رمان پشت چراغ قرمز حانیا بصیری
رمان پشت چراغ قرمز حانیا بصیری رمان پشت چراغ قرمز حانیا بصیری

رمان پشت چراغ قرمز حانیا بصیری

دانلود با لینک مستقیم 4 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان پشت چراغ قرمز
نویسنده
حانیا بصیری
ژانر
طنز , عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
1112 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان پشت چراغ قرمز حانیا بصیری' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان پشت چراغ قرمز

رمان پشت چراغ قرمز

دانلود رمان پشت چراغ قرمز اثر حانیا بصیری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

به ما بپیوندید در داستان زندگی دختری به نام نیاز (فرزند کار) که با دستفروشی در خیابان و با تمام کمبودها و دردها امورات زندگی اش را می گذراند، با درگیری نیاز با نویان کار به شکایت و کلانتری کشیده می شود، نویان برای دست یابی به میراث پدرش باید ازدواج کند و دنبال کسی برای بازی در این نقش است و شرط رضایتش از نیاز ...

خلاصه رمان پشت چراغ قرمز

يوسف بی توجه به من پاشو روی زمين کشيد، نفس کلافه ای کشيدم و گفتم: نکن دلم ريش شد، انگار يه چيزيت ميشه نه؟ ميخوای دق و دلی ايمان کله خرو سر تو در بيارم؟ حرفی نزد و به زمين خيره شد، جلوی آينه رفتم و دستی به پشت سرم کشيدم و زير لب گفتم: خدا رو شکر موهامو کوتاه کردم وگرنه الان کچل بودم ... لباسامو تکوندم و چشمکی به يوسف زدم و با خنده گفتم:

تا الان نزديک سيصد تومنی به جيب زدم، به اميد خدا يه سيصد ديگه کار کنم با اون دويست تومنی که پس انداز کردم رو هم ميشه ... اگه به سروش جواب مثبت داده بودی الان سر يه قرون دو هزار اينجوری از اون گنده بک حرف نميخوردی ... لبخندم تبديل به اخم غليظی شد و گفتم: نه بابا، فضولياش به تو نيومده، گمشو ... يوسف که اينبار واقعا ازم ترسيده بود بلند شد و از انبار بيرون رفت ... نتونستم بيشتر از اين اوضاعو تحمل کنم و منم پشت سرش از انبار خارج شدم و داد زدم:

دفعه آخرت باشه اسم اونو جلو من مياری فهميدی؟ از اين مقدار عصبانيت من هول شد و گفت: نياز آروم باش ... سری تکون دادم و داد زدم: من آرومم ... در همين حين مرجان و مسعود و کامی درحالی که جعبه های فال و آدامس و خرت و پرت دستشون بود نزديکمون اومدن ، مسعود پرسيد: چيشده يوسف؟ چرا داد ميزنی نياز؟ اخم کردم و گفتم: هيچی ...:

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 دیدگاه

  • Avatar
    لیمو🍋
    8 فروردین 1405 - 17:25

    قشنگ بود..

  • Avatar
    ساجده هستم
    20 آذر 1402 - 22:20

    اگه بخوام به این رمان نمره بدم از ۱ تا ۱۰،بعد نمره ۱ میدم.اصلا رمان پخته ای نیست ولی موضوعش خوبه

  • Avatar
    tameshk
    11 خرداد 1402 - 22:37

    رمان خوبی بود .

  • Avatar
    Nila
    12 اردیبهشت 1402 - 15:08

    رمان زیبایی بود از نظر موضوع شاید تکراری ولی خیلی زیبا نوشته شده بود و البته خیلی شاد

  • Avatar
    مریم
    19 بهمن 1401 - 01:14

    چون موضوعش تکراری و ساده بود اولش فکر میکردم پشیمون شم اما هر چی جلو تر رفتم موضوع جالب ترو جدید تر بود که منو به ادامه دادن مشتاق میکرد قشنگ بود و آموزنده پیشنهاد میکنم.

  • Avatar
    فرنوش
    1 بهمن 1401 - 01:15

    اهل قلم هستم ،رمان شاد و زیبایی بود کلا رویه داستان مثبت و دارای نکات اخلاقی بود ، گرچه موضوع داستان تکراری بود ولی قالب جدید داستان در محیط کودکان کار و ترسیم آن برای مخاطب به زیبایی کار می افزود ممنون از نویسنده ی محترم

  • Avatar
    ن.گ
    27 فروردین 1401 - 01:03

    رمان جالبی بود، ولی به نظرم خیلی شاخ و برگ اظافه داشت و چون سلیقه ها متفاوته، یکم برام خسته کننده اومد و همینطور یکم سبک و موضوعش تکراری

  • Avatar
    Skyee
    28 اسفند 1400 - 21:50

    هنوز نخوندم وقتی خوندمش نظر میدم مرسی اه

    • Avatar
      دونقطه
      3 فروردین 1401 - 00:57

      هنو نخوندی ک نظر بدی اه😂