رمان خورشید سیاه
رمان خورشید سیاه رمان خورشید سیاه

رمان خورشید سیاه

دانلود با لینک مستقیم 2 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان خورشید سیاه
نویسنده
معصوم ترکان (معصومه رحمتی علمی)
ژانر
اجتماعی , معمایی
ملیت
ایرانی
ویراستار
اکرم احمدی
تعداد صفحه
344 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان خورشید سیاه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

رمان خورشید سیاه

رمان خورشید سیاه

دانلود رمان خورشید سیاه اثر معصوم ترکان (معصومه رحمتی علمی) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

دختری از جنس هروئین ، گمشدگانی در دل سختی های زندگی ، خانواده ای از هم پاشیده ، اعتیاد، مرگ ، اسران مجبور به خدمت در یک سازمان جاسوسی ، دختری که مادر نشد و در اوج سختی مادری کرد ، زنی از دیار انتقام ، مردی که اسطوره بود ، و در اخر مردی که آرام بود ، چه می شود پایان این جنگ نا برابر زندگی ...

خلاصه رمان خورشید سیاه

با استشمام بوی الکل، چشمانم را باز کردم ... اول همه چیز را تار دیدم، اما بعد از دقایقی پلک زدن، دیدم بهتر شد ... دیوارهای سفید و بوی الکل، نشانه‌ی آن بود که در بیمارستان هستم! چند لحظه‌ای طول کشید تا همه چیز را به خاطر بیاورم، آتش سوزی و بوی گوشت سوخته ... یعنی من زنده بودم؟! با درد تکانی خوردم و روی تخت نشستم، تخت "جیرجیر" ضعیفی کرد.

دست هایم بخاطر دستکش‌های ضد حریقی که در روز آتش سوزی پوشیده بودم، سالم مانده بودند ... نگاهم به تتوی خورشید سیاه رنگ و توخالی پشت دستم که شش نقطه در وسط آن حک شده بود، افتاد ... "‌ای کاش دستانم هم می‌سوختند و این خورشید سیاه پاک می‌شد!" با یادآوری اینکه فرصت نکرده بودم ماسک ضد حریق بزنم، شتاب زده به صورتم دست کشیدم که متوجه باند پیچی‌های روی صورتم شدم؛ پس صورتم هم سوخته بود!

هنوز در شوک بودم که پرستاری وارد اتاق شد ... پرستار که موهای بورش را دم اسبی بسته بود، با دیدن من لبخند کم رنگی زد ... عزیزم، پس بلاخره به هوش اومدی؛ برادرت خیلی نگرانت بود ... "برادرم؟ من که برادر نداشتم!" بدون گفتن کلامی فقط نگاهش کردم. با طمأنینه نزدیک تر آمد و گفت: حالت چطوره؟ ... آب دهانم را قورت دادم و نفس عمیقی کشیدم ... پوست صورتم می‌سوزه!

چشمان آبی اش در صورت مهربانش می‌درخشید و لبخندی که روی لبانش نقش بسته بود آرامم می‌کرد. صورتش را به من نزدیک کرد و با صدایی آرام گفت: چون گریه کردی، پوست صورتت کمی سوخته ...

توجه توجه: فایل کامل این رمان در کانال شخصی معصوم ترکان (معصومه رحمتی علمی) جهت ورود روی لینک زیر:

کلیک کنید

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 دیدگاه

  • Avatar
    معصوم ترکان
    29 اسفند 1398 - 07:36

    دوستان عزیزی، برای دانلود کاملی کتاب، به سایت فوجی بوک مراجعه کنید

  • Avatar
    معصوم ترکان
    4 اسفند 1398 - 17:49

    ممنون از تمام شما همراهان گرامی❤

  • Avatar
    Shirin
    3 اسفند 1398 - 09:46

    عالیه👏
    به امید موفقیت روزافزون برای معصومه عزیزم 😌

  • Avatar
    مهرسا
    30 بهمن 1398 - 18:19

    عالی بود پیشنهاد می کنم

  • Avatar
    نگار
    30 بهمن 1398 - 18:18

    👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏

  • Avatar
    محیا
    30 بهمن 1398 - 18:16

    زیبا بود ♥️👍

  • Avatar
    مهرسا
    30 بهمن 1398 - 18:15

    عالی بود حتما پیشنهاد میکنم من که خیلی دوست داشتم♥️

  • Avatar
    Mohadese
    30 بهمن 1398 - 15:33

    عالیییی بود حتما حتما بخونید به شدت پیشنهاد میشه

  • Avatar
    مهسا
    30 بهمن 1398 - 14:15

    👏👏👏👏👏👏👏👏