و عاشقانه بسیار جالب و خواندنی است . این داستان شامل پنج فصل است که عبارتاند از :
¤ازدواج شیرها
¤این کشیش آشوبگر
¤بچه شیرها بیدار میشوند
¤زندانی بیچاره
¤عقاب به وجد میآید
کتاب ملکه اسیر رمانی تاریخی است که به زیبایی روابط مخفیانه در دربار پادشاهی فرانسه را به تصویر کشیده است . در کتاب ملکه اسیر ، نویسنده خیلی خوب احساسات یک مادر در مورد فرزندان ؛ یک همسر را در مورد شوهر و یک ملکه را در مورد مردمش در قرن 12 توصیف کرده است .
خلاصه رمان ملکه اسیر
رائول تمام فریبندگی و خوش مشربی خانواده ی مادر النور و مردان شاتلرو را دارا بود، و النور همنشینی با او را کاملاً آرام بخش می یافت. او رفتاری مودبانه و شایسته داشت، در هر زمینه ای آماده به خدمت بود و توصیه های ارزنده ای به او میداد که النور با خشنودی به آنها توجه می کرد. مهمتر از همه در موسیقی و ادبیات هم سلیقه ی او بود که ثابت میکرد پسر راستین جنوب است. آنها ساعت هایی متمادی را با هم می گذراندند و درباره ی امور آنژو و آکیتن به بحث می پرداختند. چقدر النور از شنیدن اخباری از دیار خودش لذت می برد.
این هم صحبتی ها صمیمیت آنها را دو چندان میکرد. النور بی صبرانه انتظار ملاقات هایشان را میکشید و شیفته ی لبخند شیطنت آمیز و طبع بذله گوی رائول بود. او میتوانست از هر چیز سخن بگوید، شایعات دربار تخصص او محسوب میشد. به ویژه ماجراهای عاشقانه ی ندیمه های ملکه و النور از نحوه ی حرف زدن عامیانه او لذت میبرد. او دریافت در کنار رائول خیلی اوقات میخندد حالتی که این اواخر به ندرت با هنری اتفاق می افتاد. همه چیز به طرز فوق العاده ای دلنشین بود. البته النور آگاه بود که رابطه ای بین آنها شکوفا میشود.
به غریزه می دانست که رائول چیزی بیشتر از آن چه از یک دایی انتظار میرود از او می خواهد اما به سختی میتوانست او را سرزنش کند. رابطه ی رسوایی آور او با دایی دیگرش ریموند آنتیوک، از کسی پوشیده نبود و شایعه ی آن سالها بر سر زبانها بود. مطمئناً رائول آن را شنیده بود و شاید گمان میکرد النور مخالفتی با رابطه ای مشابه با آن نخواهد داشت. این فکر برای النور تفریح آمیز بود، گرچه آن را جدی نمی پنداشت. او به همین رابطه صمیمانه راضی بود، به عشق درباری که قسمتی از فرهنگ قدیمی و آشنای آنها بود میدان میداد، و با حالتی شیطنت آمیز فاصله اش را حفظ میکرد، این رفتار ضرری نداشت غیر از این بود؟
دیدگاه کاربران