رمان بانوی قصه
رمان بانوی قصه رمان بانوی قصه

رمان بانوی قصه

دانلود با لینک مستقیم 20 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان بانوی قصه
نویسنده
الناز پاکپور
ژانر
عاشقانه
ملیت
ایرانی
ویراستار
سایت رمان بوک
تعداد صفحه
596 صفحه
دسته بندی
اگر نویسنده یا مالک 'رمان بانوی قصه' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان بانوی قصه از الناز پاکپور (beste) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

ما را همراهی کنید در رسانه معتبر رمان بوک با رمان پرطرفدار بانوی قصه، داستان زندگی همراز، که به خاطر شوهر خواهر و عظمت خانواده شوهر فوت می کند، اکنون سالها از آن زمان می گذرد و همراز در پی این است که فرزندان خواهرش را از زیر دست این خانواده رها کند، در این مسیر عموی بچه ها مقابلش می ایستد، دونفر از دو دنیای متمایز که خاطره ی بدی از هم دارند، پسری سرد و خودبین در مقابل دختری صادق و درستکار که ...

خلاصه رمان بانوی قصه

مترو شلوغه، البته به شلوغی همیشه نیست ... صندلی پیدا می کنم و می شینم ... سرم رو به شیشه پشت تکیه میدم و نفس عمیقی می کشم. ب*غ*ل دستم خانوم نسبتا مسن و چاقیه که غرقه توی کتاب مفاتیح توی دستش ... توی دلم لبخندی می زنم ... یاد کتاب مفاتیح بنفش رنگی که براي مادر خریده بودم میوفتم ... کتابی که مادر با دریافتش اشک توی چشماش جمع شد و بعد گفت: دختر رنگ از این سنگین تر نبود؟

خوب رنگ سنگین تعریفش با رنگ سبک فرق می کرد ... کلا آدم ها هم سنگین و سبک دارن ... به دختر اخم آلودی که کتاب زبانش رو محکم بغل کرده بود نگاهم افتاد ... مثلا این خانوم سنگینه، اما اون یکی خانوم که تو آینه دستی داره به خودش لبخند می زنه سبکه؟ چشم از مردم گرفتم ... همه تنم درد می کرد، گلوم از همه بیشتر ... نباید بیمار می شدم؛ تمرین داشتیم و بعد اجرا ... کیف پولم رو باز کردم. دو تا اسکناس ده تومنی ... اخمام در هم شد ... تا پایان تمرین ها باید با حداکثر شش تا از این ها سر می کردم و این یعنی فاجعه.

تو خونه گوشت نبود؛ مهم هم نبود، البته طی می شد ... خواستم کیفم رو ببندم که چشمم به عکس هایی خورد که بهم لبخند می زدن ...

پانوشت:یکی از بهترین رمان عاشقانه از دیدگاه دنبال کنندگان رمان جذاب بانوی قصه الن پاکپور می باشد که تقدیم شما دنبال کنندگان عزیز می شود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

24 دیدگاه

  • Avatar
    Starlina
    24 اسفند 1404 - 12:44

    با نظر سارا جان اصلا موافقم نیستم. قلم نویسنده اتفاقا پر از حرفه. شخصیت هاش اینقدر عمق دارن و پیچیده ن که واقعا نمی‌فهمم شما چجوری همچین حرفی رو داری میزنی
    کارای ایشون رو خیلی دوست دارم بعد از این انار رو هم شروع کردم و عاشق نحوه توصیف نویسنده م. قشنگ میبردت تو دنیای همراز و خزان :))) خیلی قشنگ بود این رمان و امیدوارم نویسنده باز هم کارای قشنگشو منتشر کنه

  • Avatar
    سارا
    20 فروردین 1403 - 16:42

    واقعا انتظا چیزی بهتری رو بعد از این همه تعریف داشتم.
    نویسنده بلد نبود یک خط، فقط یک خط دیالوگ بگه. همه دیالوگ ها رو برای اینکه حرفی نداشت اینطوری تموم میکرد👇🏻
    -اقای دکتر من…
    _خواستم برم ولی..
    _ناراحتم اما…
    فلان کا رو کردم ولی، اما، اگر..
    با این سه کلمه بهانه ای پیدا میکرد جمله رو تموم کنه.
    موندم چطور این چرندیات چاپ میشه..
    هووووف

