رمان بوسه تقدير
رمان بوسه تقدير رمان بوسه تقدير

رمان بوسه تقدير

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان بوسه تقدير
نویسنده
فريده شجاعی
ژانر
عاشقانه، معمایی، هیجانی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1124 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان بوسه تقدير' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان بوسه تقدير اثر فريده شجاعی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

نگين نامزدي خود با شهاب را در ازاي پولي كه پيروز برای رهایی پدرل نگین از ورشكستگي میدهد بهم مي زند! ولي هر چه سعی مي كند نمی تواند عشق شهاب را از سر بيرون كند، او همراه پيروز كه 17 سال از او بزرگتر بود به استكهلم ميرود و ...

خلاصه رمان بوسه تقدير

با صدای مهماندار هواپیما از عالمی که در آن غرق بودم بیرون آمدم . مهماندار اعلام کرد که هواپیما هم اینک در فرودگاه بین المللی مهرآباد به زمین نشسته است . من که تشنه دیدن خاك وطنم بودم چشمانم را گشودم و بوی شهر را با تمام وجود استنشاق کردم.از پنجره هواپیما به بیرون نگاه کردم. حز سیاهی و چراغ هاي باند فرودگاه چیزی ندیدم. آسمان تیره و سیاه بود و هیچ ستاره ای در سیاهی ظلمانی آن کورسو نمیزد.

احساس میکردم قلب من نیز به همان سیاهی آسمان بی ستاره شهرم است. صبر کردم تا مسافرانی که هرکدام مشتاقی برای دیدار داشتند زودتر از من پیاده شوند سپس در حالی که کیف کوچک دستی ام را بر می داشتم با سستی از جا بلند شدم و به عنوان آخرین مسافر از در هواپیما بیرون آمدم. لحظه ای در پلکان هواپیما ایستادم و ریه هایم را از هوایی که سالها به آن عادت کرده و با آن بزرگ شده بودم پر کردم و با کشیدن نفس عمیقی پلکان را یکی یکی تا به آخر طی کردم و پا روی آسفالت خاکستری شهرم گذاشتم. با اینکه فقط دو سال و نه ماه بود که از ایران دور بودم اما حس می کردم سالها از دیدن آن محروم بودم.

به هیچ یک از افراد خانواده ام ساعت ورودم را اطلاع نداده بودم و فقط گفته بودم ممکن است بیایم.این را میدانستم هم اکنون هیچ کس در محوطه منتظرم نیست و می بایست مسافت فرودگاه تا منزل را به تنهایی طی کنم. از قسمت بار چمدان کوچک سفري ام را که داخل آن فقط چند دست لباس بود تحویل گرفتم و تازه به یاد آوردم که هیچ سوغاتی براي خانواده ام نخریده ام.نفس عمیقی کشیدم و با خود فکر کردم که مثلا چه سوغاتی باید براي آنان میاوردم. کوله بارو پر از درد غربت است آیا همین کافی نیست؟ اما به هر حال توقع خانواده ام را می دانستم و با اینکه شوقی براي دیدن کسی نداشتم اما ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!