رمان خیانتکار عاشق
رمان خیانتکار عاشق رمان خیانتکار عاشق

رمان خیانتکار عاشق

دانلود با لینک مستقیم 0 0
دانلود با لینک مستقیم
عنوان
رمان خیانتکار عاشق
نویسنده
فاطمه عبدالله زاده
ژانر
عاشقانه، جنایی، درام، انتقامی، پلیسی، هیجانی
ملیت
ایرانی
ویراستار
رمان بوک
تعداد صفحه
701 صفحه
اگر نویسنده یا مالک 'رمان خیانتکار عاشق' هستید و درخواست حذف این اثر را دارید درخواست حذف اثر

دانلود رمان خیانتکار عاشق نوشتهٔ فاطمه عبدالله زاده به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان

من یه زنم، اما مجبورم مردونه بجنگم... من یه دخترم، اما مجبورم پدرم رو توی تیمارستان رها کنم... من یه معشوقم، اما مجبورم دل بشکنم... من یه پرستارم، اما مجبورم آدم بکشم... من یه عاشقم، اما مجبورم خیانت بکنم... و در آخر من یه جاسوسم و مجبورم به خاطر دل بستن به دشمنم جَوتم و بدم...! باید سنگدل باشم، نسبت به هر کسی که دوستم داره، چون من یه پلیس دزدَم! دزد قلب‌ها و احساسات، زندگی‌ها و اطلاعات! دوئل شیطان و فرشتهٔ درون، فاصلهٔ بین عشق و خیانت! باید به مردی که توی قلبمه خیانت کنم. برای همینه که اسم من خیانتکار عاشقه!

خلاصهٔ رمان خیانتکار عاشق

نمی‌دونم اسمش رو چی بزارم... رویا؟ تانیا یا رائیکا؟! در هر صورت نمی‌تونم جلوی پوزخندی که مهمون ناخواستهٔ لب‌هام می‌شه رو بگیرم؛ چون در واقع این سه تا دختر سال‌هاست که مردن...! اما من هنوز دارم تاوان جاسوسی رویا و خیانت رائیکا و عشق تانیا رو می‌دم. این داستان زندگی منه! سال‌ها پیش مامور مخفی بودم. دنیام رو از جنس مرگ ساختم و قلبم رو نسبت به هر کسی که دوستم داشت، نفوذناپذیر کردم. اما سال‌ها قبل، طی یک مأموریت عاشق شدم... این داستان زندگیِ یه جاسوسه، یه خیانتکار عاشق!

من یه دخترم، ولی یه دختر متفاوت... خیلی‌ها عاشق این تفاوت‌ها شدن و ویران شدن، چون من ویرانگرم! این دختر دروغ‌های قشنگی می‌گه، فریب می‌ده و تظاهر می‌کنه... اونقدر در هویت‌ها و نقش‌های مختلف غرق شده که خودش رو نمی‌شناسه! این دختر که رویا آریانصب باشه؛ هم رویاست، هم رائیکا، هم تانیا! این دختر یه قاتله؛ اول از همه به خاطر کسی که عاشقش بودم آدم کشتم، بعد هم به خاطرش خودم رو کشتم... برای همین تانیا داناوان دیوونه‌ست! اما من زنده‌ام! بعد از سال‌ها مردن، زنده‌ام. کنارِ دختر کسی که به خاطرش جون دادم و جونی دوباره گرفتم. این دختر جاسوس بعد از سال‌ها سختی بالاخره به عشقش رسید. می‌خوای داستان زندگیش رو بشنوی؟ پس با رویا آریانصب همراه باش!

نوک انگشتم رو روی برآمدگی‌ای که گذشتم رو قاب گرفته بود، کشیدم و آب رو روی سنگ سردش ریختم... به انعکاس چهرم روی موج‌های آب نگاه کردم. لب‌های خشکم به پوزخندی از هم باز شدن. این دختر هیچ شباهتی به دختری که زیر خاک آرامیده بود نداشت، جز غم... جز تنهایی و درد...! دستم رو روی گونم کشیدم و قطره اشکی که از چشم‌هام سرازیر شده بود، رو تو نیمهٔ راه گرفتم. اون دختر فقیر و آواره دیگه زنده نبود که گریه کنه و من دیگه حق گریه کردن نداشتم. اون دختر همراه آوارگی و بی‌پولی و تنهایی مرده بود و همراهش تمام اون دردها رو زیر خاک برده بود، تا من بتونم زنده بمونم و زندگی‌ای رو بسازم که اون نتونست. عینک دودی‌ام رو روی چشم‌های اشکیم گذاشتم و شاخه گل رو رها کردم. لبخند تلخی زدم و آخرین نگاهم رو نثار سنگ قبری کردم که گوشه‌ای از قلبم رو همراه گذشتم توش خاک کرده بودم...! پام رو که از دنیای مرده‌های بهشت زهرا بیرون گذاشتم، تمام وجودم آزادی رو فریاد زد. سعی کردم لبخند بزنم، اما تنها هاله‌ای از یک پوزخند روی لبم نقش بست. ریموت رو بین انگشت‌هام چرخوندم، دکمش رو فشار دادم و سوار ماشین شدم. از شنیدن صدای بسته شدن در، از افکارش خارج شد و نگاهم کرد. بدون حرف به چشم‌های اشکیش نگاه کردم. سنگینی نگاهم اونقدر بود، که لب وِرچینه و روش و برگردونه... با لحن سردی که احساسات درونیم رو پنهان کنه، پرسیدم: «رفتی؟» سرش رو به علامت نفی به چپ و راست تکون داد.

باکس دانلود

دسترسی به دانلود با خرید تکی یا خرید اشتراک ویژه امکان پذیر است

خرید تکی و دانلود 45,000 تومان
خرید اشتراک ویژه و دانلود

دیدگاه کاربران

ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
اولین نفری باشید که نظر می دهد!