رمان شوهر بی رحم
دانلود رمان شوهر بی رحم نوشتهٔ Lilith.vincent به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان در انتهای پست قرار دارد.
«این داستان، ازدواجی اجباریه؛ اما نه اون مدلِ تکراری و کلیشهای. اینجا همهچیز پر از کشمکشِ درونی، بازیهای قدرت، حرص و هوسه. رابطهای که مرزِ باریک بین عشق و نفرت رو محو میکنه. جایی که نمیدونی کی دلت میخواد از دستش فرار کنی و کی دلت میخواد تا ابد کنارش بمونی. این یه بازیِ خطرناکه؛ جایی که هر بوسه میتونه یه ضربهی دیگه باشه و هر نگاه، میتونه آخرین امیدِ فرار رو از بین ببره. در این داستان، قهرمانها و ضدقهرمانها یکی میشن و تو هم مثلِ شخصیتها، گیج میشی که کدوم لحظه واقعیه و کدومش فقط یه تلهی احساسیه.»
خلاصه رمان شوهر بی رحم
یک لحظه سکوت به وجود آمد و من منتظر ماندم تا ببینم آیا توانستم روی او تأثیر بگذارم یا نه. سپس چیزی با تمام قدرت به در برخورد میکند. نرو تمام بدنش را به سمت در پرتاب کرده و آن را با شانههایش میکوبد. ریتا، این در لعنتی رو باز کن!
جایی برای فرار ندارم. به دیوار تکیه میدهم و بیچارهوار تماشا میکنم که چوبِ در هر بار که به آن ضربه میزند، باد میکند. یهو تکههای چوب فرو میریزند. چشمانم را میبندم و صورتم را میپوشانم تا از بارش تکههای چوب روی خودم جلوگیری کنم. چشمانم را که باز میکنم، نرو بالای سرم ایستاده، با مشتهای گرهکرده. بازوهایش پیراهنش را پاره میکنند و دکمهها تحت فشارند تا باز نشوند. چند تار مو از موهای تیرهاش روی صورتش افتاده و پرههای بینیاش باز شدهاند. لطفاً، نکن!
از او خواهش میکنم. در همین حال، اشکهایم روی گونههایم سرازیر میشوند. هر دو دستم را بالا میگیرم تا او را دور کنم، اما مثل این میماند که بخواهم یک طوفان را متوقف کنم. لبخندی شیطانی روی چهرهی نرو پخش میشود. او از ترس من لذتِ بیرحمانهای میبرد. گریه میکنی، کارا میا؟ هنوز دلیلی برای گریه کردن بهت ندادم.
نرو جلو میآید، مچ دستم را میگیرد و من را به اتاق خواب میکشد. فریاد میزنم و سر را به صورتش میکوبم و میگویم: ول کن!
زیر گوشم زمزمه میکند: من شوهرتم، چرا تلاش میکنی از من دور بمونی، ریتا؟
دوباره فریاد میزنم: دستت رو بکشش!
روزهای قبل از دوباره ظاهر شدن نرو، احساس میکردم که تحت نظرم. از زمانی که برگشته، نمیتوانم هیچ کاری را بدون حضور خفهکنندهاش انجام دهم. نزدیک بودن به نرو باعث میشود که ترس در بدنم جریان پیدا کند. دلم برای بیتوجهی و سردیش تنگ شده بود. فکر میکردم میخوای که من برگردم.
او من را به سمت خودش میکشد. بذار بهت عشق بورزم، همسرم.
او کلمهی «همسرم» را مثل یک فحشِ چهار حرفی تف میکند. (همسر در انگلیسی چهار حرف دارد: Wife). داد میزنم، تا همه بشنوند. همه همسایهها بشنوند. بالاخره ایننفر به پلیس زنگ میزنه.
چشمان نرو تنگ میشود و متوجه میشوم که تهدید کردنش یک اشتباه بزرگ بود. — میخوای بجنگی؟ میخوای صبرمو امتحان کنی؟
صدای ابریشم یکی از کراواتهایش را که از قفسهی کمد بیرون میکشد، میشنوم. وحشت در سینهام شعلهور میشود و سعی میکنم به سمت در بدوم، اما او میگیرتم و دستهایم را از پشت میبندد. دهانم را باز میکنم تا فریاد بزنم، اما او کراواتِ دیگری میگیرد و با آن دهانم را میبندد و آن را محکم از پشت سرم میکشد. نرو دستش را دور کمرم حلقه میکند و من را محکم به بدن خودش میکوبد. میتوانم برآمدگی آلتش را روی باسنم کاملاً حس کنم.
نرو چانهام را میگیرد و تو گوشم زمزمه میکند: در رو روی من توی خونهی خودم قفل میکنی. ازم دوری میکنی. پشت سرم در مورد من صحبت میکنی. یادت رفته شوهرت کیه؟ فکر میکنی زنِ یه اسکلِ بیدستوپایی هستی که اینطوری رفتار میکنی؟ باید بهت یادآوری کنم که به چه کسی تعلق داری، فاحشهی کوچولوی قشنگم. تو به من تعلق داری، فقط من. تا زمانی که جهنم یخ بزنه.
بین دستهایش میلرزم و تلاش میکنم آزاد شوم. نرو فقط میخندد و من را به سمت تخت میبرد. مینشیند و من به صورت دراز روی پاهایش افتادهام و دستهایش محکم گرفتهام تا نتوانم فرار کنم. شوهرم تنها مردی بود که همیشه میخواستم، اما او تمام مدت به شدت تلاش میکرد تا اشتیاقم را بکشد و بعد یهو ناپدید شد. دستهای نرو روی بدنم میچرخد و ران و باسنم را از روی پیراهن تنگی که پوشیدهام، فشار میدهد. دلم برای این تپلیهای نازت تنگ شده بود، زن. دلم برای تماشای قرمز شدن و پیچ خوردنت تنگ شده بود. تو هم دلت تنگ شده بود، مگه نه؟
قبل از اینکه ازدواج کنیم، نرو به روشهای دیوانهواری من را لمس میکرد و من هرگز از او سیر نمیشدم. اولین باری که من را تنبیه کرد، من گریه کردم و همزمان به شدت به اوج رسیدم.
از گوشهی چشمم میتوانم انعکاس خودمان را در آینههای قدی روی کمدها ببینم.
باکس دانلود
دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است
خرید تکی و دانلود 41,000 تومان



دیدگاه کاربران