کتاب گفتارها
کتاب گفتارها کتاب گفتارها

کتاب گفتارها

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب گفتارها
نویسنده
نیکولو ماکیاولی
ژانر
سیاسی، فلسفهٔ حکومت، علوم اجتماعی کلاسیک
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
429 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'کتاب گفتارها' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود کتاب گفتارها نوشته نویسنده نیکولو ماکیاولی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: گفتارها

پدید آورنده: نیکولو ماکیاولی

زبان نگارش: فارسی

سال نخستین انتشار: مرداد 1404

شمارگان صفحات : 429

معرفی کتاب گفتارها  

تعداد کمی از چهره های تاریخ روشنفکری به اندازه نیکولو ماکیاولی مشهور و در عین حال مبهم بوده اند. اما در حالی که رساله او با نام شهریار نام او را مترادف با ظلم و استبداد و بی رحمی میکند ، کتاب گفتار ها ی او چشم انداز کاملا متفاوتی از جهان سیاست او را نشان می دهد. ماکیاولی در این تفسیر دقیق با استدلال در مورد تاریخ لیوی جمهوری روم ، سیستم حکومتی را پیشنهاد کرد که با القای فضیلت شهروندی فعال ، از آزادی و امنیت شهروندی حمایت می کند و این امر شهروندان را ترغیب می کند تا نیازهای دولت را بالاتر از خودخواهی های شخصی خود قرار دهند. منافع. گفتار ها کتابی است که از نظر دامنه بلندپروازانه و جاه طلبانه است، اما همچنین با دیدی روشن و عمل گرایانه ، نظریه ای مدرن از سیاست جمهوری را ایجاد می کنند.

خلاصه کتاب گفتارها

ماکیاولی در محیط فرهنگی ما با شهریارش شناخته شده است ولی مهمترین نوشته او گفتارهاست و او خود در اهدائیه گفتارها خطاب به دو تن از دوستانش درباره این کتاب می گوید: «همۀ آنچه را در طی سالیان دراز آموخته ام و از راه تجربه و مطالعه مداوم تاریخ اندوخته ام در این نوشته فراهم آورده ام.

عنوان این نوشته در زبان ایتالیایی گفتارهایی دربارۀ نخستین ده دفتر تاریخ تیتوس لی ویوس است و چنانکه خواننده هنگام مطالعهٔ کتاب خواهد دید ماکیاولی در آغاز هر فصل یکی از وقایع تاریخ روم را از کتاب تیتوس لیویوس روایت میکند و آنگاه نظریات سیاسی خود را همچون ملاحظاتی بر آن واقعه باز مینماید از این رو ممکن است برای خواننده این سؤال پیش آید که چرا ماکیاولی برای نوشتن نظریات خود دربارۀ ،سیاست بخشی باقی مانده از اثر تاریخ نگاری رومی را پایۀ کار خویش قرار میدهد و قوانین سیاست را که از راه مطالعه و تجربه کشف کرده است به عنوان ذیلی بر تاریخ روم به روی کاغذ می.آورد پاسخ سؤال این است که ماکیاولی از روشی پیروی کرده است که نویسندگان و دانشمندان انسانگرای اومانیست دوره رنسانس که ماکیاولی خود نیز یکی از آنان بود از رومیان باستان آموخته بودند. به موجب این روش نویسنده میبایست بزرگترین دستاوردهای نیاکان خود را برشمارد و خواننده را به تقلید از درخشانترین کارهای آنان برانگیزد اما رومیان نیز به نوبۀ خود آن روش را از یونانیان اخذ کرده بودند.

اندیشه سرمشق و تقلید و روش توصیف سرمشق و برانگیختن خواننده به تقلید از آن در یونان سنتی قدیم بود که تا آنجا که میدانیم با حماسههای هومری آغاز شده و قرنها ادامه داشته است و حتی افلاطون این روش را که تا زمان او مخصوص شاعران و نمایشنامه نویسان ،بود ازان خود ساخته و وارد نوشتههای فلسفی خویش کرده است. منتها افلاطون در اندیشه سرمشق و تقلید تغییری اساسی داده و به جای پهلوانان اساطیری خاصه آخیلس و اودوسهئوس و ورزشکاران نامدار که در اشعار شاعران یونانی نقش سرمشق را داشتند، سقراط فیلسوف را نشانده است و اگر با نظر دقیق در نوشته های افلاطون بنگریم خواهیم دید که یکی از اغراض اصلی او در ،نویسندگی توصیف فیلسوف تحت نام (سقراط) و برانگیختن خوانندگان به تقلید از اوست زیرا به عقیده او شایان ،تقلید فیلسوف است نه پهلوان و آنچه به زندگی آدمی ارزش زیستن میبخشد دوستداری دانش و جستن معنی و حقیقت است نه درخشیدن در مسابقه های ورزشی اندیشه سرمشق و تقلید با افول یونان به رومیان منتقل گردید و با زوال روم غربی و نضج گرفتن فرهنگ قرون وسطایی از یادها رفت و در دوره رنسانس دوباره رواج یافت.

