رمان غزال عشق
رمان غزال عشق رمان غزال عشق

رمان غزال عشق

دانلود با لینک مستقیم 32 9
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان غزال عشق
نویسنده
عاطفه میاندره (مهربان)
ژانر
عاشقانه، اجتماعی، خانوادگی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
833 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان غزال عشق' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان غزال عشق اثر عاطفه میاندره (مهربان) به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

غزال دختری در اسارت سکوت خود که پایی برای فرار و مقابله با مشکلات ندارد. غزالی که درمبارزه با دیگران همیشه سکوت کرده و همه به جای او تصمیم گرفتند. و حالا در مهمترین رویداد زندگیش باز هم با صلاحدید دیگران پای سفره عقد با پسرخاله اش نشسته که هیچ علاقه ایی به او ندارد، همین باعث ایجاد کینه و نفرت او می‌شود و حالا ...

خلاصه رمان غزال عشق

روی تاب نشسته بود و به درختان بی برگ و بی جان نگاه می‌ کرد.. درختانی که چون او خالی از نشاط و سرسبزی بودند.. زمستان بیشتر از اینکه در محوطه‌ باغ منزل فقیه خودنمایی کند در وجود او دیده میشد. کاش لحظه هایش تغییر می‌کرد. -باز که تو این سرما نشستی؟ صدای اعتراض مهری بود، با یک لبخند کمرنگ به او نگریست کاملا خود را پوشانده بود. مهری نیز در کنارش نشست و با نگاه به نیم رخ خیره کننده اش با لحنی بامزه گفت: جای اینکه واسه بهنام خودت رو بپوشونی، تو این سرما خودتو بپوشون... با یه تی شرت نازک

نشسته تو حیاط... پاسخی نداد و دوباره به درختان چشم دوخت. -من نمی‌دونم تو چرا سردت نمیشه... با اینکه اثری از چربی تو هیکلت نیست می‌شه بگی چرا همیشه برعکس همه رفتار می کنی؟! بدون اینکه نگاهش را از محیط باغ بگیرد، آرام و ناراحت گفت: اگه تو بری من خیلی تنها میشم مهری. کاش می‌شد تو رو هم با خودمون می‌بردیم اما می دونی که با وجود بهنام نمی‌شه. -داداش فرامرز قبول کرده؟ -هنوز که نه ولی من قبلاهم بهش گفته بودم فقط تا تموم شدن درسش صبر می‌کنم... این ترم هم که ترم آخرشه... اگه نیاد مجبورم

با برادرم برم... ناباور به مهری نگریست و با تعجب گفت: اینه اون عشقی که ازش صحبت می‌کنی مهری؟ مهری پوزخندی زد و نگاهش را از او گرفت. -اشتباه نکن غزال چون خیلی دوسش دارم می‌خوام از اینجا ببرمش... می‌دونم اگه بمونیم مادرت بالاخره زندگیمونو خراب میکنه. حق با مهری بود پس هیچ نگفت و دستانش را زیر بغل فرو برد و باز هم خیره به باغ شد... مهری با نگاهی به موهای طلایی اش که باز روی شانه‌اش پخش بودند مثل او نگاه به درختان دوخت. -هیچ وقت اولین باری که فرامرز و دیدم یادم نمیره یه ظهر داغ تابستون بود ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!