رمان آموت
رمان آموت رمان آموت

رمان آموت

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان آموت
نویسنده
شکاف
ژانر
عاشقانه، معمایی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
515 صفحه
سایر آثار
اگر نویسنده یا مالک 'رمان آموت' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان آموت نوشتهٔ شکاف به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان در انتهای پست قرار دارد.

داستان آریس، جوانی خودساخته است که برای گریز از تاریکی گذشته‌اش، ده سال از عمر خود را در خدمت کلیسای شیطان گذرانده. او که دیگر امیدی به رستگاری ندارد و ایمانی در دلش نمانده، در زندگی‌ای بی‌رنگ و خالی از شور روزگار می‌گذراند. اما این وضعیت با دریافت پیامی مرموز از فردی به نام تایگون، دستخوش تغییری شگرف می‌شود. عشقی ممنوعه در دل گناه جوانه می‌زند؛ آریس، علی‌رغم پیمانی که با شیطان بسته بود، ناخواسته قلب خود را به تایگون می‌سپارد و در این میان، مرز میان خیر و شر، وفاداری و خیانت، تار و پود وجودش را به هم می‌ریزد.

خلاصه رمان آموت

آتش شعله می‌کشد. صدای رعب‌آور آوازها، آغازگر همهمهٔ دعایی می‌شود که طنینی از وحشت بر دلِ خشت‌به‌خشت این قلعه می‌اندازد. همهمه‌ای پرآوا که اگر از دور به آن گوش دهی، به وزوز مگسی می‌ماند که هر دم در گوشت می‌خواند و می‌خواند و می‌خواند. آتش اهریمن شعله‌ور می‌شود؛ شعله‌هایی آن‌قدر عمیق که گویی برای وصال به آسمان نقشه‌ها دارند، اما صد حیف که پای‌بند این قلعهٔ دهشتناک‌اند.

همهمهٔ دعا اوج می‌گیرد و این ابر وهم‌آلود، حضارِ محفل می‌شود: «ای انسان! برخیزید...» «شما صدا داده‌اید و با او بیعت کرده‌اید که همان او پیروزمندانه زندگی می‌کند. او به‌سان شعله‌ای در میان‌تان می‌درخشد و سلطنت او تعادل حیات انسان دارد. پس حرکت کنید، ظاهر شوید، ابزار خلقت خود را ابزار کنید، با من دوست شوید. زیرا من همان هستم: پرستشگر واقعی! والاترین و اکراترین پادشاه اهریمن.» (شیطان)

سکوت مرگبار در سالن ایجاد شده بود. سکوتی که با صدای گریه‌های وحشت‌زدهٔ کودک شش‌ماهه می‌شکست.

تمامِ جای سالن از پارچه‌های سرخ و سیاه پوشیده شده بود و مشعل‌هایی کوتاه و بلند در گوشه‌گوشهٔ آن به چشم می‌خورد. تمام افراد حاضر در سالن با لباسی عاری از هرگونه پوشش، خلع و عورت، خودنمایی می‌کردند و کفر بر دل سیاهی می‌فروختند که برنامه‌ریز تمام این ساکنان بود. در میان درهم‌لولیدن‌های زن و مرد و صدای گریه‌های وحشت‌زدهٔ کودکی که روی سکوی پنتاگرام (ستارهٔ پنج‌پر) قرار داشت، کوبش رعب‌آسای عصایی با طرح بزِ تک‌چشم بر روی زمین، صدای نفس‌کشیدن‌ها را هم قطع کرد.

اهریمن اعظم با شنلی سراسر سیاه که لبهٔ آن صورتش را می‌پوشاند، به‌سوی پنتاگرام برای «خسارناکین» بعد از نیایش اول قدم برمی‌داشت. با هر قدمش لبهٔ شنل مشکی‌رنگ در هوا می‌رقصید و شعلهٔ مشعل‌هایی را که در هر ضلع پنتاگرام قرار داشت، به لرزه می‌انداخت. به بالای سکو رفت. کنار کودکِ واقع در وسط سکو که از شدت گریه‌های بی‌امان دیگر نفسی نمی‌کشید، ایستاد.

اهریمن اعظم، صلیبِ وارونهٔ نقره‌ای‌رنگی را که در جای‌جای آن می‌شد تکرارِ مکرر عدد ۶۶۶ را مشاهده کرد، از زیر شنل سیاه‌رنگ خود خارج کرد. صلیب را در دست چپش، درست بالای سر کودک قرار داد و با صدایی غرّان و عصیان‌زده شروع به «خسارناکین» کرد:

«به نام شیطان، حاکم زمین، پادشاه اهریمن، من به نیروهای اهریمنی فرمان می‌دهم آن قدرت‌های دوزخی خود را بر من ببخشند. دروازه‌های اهریمن را باز کنید و مرا همچون برادر، استقبال کنید. ای بزرگترین حاکم، بر من جلیل، از دعاهایی که می‌گویم را عطا کن.»

«من تو را همچون جان خود برگزیدم و به عنوان جانوران مزارع زندگی می‌کنم و از این زندگی مادی خرسندم. و به اسم مجمع الهی، فرمان می‌دهم که بیایند و با نشان دادن خواسته‌هایشان به انسان‌های خود پاسخ دهند.»

آن‌گاه باد سردی وزید و تمام مشعل‌های سالن را خاموش ساخت. اهریمنی حکمرانی می‌کرد و او می‌دانست چه جیغی که می‌لرزد و عادتش نمی‌شود این روتین‌های سالانه.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 43,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!