با پیدایش رنسانس در اروپا زندگیی تازه آغاز گردید و شیوۀ فکری نو نسبت به جهان و مخصوصاً نسبت به انسان پدید آمد که ما در اینجا نمیتوانیم وارد جزئیات آن شویم و همین قدر میگوییم که با ظهور این جنبش چنانکه از معنی اصطلاح رنسانس تولد دوباره فرهنگ یونان و روم) برمی آید دانشمندان و نویسندگان و هنرمندان نخست در ایتالیا در حدود ۱۴۵۰ میلادی) و مخصوصاً در فلورانس که به حق باید زادگاه رنسانس خوانده شود و سپس در سراسر اروپا از پایبندی به فرهنگ قرون وسطایی و اندیشه مدرسی روی برتافتند و به دوره باستان (یونان و روم توجه یافتند و دستاوردهای آن دوره را سرمشق خود قرار دادند؛ و چون پایه ذهنی و معنوی رنسانس اندیشۀ انسانگرایی یا اصالت انسان اومانیسم بود پس جای تعجب نیست که ماکیاولی که در دامان اومانیسم بار آمده بود تأیید نظریاتی را که از طریق تجربه چهارده ساله به هنگام خدمت در مرکز دولت جمهوری زادگاهش فلورانس و در طی سفارتهای متعدد به دربارهای اروپا بدست آورده بود در آثار متفکران و تاریخ نویسان دورۀ باستان، خاصه در تاریخ تیتوس لیویوس که دلبستگی خاصی به آن داشت بجوید و همین روی آوری به دنیای باستان و مطالعه نوشته های توکودیدس و کسنوفون و تاریخ نویسان ،رومی توأم با تجربه های شخصی او، چشم او را به دیدن این واقعیت باز کرد که سیاست قوانین خاص خود را مستقل از قوانین سایر حوزه های زندگی اجتماعی آدمی و از آن جمله قوانین ،اخلاق دارد؛ و آنگاه او بر اساس این بینش فلسفه سیاسی عصر جدید را بنیاد نهاد و به نظریهٔ خود دربارۀ دولت به عنوان موجودی زنده و قوانین حاکم بر تاریخ و نظریهٔ مصلحت دولت دست یافت و اینها نظریاتی بودند که واقع بینی و واقع گرایی سیاسی را در اروپا رایج ساختند.

تا آنجا که میدانیم نخستین کسی که به استقلال قوانین سیاست از قواعد اخلاق و به قدرت به عنوان عنصر اصلی و تعیین کننده ،سیاست توجه یافته است توکودیدس آتنی (۴۶۰) تا حدود ۴۰۰ ق.م. نویسندۀ تاریخ جنگ پلوپونزی و بنیادگذار تاریخ نویسی سیاسی است. ولی توکودیدس اندیشه ها و نظریات خود را دربارۀ سیاست و قوانین آن به طور منظم صورت بندی نکرده بلکه آنها را در ضمن گفتارهایی که شخصیتهای سیاسی دولتشهرهای مختلف یونانی در فرصتهای مختلف برای توجیه کارهای خود ایراد میکنند از زبان آن شخصیتها بیان نموده و با این گفتارها تاریخ خود را آراسته است و چنانکه اشاره کردیم ماکیاولی نوشته توکودیدس را بدقت خوانده و از او درس آموخته و مقداری از نظریات او را غالباً بدون ذکر نام ولی یک بار با ذکر نام او در گفتارها آورده است به احتمال قوی پس از توکودیدس متفکران دیگر شیوه فکر او را دنبال نکرده اند و به هر حال در نوشتههای افلاطون و ارسطو اثری از آن شیوه نگرش به سیاست پیدا نیست و تنها در کتاب تربیت کوروش کسنوفون اشاراتی به آن نحوه تفکر می توان یافت در دوره رنسانس نیز متفکران انسانگرا در سیاست نامههای خود خصایص دینی و اخلاقی را که زمامداران باید داشته باشند برمی شمردند و به عبارت دیگر میگفتند شهریاران چگونه باید باشند.

ماکیاولی در اندیشه سیاسی انقلابی بوجود آورد و چون به چشم دیده بود که مردان سیاسی چگونه اند صفات و خصوصیات واقعی آنان را بازنمود و روشن کرد که به حکم تجربه، در سیاست پیروی از قوانین اخلاق فایده نمیبخشد و در بسی موارد ضرورت ارباب سیاست را مجبور می سازد که چه برای پاسداری از استقلال کشور و چه برای حفظ قدرت خود به قوانین اخلاق اعتنا ننمایند و حتی قوانین دینی را بدان سان که ضرورت ایجاب میکند تفسیر کنند.

