رمان تصادف
رمان تصادف رمان تصادف

رمان تصادف

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان تصادف
نویسنده
فریدا مک فادن
ژانر
روانشناسی، هیجانی
ملیت
خارجی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
531 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان تصادف' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان تصادف نوشتهٔ فریدا مک فادن به صورت فایل بی سانسور، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم

«این کتاب از همون صفحه‌ی اول، خواننده رو درگیر خودش می‌کنه. داستان درباره‌ی «تیگان ورنر»، زن جوانیه که در هفته‌های آخر بارداری، برای فرار از گذشته‌ی دردناک و آینده‌ی مبهم، به سمت برادرش حرکت می‌کنه. اما سرنوشت نقشه‌ی دیگه‌ای کشیده بود. تیگان در دل یک طوفان سهمگین در مناطق روستایی مین، دچار سانحه‌ی رانندگی می‌شه. با پای شکسته و تنهایی مطلق، توی جاده‌ای برفی گیر می‌افته.

نجاتش به دستِ زوجی مرموز به نام «هنک» و «پولی» رقم می‌خوره که اون رو به کلبه‌شون می‌برن. تیگان در ابتدا از محبت و مهمان‌نوازی این دو سپاسگزاره، اما کم‌کم متوجه نشانه‌های عجیبی می‌شه؛ کنترل‌گری، وسواس و ناپایداری در رفتار پولی. چیزی توی این کلبه‌ی به‌ظاهر آرام، درست کار نمی‌کنه. نیت‌ها مبهمه و مرز بین «نجات» و «اسارت» روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شه. حالا تیگان، زخمی و در آستانه‌ی مادر شدن، باید با تمام وجودش بجنگه؛ نه فقط برای نجاتِ خودش، بلکه برای جانِ نوزادی که هنوز به دنیا نیومده.»

خلاصه رمان تصادف

این مرد وحشتناک است. وقتی به ماشینم نزدیک می‌شود، اجزای صورتش وارد دیدم می‌شود. بیش از صد و هشتاد سانتی‌متر قد دارد و حتی با کتی که بدنش را پنهان کرده است، می‌توانم بگویم که مردی قوی است. کلاه سیاهی سرش گذاشته و بیشتر صورتش در زیر ریش پرپشتش پنهان شده است. اگر کسی را با این ظاهر کنار جاده ببینی که قصد سوار شدن دارد، اصلاً و ابداً او را سوار نمی‌کنی؛ از آنهایی است که فریاد می‌زند: «میکشمت و بدنت رو می‌ندازم توی یه باتلاق.»

مستقیم هم به سمت من می‌آید. با بند انگشتانش به شیشه پنجره می‌زند و چشمان تیره‌اش به ماشینم خیره می‌مانند. قلبم آن‌قدر محکم می‌تپد که احساس می‌کنم دارم از حال می‌روم. تن کوچیکم لگد محکمی به دنده‌هایم می‌زند. «مامان، مراقب باش. به اون مرد اعتماد ندارم.» با دقت از پنجره به بیرون نگاه می‌کنم و مرد آن وسیله را بالا می‌گیرد و نشانم می‌دهد. متوجه می‌شوم که یک بیل است. بدون توضیح بیشتر، شروع می‌کند به بیل زدن برفی که ظاهراً جلوی باز شدن در را گرفته است. اگر مجبور می‌شدم ماشینم را بعد از یک طوفان با بیل زدن از زیر برف بیرون بیاورم، به اندازه یک عمر طول می‌کشید. اما این مرد در کمتر از یک دقیقه یک سمت ماشینم را تمیز کرده است. بیل را زمین می‌گذارد و دوباره در می‌زند. یک ثانیه طول می‌کشد تا متوجه بشوم که از من می‌خواهد چه کار کنم. می‌خواهد قفل در را باز کنم. «مراقب باش مامان.» دلم نمی‌خواهد قفل را باز کنم.

الان کاملاً درمانده‌ام. با اینکه باید نجات داده شوم، اما نمی‌خواهم این مرد نجاتم دهد. اما آخر باید چه کار کنم؟ توی ماشین بمانم و از سرما یخ بزنم و بمیرم؟ بنابراین دکمه باز کردن قفل را می‌زنم. مرد در ماشین را می‌کشد و باز می‌کند. به محض اینکه در باز می‌شود، دمای هوای داخل ماشین دست‌کم بیست درجه پایین‌تر می‌آید و دانه‌های برف روی صورت و موهایم می‌ریزند. مرد از من می‌پرسد: «خوبی؟» صدایش بم و شبیه غریدن است. آب دهانم را قورت می‌دهم. «نه. نمی‌تونم بیام بیرون...» نفس عمیقی می‌کشم و می‌دانم اعتراف بعدی نشان می‌دهد که چقدر درمانده هستم. فکر می‌کنم ممکنه مچ پام شکسته باشه. نگاه مرد توی ماشین می‌چرخد و وضعیت را بررسی می‌کند.

وقتی نگاهش به شکم بیرون‌زده‌ام می‌افتد، چشمانش کمی درشت می‌شود، اما نظری نمی‌دهد. خم می‌شود و دکمه‌ای را فشار می‌دهد که صندلی را به عقب می‌راند. فشار روی پاهایم کم می‌شود. حالا که آزادم، دوباره سعی می‌کنم پای چپم را تکان بدهم تا از ماشین پیاده شوم. درست مثل قبل، درد طاقت‌فرساست. اشک در چشمانم جمع می‌شود. نمی‌تونم پام رو تکون بدم. انگار مرد اخم کرده است. هرچند خواندن حالات چهره‌اش با ریش بزرگی که صورتش را پوشانده دشوار است.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 42,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!