رمان پیله پروانه مبینا شفیعی
رمان پیله پروانه مبینا شفیعی رمان پیله پروانه مبینا شفیعی

رمان پیله پروانه مبینا شفیعی

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
کتاب پیله پروانه
نویسنده
مبینا شفیعی
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
481 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان پیله پروانه مبینا شفیعی' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان پیله پروانه

رمان پیله پروانه

دانلود رمان پیله پروانه اثر مبینا شفیعی به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

شروع کنننده و تمام کننده زندگی ام نیستم. مسیرزندگی ام را تا بخشی اش رو خودم رقم میزنم و نیم دیگر را نویسنده زندگی ام رقم می زند؛ که عجیب برهمه چیز آگاه است. چون خوب این آیه را لمس کرده ام ”ومااعلمو به کُلُّ شَئی”  وحقا که زیباترین و شیواترین قلم را برای سرنوشتم داشته است و من چقدرخوشحالم که خودم و تقدیرم رابه دست او سپردم‌..‌‌.

خلاصه رمان پیله پروانه

باکلافگی به ساعت مچیم نگاه کردم. نمیدونم چرا این مترو آنقدر تاخیر داره! به قطارقبلی نرسیدم و مجبور شدم منتظر بشینم، گوشیمو از تو کیفم درآوردم و مشغول بالا پایین کردن تو اینترنت شدم که صدای نزدیک شدن قطار اومد. ازجام بلندشدم دستی به مانتوم کشیدم و کیفم رو مرتب روی شونم انداختم و سوارشدم.

طبق معمول واگن کیپ تاکیپ پربود. یه گوشه ایستادم و دستمو به دستگیره ها بند کردم. بالاخره بعد از یه ربع به ایستگاه مورد نظرم رسیدم. ازجلوایستگاه یه تاکسی و گرفتم و بعد به محل کارم رسیدم. فعلا با این روند گرونی و تورم نمی تونستم یه ماشین واسه خودم بگیرم. مجبور بودم با وسیله های عمومی بیام سرکار...

وارد اتاق استراحت بیمارستان شدم و لباس هامو با روپوش سفید کارم تعویض کردم. مقنعه ام رو مرتب کردم و کارت پرستاریم رو به جیب روپوشم سنجاق کردم. به ایستگاه پرستاری رفتم همونطوری که مشغول صحبت با صدف بودم، سوپروایزرمون (سرپرستار) خانم زارعی سررسید. خیلیم خانم غر غر و بداخلاقی بود. با اخم رو به من و صدف گفت:خانم مشکات و خانم توکلی به جا صحبت کردن، به اوضاع بچه های اتاق شماره 7 رسیدگی کنین...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!