چنین مینماید که سرگذشت ساوونارولا در ماکیاولی جوان سخت مؤثر افتاده باشد. جير ولا مو ساوو نارولا راهبی بود مؤمن و بسیار متعصب ۱۴۵۲) تا ۱۴۹۸) میلادی که با ریاضت و معتقدات مسیحی بار آمده بود و کوشید در فلورانس حکومتی مطابق قوانین اخلاقی و دین مسیحی برقرار کند و رؤیای توماس قدیس را که میگفت هدف غایی جامعه انسانی زندگی مطابق فضیلت است.... تا آدمی از این طریق از عنایات الهی برخوردار شود به مرحله واقعیت

درآورد. ولی چون قدرت و سپاه و جنگ افزار نداشت نتوانست در برابر پاپ خوشگذران که پایبند هیچ قاعده دینی و اخلاقی نبود ولی قدرتی بزرگ و سپاهی مجهز در اختیار داشت مقاومت ورزد پاپ تکفیرش کرد و به دست همشهریانش سوزانده شد احتمال میتوان داد که این واقعه جهت فکر ماکیاولی بیست و نه ساله را معین کرده و با گذشت زمان این اندیشه را در ضمیر او پرورانده باشد که برای دریافتن علت صعود و نزول حکمرانان و جامعه ها از فلسفه اخلاق نمیتوان چیزی آموخت بلکه باید با توجه به مثالهای تاریخی و واقعیات روزمره به تحقیق درباره نقش قدرت در سیاست پرداخت این تجربۀ نخستین با تجربه های متعدد دیگری که چنانکه خواهیم دید او در طی خدمت چهارده سالۀ خود در دستگاه دولت بدست آورد، و با حاصل مطالعات در ازدامنش در تواریخ اقوام و ملل، دست به دست داد و سرانجام او را به آنجا رساند که او اصل منتج از تجربۀ خود در مورد شکست ساوونارولا را که «همه پیامبران مسلح پیروز شده و پیامبران بی سلاح ناکام مانده اند مبدأ تحقیق خود قرارداد و بدین نتیجه رسید که سیاست را نباید به عنوان جزئی از اخلاق یا چیزی پیوسته با اخلاق انگاشت بلکه باید همچون علمی مستقل دربارهٔ قوانین حاکم بر قدرت و ارتباط قدرت با سیاست مطالعه کرد.

ماکیاولی چنانکه از آخرین فصل شهریار و فصول متعدد گفتارها پیداست، دائم از اینکه نه تنها زادگاهش بلکه سراسر ایتالیا میدان تاخت و تاز دولتهای فرانسه و اسپانیا و آلمان بود، و پاپ به منظور حفظ قدرت خود از همه وسایل برای پراکنده نگاه داشتن بخشهای مختلف ایتالیا استفاده میکرد و کوچکترین گامی برای متحد ساختن شبه جزیره برنمیداشت ۲ رنج میبرد و آرزو داشت که در سیاست دولتشهر فلورانس نقشی مؤثر به عهده داشته باشد و تقریباً چهارده سال هم از سال ۱۴۹۸) تا ۱۵۱۲ (میلادی) در مقام رئیس دیوان دوم فلورانس خدمت کرد و در این مدت بیست و سه بار با عنوان سفیر به کشورهای بیگانه رفت و چهار بار با لویی دوازدهم شاه فرانسه و دو بار با چزاره بورجا شهریار رومانیا و یکی از زیرکترین و مقتدرترین مردان سیاسی ،ایتالیا و دو بار با پاپ یولیوس ،دوم و دو بار با ماکسیمیلیان اول امپراتور مقدس روم به مذاکره سیاسی پرداخت و با عده ای دیگر از مردان سیاسی با نفوذ آشنا گردید و جنایات و حماقتهای بعضی را به چشم دید و از واقع بینیهای بعضی دیگر که به حل معضلات سیاسی انجامید عبرت گرفت و با مطالعه دقیق رفتار و سرگذشت مقتدرترین فرمانروایان عصر خود و تصنیف صدها گزارش و تجزیه و تحلیل سیاسی تجربههایی را که شالوده نوشته های سیاسی او را تشکیل میدهند اندوخت. اما در سال ۱۵۱۲ شهر فلورانس مغلوب سپاه اسپانیا شد و اعضای خاندان مدیچی با حمایت پاپ که متحد اسپانیاییان بود پس از هیجده سال تبعید از فلورانس دوباره به آن شهر بازگشتند و پییرو سودرینی رئیس دولت فلورانس را که به دوستداری از آزادی شهره بود ولی آماده نبود برای حفظ آزادی و قدرت خود کوچکترین گامی بر خلاف قوانین اخلاق ،بردارد از شهر راندند و بساط حکومت جمهوری را برچیدند و ماکیاولی را نیز که چهل و سه سال بیش نداشت از خدمت دولت برکنار کردند. این برکناری گرچه در آغاز با زندان و شکنجه و پس از آن با تنگدستی و افسردگی همراه بود به ماکیاولی این فراغت را بخشید که از سیاست عملی به سیاست نظری روی آورد و آثار جاویدان خود را بوجود آورد.

 

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!