کتاب رمان راز قتل آقامیر
دانلود کتاب راز قتل آقامیر نوشتهٔ داوود غفارزادگان به صورت فایل PDF با کیفیت عالی، آماده برای مطالعه در اندروید، آیفون، کامپیوتر و تبلت. لینک مستقیم و رایگان در انتهای پست قرار دارد.
اینکه چطور همه آقامیر - وکیل پایهٔ یک دادگستری - را مقصر میشناسند، معلوم نیست. بالش روی دهنش گذاشتند، سه تیر خالی کردهاند توی سرش. همسایهاش که مرد معتمدی است، میگوید نیمههای شب بلند شده بوده برای دستبهآب که صدای سه تکسرفه شنیده. آقامیر تنگی نفس داشت و همیشه میسرفید. میگوید: «گربهٔ سیاه آقامیر نشسته بود روی خَرَند بام و به طرز شومی رو به ماه شب چارده مینَکْشید.» پیدا شدن جنازه برمیگردد به عارض شدن همان همسایه، از دست بوی بد، به برزن شمارهٔ دو. کارگرها بو را تا خانهٔ درَندشت آقامیر ردیابی کرده و در میزنند. وقتی جوابی نمیشنوند، نردبان میگذارند سر دیوار و سَپور محل را میفرستند پایین. من که رسیدم، همه صدای زوزهمانند سپور را از پشت در شنیده بودند و میگفتند که سه روز است کسی آقامیر را ندیده. ازدحام عجیبی بود و به ظاهر، توی محل، ما تنها کسی بودیم که در خانه، تبر و دیلم داشتیم.
خلاصه کتاب رمان راز قتل آقامیر
خبر را من ناگهانی دیدم. شاید به این خاطر که همیشه دنبال اینگونه مطالب هستم؛ چیزهایی که گُرگ دست آدم بدهند. برای توجیه خیلی حرفها و کارها. وقتی نمیدانی چه چیزی درست است، با حروف سیاه درشت زده بودند توی کادر مستطیل شکل، مثل همهٔ خبرهای دیگر، با همان شکل و اندازه؛ اما من فقط چیزی را که میخواستم دیدم.
روزنامه روی میز بود و استکان نیمهخالی دستم، قند توی دهنم و اَمی رفت. نگاهم از زیر به خبر بود و از بالا به حرفهای مجابکنندهٔ مسئول صفحه. داستان میگفت عنوانهای بهتری هم میشود انتخاب کرد. جویدهجویده حرف میزد؛ با احتیاط که مثلاً به من برنخورد.
با استکان خالی توی نعلبکی بازی میکرد و توی دست دیگرش، لای دو انگشت سیگار بود با خاکسترش که میریخت روی میز، روی صفحههای درهم کاغذ، روی دستهٔ مخملی صندلی چرخان. بعد از اتاق بغلی صدای نازکی آمد و دستی سفید و کوچک از لای در، گوشی تلفن را نشان داد. سیگار را توی نعلبکی له کرد، «چند لحظه لطفاً» گفت و رفت. من نگاهم به تیتر بود و دنبال فرصتی بودم که فَلَنگ را ببندم. صدا توی اتاق بغلی واضح بود و مثل صدای کسی بود که بر همه چیز دست یافته است.



دیدگاه کاربران