  • Avatar
    فاطمه
    26 تیر 1402 - 14:55

    خیلی قشنگه

  • Avatar
    Eden
    23 خرداد 1402 - 01:43

    عاشقشم
    انقد خوندمش که دیگه خط به خط حفظمش

  • Avatar
    سید محمد
    18 فروردین 1402 - 01:46

    رمان عالی بود

  • Avatar
    Fatemeh. M
    15 آذر 1401 - 17:10

    سلام👋🏻🐣 خیلی ممنون از رمان قشنگتون
    فوق العاده قشنگ و دوست داشتنی بود
    من این قدر این رمان رو خوندم که یک سری از دیالوگ هاش رو حفظ کردم
    امیدوارم که خانوم پاکپور رمان های بیشتر و زیباتری بنویسند 😊💛
    ممنون از سایت خوبتون💛🐣👋🏻

  • Avatar
    شیما
    21 آبان 1401 - 15:25

    چند بار خوندم عاااااالی

  • Avatar
    Vamiri
    21 آبان 1401 - 08:15

    سلام مرسی از رمان قشنگتون خیلی دوستش داشتم.

  • Avatar
    طلا
    25 شهریور 1401 - 02:26

    فوق العاده

  • Avatar
    Ngn
    31 اردیبهشت 1401 - 20:51

    خیلیی قشنگ بود

  • Avatar
    فاطمه
    25 فروردین 1401 - 23:57

    خیلی خیلی قشنگ بوود

  • Avatar
    Diana
    18 بهمن 1400 - 08:25

    دیالوگ هاش به کنار میتونم بگم آرامش بخش ترین رمانی بود که خستگیام رو با خودش میبرد و من رو وارد دنیای داستان می کرد و برای یک لحظه دلم میخواست پرواز کنم درون رمان و برم روی صحنه تئاتر..
    نویسنده ی موفقی میشن چون ذهن بسیار قویی دارن.(:
    این همه نوشتم چون ارزشش رو داشت.

  • Avatar
    زهره
    9 دی 1400 - 15:37

    مگه بانوی قصه و زیتون از الناز پاکپور چاپ نشده؟ چطور هنوز برای دانلود گذاشته شده؟

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      9 دی 1400 - 19:51

      دوست خوبم، این رمان رایگان نوشته شده، در گوگل رایگان هست و چاپ اون سالها بعد از نسخه رایگان بوده و ایشون درخواستی نداشتند جهت بودن و نبودن اثر
      در صورت درخواست هم میتوننند از سایت منبع شروع کنند و سوال شما هم اول باید از سایت اولی که هست بفرمایید

  • Avatar
    غزال
    15 شهریور 1400 - 23:03

    عالی و استثنایی
    چند بار خوندمش و لذت بردم
    سیال و لطیف و …. و عاشقانه

  • Avatar
    Masoume
    24 مرداد 1400 - 22:12

    باورم نمیشه تموم شد خییییلییی زیبا بود
    من رمان های خانم خاکپور رو دوست دارم و پیشنهاد میکنم رمان زیتون ایشون رو هم بخونید

    • Avatar
      سوده
      7 بهمن 1400 - 10:32

      هر وقت از کار روزانه خسته میشم سراغ این رمان میرم برای گرفتن یه روحیه ی شاد خدا قوت برای نویسنده

  • Avatar
    ماری
    2 تیر 1400 - 13:17

    بهترین رمانی که خوندم و بهترین دیالوگها رو در این کتاب دیدم و لذت بردم.

  • Avatar
    نفس
    15 خرداد 1399 - 07:08

    سلام واقعا رمان فوق العاده ای بود

  • Avatar
    ن.ق
    7 خرداد 1399 - 18:06

    رمان خیلی خوبی بود.

  • Avatar
    سپیده
    1 خرداد 1399 - 13:07

    سلام رمان خوبیه کلا من قلم خانم پاک پور رو دوست دارم توصیه میکنم رمان زیتون ایشون رو هم بخونید

  • Avatar
    هبوا
    31 اردیبهشت 1399 - 08:17

    بی نظیروجذاب

  • Avatar
    FAFA
    30 اردیبهشت 1399 - 12:35

    سلام چرا بافرمت پی دی اف دانلود نمیشه؟؟

  • Avatar
    شیدا
    30 اردیبهشت 1399 - 06:38

    چرا وقتی میزنی روی لینک دانلود میزنه فایل وجود ندارد لطفا پیگیری کنید

ارسال دیدگاه