رمان اجتماعیرمان عاشقانه

دانلود رمان آخرین داستان عشق

دانلود رمان آخرین داستان عشق اثر پگاه رستمی فرد

رمان آخرین داستان عشق
رمان آخرین داستان عشق

دانلود رمان آخرین داستان عشق اثر پگاه رستمی فرد با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا ویرایش شده با لینک مستقیم

قصه درباره پسریه که بعد از ۹ سال تحصیل در خارج به کشور بر میگرده و با دختری آشنا میشه که شباهت بسیار زیادی به مادرش داره ، شباهتی که اتفاقی نیست و همین باعث ورود به انتقام برنامه ریزی میشه که زندگی اش رو تحت تاثیر قرار میده و …

خلاصه رمان آخرین داستان عشق

به آتش می کشم دنیایت را ای خدا … روزی که غریبه ای همرنگ خاطراتم باشد!

تمام دنیایم باشد … ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺳﺮﺍﻏﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ آدرسی مبهم میدهم!

وارد اتاقش شد و در را بست … آرام و بی جان کنار تخت روی زمین نشست و سرش را لبه ی تختش گذاشت!

نگاهی به نوزاد گریان روی تخت انداخت و بعد با چشم های خیسش از شیشه ی بزرگ در تراس به آسمان ابری و دلگیر عصر جمعه خیره شد!

لب های ترک خورده اش آهسته چیزی می گفتند که خودش هم نمی فهمید …


اطلاعات رمان آخرین داستان عشق

نام رمان : آخرین داستان عشق
نویسنده رمان : پگاه رستمی فرد
ژانر رمان : عاشقانه , اجتماعی
سطح رمان : متوسط
ویراستاران : تیم رمان بوک
تعداد صفحه : 873
با عضویت در کانال تلگرام ، سوپرایز های بهتری دریافت کنید
اگر شما نویسنده این رمان هستید، میتوانید درخواست حذف ارسال کنید

نوشته های مشابه

‫۷ نظرها

  1. خدالعنـ…کنه بااین رمان نوشتنت .
    آخه اینهمه گنننند زدی تو اعصاب آدم آخرش چی شد؟
    نه واقعا بیا یه رمان دیگه درشرح پایان این رمانت بنویس آدم اینقده عمرخودشو تلف شده نبینه واسه خوندنش

    1. دوست عزیز میتونستید نخونید
      خانم پگاه رستمی فرد یکی از بهترین نویسنده های رمان هستند من رمان های اسطوره، تب، زهر تاوان ،شاه شطرنج، مومیایی رو خوندم عالی بود و اموزنده
      کاش این قدر کم لطفی نکنیم هرچند سلیقه ها متفاوته ولی ادب چیز دیگریست.

    2. قبل تر ها وقتی بچه ها غذایی رو که مادرشون با هزار زحمت پخته بود رو دوست نداشتن تف میکردن بیرون ؛ مادرشون وقتی این حرکاتو میدید بدون اینکه ذره ای ناراحت شه ظرف رو از جلوی بچش جمع میکرد و میگفت اشکال نداره بچست… غافل از اینکه نمیدونست بچش قراره برای همیشه بچه بمونه…داستان نظر دادن های ما هم همینه فکر میکنیم همه جا خونمونه و ما هنوز همون بچه هایی هستیم که چون فعلا نمیتونیم حرف بزنیم پس غذا رو تف میکنیم حرف های زشت و زنندمون نظر های بی جا و بی ادبانمون رو تف میکنیم تو صورت کسی که ساعت ها و روز ها براش زحمت کشیده غافل از اینکه بعد از یه مدتی اون ادما چون امثال شما هارو زیاد میکنند عادت میکنند و‌بزرگ تر میشن و شما ها با نظر های زشت و ناراحت کننده روز به روز ….
      متاسفم! چه بخواهید بپذیرید یا نه شما دیگه بزرگ شدید و حالا میتونید درخواست ها و نظر هاتونو بیان کنید ولی به جا! با احترام

  2. سلام
    می خواستم به شما تبریک بگم بابت این رمان تاثیرگذار. بهتره یاد بگیریم توی زندگی قرار نیست همیشه اتفاقاتی بیفته که ما ازشون راضی باشیم.
    این رمان جدا از پایان تلخی که داشت درس های زیادی ازش یادگرفتم. این رمان یه رمان تخیلی که بیشتر توی فیلم های ترکیه ای اتفاق می افته
    نیست بلکه واقعیت تلخی که ممکنه برای هرکس اتفاق بیفته -عاشق شدن و نرسیدن-خواستن با تمام وجود و نداشتن-لبخند های مصنوعی که فقط
    برای پنهان کردن غم درونمون روی لبامون می کاریم همه و همه واقعیت دارن…
    بازم ممنون برای من خیلی اموزنده بود

  3. سلام عرض ادب به نظر من این کتاب واقعا قابل مقایسه با سایر نوشته های خانم رستمی فرد نیست و با عرض پوزش این کتاب بیشتر به فیلمهای تخیلی میخورد در حد بچه های دبستان بیش از حد اغراق داشت و کلا خیلی سطحی بود برعکس رمان اسطوره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا