رمان آنی شرلی در اینگل ساید
رمان آنی شرلی در اینگل ساید رمان آنی شرلی در اینگل ساید

رمان آنی شرلی در اینگل ساید

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان آنی شرلی در اینگل ساید
نویسنده
ال ام مونتگمری
ژانر
ادبیات داستانی، درام، ادبیات کلاسیک، ادبیات نوجوان
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
365 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان آنی شرلی در اینگل ساید' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان آنی شرلی در اینگل ساید اثر ال ام مونتگمری به صورت فایل PDF قابل اجرا در اندروید و آیفون با ویرایش جدید و لینک مستقیم رایگان

آنی دیگر یک دختر جوان و خیال‌پرداز نیست، بلکه زنی بالغ و مادری مسئولیت‌پذیر است. اما همچنان با همان روحیه شاد و سرزنده، با چالش‌های زندگی خانوادگی و تربیت فرزندان روبرو می‌شود‌ آنی و گیلبرت با شش فرزندشان، جم، والتر، نان، دیانا، شرلی و رلا، زندگی شلوغ و پرماجرایی در اینگل ساید دارند. هر کدام از فرزندانشان شخصیت و دغدغه‌های خاص خود را دارند و آنی سعی می‌کند با عشق و درک، آن‌ها را در مسیر زندگی راهنمایی کند. آنی و گیلبرت با همسایگان و دوستان جدیدی در اینگل ساید آشنا می‌شوند و روابط اجتماعی گسترده‌ای را شکل می‌دهند ...

خلاصه رمان آنی شرلی در اینگل ساید

در پایان ماه آگوست آنی سلامتی‌اش را بازیافته و شادمانه برای آمدن پاییز روزشماری می‌کرد. برتا ماریلای کوچولو روز به روز زیباتر می‌شد و در مرکز توجه خواهرها و برادرهایش قرار می‌گرفت. جم ذوق زده اجازه داد نوزاد انگشت‌های کوچکش را دور انگشت او بپیچد و گفت: فکر می‌کردم نوزادها همیشه گریه می‌کنند و جیغ می‌زنند. برتی شکسپیر درو این طوری می‌گفت. سوزان گفت: جم عزیز! هیچ بعید نیست که نوزادهای خانواده‌ی درو دائم گریه کنند. گریه می‌کنند؛ به خاطر اینکه درو هستند. ولی برتاماریلا یک نوزاد اینگلسایدی است. جم آرزومندانه گفت: سوزان کاش من هم در اینگلساید به دنیا آمده بودم. او همیشه به خاطر به دنیا

نیامدنش در آن خانه غصه می‌خورد و دای دائم این موضوع را به رخش می‌کشید. یک بار یکی از همکلاسی‌های قدیم آنی در کوئین که در شارلت تاون زندگی می‌کرد با دلسوزی از آنی پرسیده بود: اینجا زندگی‌ات زیادی کسل کننده نیست؟ کسل کننده! آنی جلوی روی مهمانش به خنده افتاده بود اینگلساید کسل کننده باشد آن هم با نوزاد دلربایی که هر روز کارهای جدیدی از او سر می‌زد... با سرزدن‌های داینا الیزابت کوچولو و ریبکا دیو که انتظارشان را می‌کشیدند. با مراقبت‌های گیلبرت از خانم سم الیسون که تا آن روز در دنیا فقط سه نفر به بیماری‌اش مبتلا شده بودند با شروع مدرسه‌ی والتر ... با نن که شیشه ی عطر مادر را تا ته سر کشیده

بود و همه فکر می‌کردند می میرد ولی هیچ بلایی سرش نیامد. با گربه سیاه و غریبه‌ای که در حیاط پشتی به شکل بی‌سابقه‌ای ده بچه گربه به دنیا آورده بود. با شرلی که در حمام را پشت سرش قفل کرده بود و نمی‌دانست چطور باید آن را باز کند... با خاله مری ماریا که نیمه شب در حال پرسه زدن با شمع پرده اتاقش را به آتش کشیده و همه‌ی اهل خانه را با فریادهایش از خواب پرانده بود؟ زندگی کسل کننده باشد؟ خاله مری ماریا همچنان در اینگلساید ماندگار شده بود. البته گاهی اوقات با لحنی دلسوزانه می‌گفت هروقت از من خسته شدید، حتماً بگویید... من عادت دارم کارهایم را خودم انجام بدهم. البته از مطرح کردن آن موضوع فقط ...

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!