رمان عیان
رمان عیان رمان عیان

رمان عیان

دانلود با لینک مستقیم 4 9
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان عیان
نویسنده
آذر اول
ژانر
عاشقانه، معمایی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
1618 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان عیان' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان عیان نوشته آذر اول به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم در انتهای پست قرار دارد.

سها بنابر دلایلی مجبور می‌شود برخلاف میلش از عشقش (هاتف) دل بریده و با فردی دیگر ازدواج کند. ولی دست سرنوشت او را دوباره سر راه هاتف قرار می‌دهد و اکنون همسر اوست ولی ...

خلاصه و ادامه داستان رمان عیان

هاتف قاشقش را پر می‌کند و پیش از آن که در دهان بگذارد زخم دیگری می‌زند.

_ شنفتی می‌گن زنی که دو بار مزدوج شده رو کدخدا تو ده راه نمی‌ده، شنفتی؟

پیش این مرد هر لحظه می‌خواست بمیرد و باز نفس می‌کشید! دلش می‌گیرد. مگر این همان مردی نبود که عقدش کرده بود! هاتفی که طاقت نیاورده بود امانتش را پس نگیرد. دخترک لب می‌گزد. هاتف به مرادش می‌رسد. حدقه چشمان دخترک خالی و پر می‌شود.

_ ببین منو چش و چالت و جم کن وگرنه اونی میشم که نباس بشما.

سها دستی به گلوی باد کرده‌اش می‌کشد. از جایش بلند می‌شود. برای هاتف فرقی نمی‌کرد که او باشد یا نباشد! فقط می‌خواست جان کندنش را ببیند...

صدای قدم‌های تندش در گوش هاتف می‌پیچد. و کمی بعدتر صدای باز و بسته شدن در. دلش می‌لرزد. مردی مثل او چرا باید بترسد! سها جایی نمی‌رود. هاتف او را خوب می‌شناخت! پس چرا لقمه از گلویش پایین نمی‌رود. نگاهش روی میز می‌چرخد. عذاب وجدان یقه‌اش را می‌چسبد!

_ گندت بزنن هاتف... گند.

سیگار روشن می‌کند و صدای بغض کرده دخترک را از پشت در می‌شنود. سها دوش آب را باز کرده و از هاتفش گلایه می‌کند.

_ تو می‌دونی من چقد دوست دارم هاتف... می‌دونی تقصیر من نبود ولی داری عذابم می‌دی!

معلوم است که دلش بد شکسته. مرهم این درد را از کجا باید پیدا کند. دود سیگار را محکم فوت می‌کند. اخم به ابرو می‌آورد. زیر لب با خود نجوا می‌کند:

_ بد کردی، سها... بد کردی قربونت برم.

حالش از خودش بهم می‌خورد. انگار که هر روز بدتر از پیش می‌شود. شانه‌اش به دیوار حیاط می‌چسبد و نگاهش به ناکجا آباد می‌رسد. و باز همان تصویر... و باز مردی که شانه‌اش از زور گریه تکان می‌خورد.

هاتف صدایش کرد:

_ بابا؟

دست آویزان هاتف مشت می‌شود. کاش این صدا تا ابد خاموش شود. رفت بابا... رفت. نباید پی‌اش را می‌گرفت. ولی انگار دست خودش نبود. برایش خط و نشان می‌کشید... روی زانو می‌نشیند و شیر آب را باز می‌کند ...

دانلود رمان کتابی ادامه داستان در فایل PDF موجود است.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 49,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!