رمان گوتیک دیزنی
الا سن زیادی نداشت که پدرش را از دست داد و در کنار نامادری مهربانش بانو ترمین و خواهر خوانده های خود بزرگ شد تا اینکه خبر پرنس چارمینگ در جستجوی یک همسر برای خودش است و الا تلاش میکند در این مهمانی شرکت کند بدون آنکه بداند پرنس چارمینگ دنبال همسر نیست بلکه دنبال یک ...
خلاصه رمان گوتیک دیزنی
بانو ترمین دیوانه وار در سرسرای اتاق گام بر می داشت، و صدای گامهایش، در این عمارت تو خالی در همه جا منعکس میشد. نگرانی و تشویش، تمام وجودش را فرا گرفته بود. لرزش دستانش مشهود بود و از استرسی که در قلبش تحمل میکرد، حکایت میکرد.
صدای گامهای بی قرار و تیک تاک عقربه ی ساعت قدیمی کنار پنجره در هم تنیده بود، تک تک آجرهای قدیمی دیوار، تمام پارچه های سرخ بی حرکت پرده ها، تمام ظروف چینی داخل کمد، تمام کتاب ها، تمام ظروف بلورین درخشان روی کمدها، تمام وسایل خانه با آن که بی جان بودند، اما می توانستد درک کنند، که اعضای این خانواده شدیداً منتظر کسی هستند و به خاطر او، استرس شدیدی را دارند تحمل می کنند.
دختران بانو ترمین یعنی الا و آناستازیا نیز روی مبل قرمز سه نفره، کنار هم نشسته بودند، چشم به ساعت دوخته بودند و در انتظار خواهرشان بودند. آنها نیز حال روزشان چندان تفاوتی با مادرشان نداشت، اما با این تفاوت که مادر نگران شکست خوردن دخترش بود، ولی آن دو دختر نگران بودند که نکند امشب او موفق شود و دل شاهزاده را برباید. ترمین رو به دخترانش کرد، با لحنی ملایم، گفت:- ساعت یکِ نیمه شبه! دیگه برید بخوابید.
الا آهی کشید و با اندوه پاسخ داد:- به قدری نگران دریزیلا هستم، که حتی اگه برم روی تخت بازم خوابم نمیاد. آناستازیا نیز در تأیید سخن او، گفت:- درسته مادر، من توان خوابیدن رو ندارم اگه کنار شما نباشم استرسم بدتر میشه



دیدگاه کاربران