رمان گنبد مینا
رمان گنبد مینا رمان گنبد مینا

رمان گنبد مینا

دانلود با لینک مستقیم 2 2
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان گنبد مینا
نویسنده
طیبه نوربخش
ژانر
عاشقانه , اجتماعی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1003 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان گنبد مینا' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان گنبد مینا اثر طیبه نوربخش با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون نسخه کامل با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

برای اولین بار از وبسایت رمان بوک / پریسا، بسیار اهل مطالعه و خیالبافیست و هیچ تصمیم روشنی برای آینده اش ندارد، در اوقات فراغتش در شرکت برادرش مشغول به کار می شود جهت کمک رسانی، فرهاد یکی از کارمندان شرکت که بسیار دقیق و ماهر هم می باشد، بر حسب اتفاق با پریسا آشنا و به او پیشنهاد ازدواج می دهد، بعد از مدتی عقد به این نتیجه می رسد که نمیتواند با شوهرش زندگی کند و در یک مرکز توانبخشی مشغول به کار می شود که ...

خلاصه رمان گنبد مینا

نگاھم بدون دیدن لباس ھا فقط از روی تک تک شان رد میشود ... ھمه شان یک شکل و نا زیبا به نظر میرسند ... به شدت میخواھم که برگردم اما با دلخواسته ام سرجنگ دارم ... شانه ھایم را عقب میدھم و شق و رق میایستم ... ایراد از نگاھم است ! من باید به چشم خریدار لباس ھا را ببینم ... پلک میزنم و با دقت و توجه روی ھر کدامشان مکثی کوتاه میکنم و رد میشوم و , باز ھم نه! در سرم شروع به انجام کار مورد دلخواھم میکنم ... اینکه به آسانی آب خوردن صورت مساله را پاک کنم

اصلا چه نیازی به خریدن لباسی تازه است ؟! شانه ھایم آسوده خاطر رھا میشوند ... به ھمین راحتی مشکل برطرف شد ... فقط میماند پرس و جوی دور و اطرافیان که میشود با نشنیده گرفتن سوالاتشان و عوض کردن بحث سروته آن را ھم , ھم آورد ... به پیراھن طلایی پر تلالویی که پارچه اش زیر انبوه سنگ دوزی محو شده لبخند میزنم و قدمی به عقب برمیدارم . تو را میتواند خانم چاقی بخرد که شاید دست برقضا مادر عروسی ,افاده ای باشد که میخواھد چشم فک و فامیل داماد را خیره کند به وسیله انعکاس سنگ ھایت

روی صندلی ھای روبروی ریل نشسته ام و گوش سپرده ام به شنیدن صدای نزدیک شدن قطار ... کف ھر دو دستم را دو طرف نشیمنگاه صندلی بند کرده ام شاید لرزش نامحسوس نزدیک شدن قطار را قبل از شنیدن , لمس کنم ... نمیخواھم سوار قطاری که نزدیک خواھد شد بشوم ... ھنوز برای به خانه برگشتن زود است ... روی صندلی به تنھایی نشسته ام در حالی که دیگران این پا و آن پا کنان و عجول سرک میکشند به تاریکی تونل و گه گاه جابجا میشوند تا شاید به حدود تقریبی محل باز شدن درھای واگن و شانس زودتر سوار شدن نزدیک تر شوند ... آنجا نشستن و دیدن آدمھا را دوست دارم ...

باکس دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 دیدگاه

  • Avatar
    Marta
    6 اردیبهشت 1400 - 01:18

    چطور می تونم دانلود کنم اگر میشه لطفا به ایمیلم ارسال کنید

    • Avatar
      admin مدیر سایت
      10 اردیبهشت 1400 - 01:42

      انتشارات جهت حمایت از نویسنده در کتابخانه ملی ثبت کرده و درخواست حذف شده

  • Avatar
    M
    17 آبان 1399 - 17:14

    این رمان یکی از بهترین رمانهاس. ..فوق العاده..کاملا واقع گرایانه و خیلی قشنگ رابطه یک زوج رو به تصویر میکشه….بی نظیره این رمان

  • Avatar
    Mohi
    9 آبان 1399 - 17:04

    فوق العاااااااااااااااااااااااده
    یکی از بهترین رمان هایی که خوندم
    با زاویه دیدی جدید و متفاوت
    نثری روان و خواندنی