رمان سپیده عشق
رمان سپیده عشق رمان سپیده عشق

رمان سپیده عشق

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان سپیده عشق
نویسنده
رویا خسرونجدی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
603 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان سپیده عشق' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان سپیده عشق اثر رویا خسرونجدی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

افسون شوهرش ۲۰ساله پیش مرده است و هنوز به فکر شوهرش است و او را فراموش نکرده است. مانی (خواهر زاده شوهر افسون) برایش جای سوال است که چرا زندایی اش هنوز بعد ۲۰ سال هنوز عاشق همسر مرده ی خود می‌باشد برای حل این معما به او نزدیک می‌شود که ....

خلاصه رمان سپیده عشق

در حالی که بی هدف در خیابان های شهر حرکت می کرد و به غروب دلگیر و سرخ رنگ زمستانی خیره خیره نگاه می‌کرد هزاران سوالی جواب به مغزش هجوم می آورد و احساس کسالتش تشدید شده بود. نمی دانست به کجا پناه ببرد که ساعتی آرامش یابد. ناگهان به ذهنش رسید که به منزل رضا برود شاید با او می‌توانست راحت سخن بگوید. بنابراین پایش را روی پدال گاز فشرد تا به سوی مقصد جدیدش رهسپار شود بی آنکه بخواهد از کوچه پس کوچه های شهر می گذشت و وقتی به خود آمدم مقابل

منزل افسون توقف کرده بود خودش هم نمی دانست که چطور شد. به جای منزل رضا پشت در خانه زندایی بود. از بعد از آن روز که او را در گورستان دیده بود، دیگر او را ندیده بود و غالبا زمانی به دیدار مادر بزرگ می‌امد که او سر کار بود چون احساس می‌کرد افسون از دیدنش خوشحال نمی شود اما در این بعد از ظهر جمعه که پشت در منزل او ایستاده بود، حتما افسون درخانه بود بالاخره بر تردید خود غلبه کرد و زنگ در را فشرد. چند لحظه بعد صدای نرم زندایی را شنید که پرسید: کیه؟ _منم، مانی. لحظه ای سکوت

برقرار شد و پس از آن صدا دوباره گفت: بفرمایید. مانی احساس کرد او با نارضایتی در را باز کرده است. از پله ها که بالا رفت مثل همیشه مادربزرگ در استانه در روی صندلی چرخدار انتظارش را می‌کشید. به محض اینکه او را دید شادمانه خندید و گفت: خوش اومدی منصور مادر دل من و افسون خیلی گرفته بود وای از این غروبای جمعه... مانی نزدیک امدو کنار چرخ مادربزرگ روی پا نشست و گفت: سلام مادر احوال شما؟... دل من هم خیلی گرفته بود گفتم بزنم بیرون که هوایی بخورم، یک مرتبه دیدم پشت در
خونه شمام ...

دیدگاه کاربران

اشتراک در
اطلاع از
guest
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها